Author: sibestaan01

تاملات يک آدم سر-به-راه یکی یا شاید مهم ترین یافته های من در زندگی این است که هر جا منازعه ای وجود دارد یا منافع متعارض است یا واقعیت چند پهلو است و هر کس یک بعد آن را می بیند و از بعد دیگر غافل است و به سختی از آن بعد دفاع می نماید. مثلا در مورد دین

بازيگوشی در برابر پدران

اين روزها خيلی وقت نوشتن پيدا نمی کنم چون نوشتنی های غير وبلاگی در دست دارم. اما فکر کردم بعد از اشاره به مساله شيخوخيت اين نکته آنتی-شيخوخيت را هم با شما در ميان بگذارم تا نظر شما هم بيايد و بعد در مجالی که پيدا می شود فکر اصلی را گسترش بدهم. مساله اين است که جامعه ايرانی بسيار جوان

پنجشنبه لعنتی! چند دقيقه قبل بود که صدای تلفن همراهم در آمد و مرا با خبری غمگين کرد.آن سوی خط تلفن صدای آشنای مردی می آمد که مدتهاست با او و افکارش خو گرفته بودم.عمادالدين باقی را هرکه ديده شيفته منش و رفتارش شده. او امروز تماس گرفته بود تا برای رفتن به محبس از من خداحافظی کند. خبر را

رفسنجانی مظهر شيخوخيت ايرانی

اينکه جامعه ايرانی دوباره به رفسنجانی بر می گردد مرا ياد لبنان و سياستمدارهايش می اندازد که گويی هيچگاه بازنشسته نمی شوند. دوستی در يکی از نظرهای دو سه يادداشت پيش گفته بود انگار من علاقه ای به انتخابات بريتانيا ندارم که از آن چيزی در سيبستان نگفتم. اما مساله بی علاقگی نبود. تفاوت آنقدر زياد است که وجه مشترکی

نوشتن با دوربين حاصل دو سال مداومت در برابر بداخلاقی های ابراهيم گلستان منتشر شد! به پرويز جاهد و صبوری اش برای انجام اين مصاحبه نفسگير و به دست چاپ سپردن آن تبريک می گويم. در باره اين کتاب نگاه کنيد به خشت و آينه

ايران دچار ملوک الطوايفی است

فعلا در حد نقل می گذارم و می گذرم. رفسنجانی در تازه ترين اظهار نظر خود جامعه را دچار آفت ملوک الطوايفی دانسته است: وضعيت ملوك الطوايفى در كشور پايان مى يابد۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۴ شرق آن لاين :هاشمى رفسنجانى عصر روز پنجشنبه در ديدار فعالان انتخاباتى ستاد سيد محمد خاتمى (دور هشتم) اعلام كرد در دو سه روز آينده به

بسم الله اين هم “ميدان عمل” اول! آقاي شاهرودي صداقت را با جسارت همراه كرده. ما هم، به خاطر مجتبي و به خاطر آزادي، بايد حمايت را با فعاليت همراه كنيم. بايد بگوييم آقاي شاهرودي عزيز، اگر واقعا به حرفهايي كه زدي اعتقاد داري، يك جوان بي‌پناه و بي‌حامي الان در زندان است كه باباي هيچكاره‌اي دارد كه به شدت

قلمدان شکسته قضا

من هم مثل شما از خواندن حرفهای آيه الله شاهرودی حيرت کردم. بخصوص از اين بابت که سياست قضا اين بار با صداقت همراه شده بود. حرفهای شاهرودی پيامدهای بسيار دارد. حتما برای او اعتباری فراهم خواهد کرد گذشته از اينکه اصلا نيت او از اين شيوه سياست کردن اهل قضا چه بوده است. مردم برای صداقت ولو به نيت سياست

پيچيدن در مفهوم محافظه کاری

خب به لطف داريوش و زحمت چند ساعته او، نظر نويسی بدون تاييد هم در اديتور جديد ممکن شد. بعضی سوالات ديگر من هم در باره قلم نگارش پاسخ گرفت و اميدوارم که دوباره با خيال راحت بدون تغيير در اصول و خط سيبستان خواهم نوشت. اما اين ماجرا مساله ای را که از تورنتو در ذهن من نشسته بود زنده کرد: آيا من

نمره اخلاق نامزدها

شايد اگر می دانستم در اين اديتور جديد چطوری بايد در لينکدونی به مطلبی ارجاع داد اين يادداشت را امشب نمی نوشتم ولی چه می توان کرد با بخت گمراه. مطلب چالش با فرمانده را که خواندم دوباره ديدم که مساله اخلاق در سياست امروز ايران مساله ای جدی است. از روزی که دوست وبلاگ نويسی که تازه از تهران

آزادی، اميد و سکوت الف. آزادي بيان فقط اين نيست كه تو بگذاري من حرفم را بزنم؛ اين است كه مرا از قدرتت براي گرفتن آزادي‌ام نترساني؛ اين است كه نتواني بترسانی ام. آزادي بيان اين است كه انتخاب‌هايم را براي چيزهايي كه مي‌خواهم بگويم محدود نكني؛ اين است كه بلايي سر تن وروانم نياوري كه اصلاً به فكر گفتن نيفتم.

قلمدان کانادايی تاجيکی

بدين وسيله از همه احباب و ارباب فضل و دوستان ناديده سابق که در اين سفر “ديده” شدند و از جمع خوشحالان و خوشگويان آن آخرين شب در تورنتو بودند يا گزارش و عکس و يادکردی در وبلاگ های خود آورده اند صميمانه سپاسگزاری و خداحافظی نموده اجر جزيل برای تمامی ايشان از درگاه احديت خواستارم و رجاء واثق به ديدار مجدد

زندگی در ارتفاعات

امشب از بالکن آپارتمان ميزبان مان در طبقه بيستم که به پايين نگاه کردم با خود به اين نتيجه رسيدم که زيباشناسی شمال آمريکا زيباشناسی سرگيجه است. آدم اين فرهنگ رابطه عجيبی با زمين برقرار می کند. از ارتفاع. گويی کوچک شدن آدمها از آن بالا بزرگترين تفريح اش بوده است. بعد عکس های زيبای احسان شاهين صفت را از زندگی قشقايی ها ديدم در

دقيقه سکوت

ننوشتن هم برای خودش عالمی دارد! ولی واقعش را بخواهم بگويم اين است که تمام اين روزها در دو شهر مونترال و تورنتو به چيزهايی فکر کرده ام و به کاری مشغول ام که نمی توانم از آن بنويسم. کپی رايت دارد! پس بايد تر و تازه به سفارش دهنده اصلی تحويل شود و چيزی از آن درز نکند. درست هم همين

قصه کهنه “تخلفات”ی که مجازات ندارد بالاخره بعد از مدت­ها تحقيق و بررسي نتيجه­ي تحقيقات قوه­ي قضائيه در مورد پرونده­ي وبلاگ­نويسان اعلام شد:۴نفر به دادگاه مي­روند که با رأفت با آن­ها برخورد خواهد شد وخانم­ها هم جزء اين ۴ نفر نيستند. عوامل ضابط (نيروي انتظامي) و قضائي هم «تخلفاتي»انجام داده­اند. به همين اختصار. اما: ۱- معلوم مي­شود اين­که وبلاگ­نويسان زندان رفته حکايت

از اين عکس خوشم آمد ولی کارهای احسان خوشرو را در کشف “منظره های ايرانی” نيز ماهرانه  يافتم. نمی توانم همه آنها را که پسنديدم اينجا بياورم ولی بسادگی خودتان پيدا خواهيد کرد. عکس های او از ابيانه و ماسوله بهتر از عکس هايی است که از تهران و اصفهان گرفته است يا از مراسم عاشورا. شايد هم من بی آفتاب مانده

قلمدون

در اين روزهای گرفتاری برای سفر به سمت غربی تر جهان، مطالب خوبی ديده ام که نتوانسته ام به آنها اشاره ای بياورم. فکر کردم بار ديگر دفترچه قلمدون را باز کنم که ممکن است در دو سه هفته آينده هم بيشتر به آن نياز داشته باشم. باری اينها همه مطالب دندانگيری که ديده ام نيست ولی کاچی از هيچی بهتر است:1

عقل ايرانی ميان دموکراسی و نظاميگری

دوست خوشفکر و واقعگرای ما حامد قدوسی که نکته های آموختنی بسياری در وبلاگ خود دارد در تازه ترين مطلب خود به موضوعی پرداخته که من نمی توانم با شيوه بحث آن موافق باشم. حامد در اين نوشته استدلال می کند که دموکراسی سه مولفه دارد و قائل به تفکيک ميان آنها شده است. او می گويد: “وقتی در ايران در مورد

تنم اينجاست دلم آنجا در ايرانمسكوب در مرگ دوستى نوشت: «شايد مرگ هم دنباله زندگى است. آدم مى خواهد همان جايى بميرد كه زندگى كرده. زمانش را در همان مكانى كه آغاز كرده به پايان برساند. اين بستگى به خاك چيز عجيبى است، برگشتن به همان خاك كه از آن بيرون آمده ايم.» و چند ساعت قبل كه با دكتر شايگان در

سلوک مسکوب در آفاق معنوی ايرانمسكوب يكي از فضلاي اديب نبود كه تمام عمرش فقط به شرح و تصحيح متون كهن بگذرد. او با دانش بي‌كراني كه داشت به گفتگوي هر آن چيزي مي‌رفت كه به آفاق معنوي ايران تعلق داشت و همين است كه هيچ دوره‌اي از تاريخ فرهنگي و اجتماعي ايران، از پيش از اسلام تا ادبيات معاصر،

شانه های کوچک رئيس جمهور

به نظر من همان اشتباه دوره انتخاب خاتمی دارد تکرار می شود. بار ديگر بارهای بزرگی را داريم روی شانه های کوچک رئيس جمهور آينده می گذاريم. هر نوع فعاليت سياسی حداکثرطلب در واقع “غير سياسی” است. مگر آنکه طرحی ساختار شکن تلقی شود. اما حتی در آن صورت هم نمی توان مشکلات بزرگ ايران را که طی دست کم

به پاس لذتی که امشب از ديدن اين فيلم نيوزيلندی بردم. هاليوود هرگز نمی توانست چنين فيلمی بسازد. وگرنه به سوپر فيلم اش تبديل می شد. ولی همان بهتر که نشد! ياد کارهای هرتسوگ افتادم بدون تلخی هايش. زيبا، عميقا انسانی، با اعتقادی ژرف به جادوی ايمان و الهام و انس با طبيعت، و خوش ساخت. با کارگردانی خانم نيکی کارو و با بازی

سهم ايران در خاکسپاری پاپ، فروتنانه اما مرکزی

سهم ايرانی در نقطه مرکزی جريان خاکسپاری – بهشت قالی ايران:می دانم که ايتاليا از مراکز فروش قالی ايرانی است و دلم گواهی می دهد که اين قالی هم قالی ايران است. حال يا از قالی های واتيکان يا از قالی های اهداشده بازرگانان ايرانی ايتاليا به اين مراسم. کسی خبر بيشتر داشته باشد خوشحال می شوم برای سيبستان يادداشتی

بعضی وقتها ايده ها توارد پيدا می کنند. يکی دو سالی است که می خواسته ام با جلب حمايت سازمانی ايرانی، تخت جمشيد را چنانکه بوده از طريق کامپيوتری بازسازی و زنده کنم و بيننده را به طور مجازی در کاخ های پارسه گردش دهم. حالا می بينم مردمی صاحب همت و خوشفکر اين ايده را عملی کرده اند. هنوز

انقلاب گل سرخ يا انقلاب زنان ايرانی

به بهانه اخراج مسيح علی نژاد از مجلس هفتمچه چيزی بهتر از گل سرخ برای توصيف انقلاب زنان ايرانی؟ تمام ادبيات ايران زن را با گل برابر کرده و وصف کرده است. به نظرم چنين می رسد که هر تحول مهم در آينده نزديک ايران که معادل يک انقلاب باشد انقلاب زنان خواهد بود – انقلاب گل سرخ. دلايل ام را

در ارزش وفاداری گئورگ زيمل جامعه شناس آلمانی در عبارتي پر معنا به اهمیت خصیصه ی وفاداری در حفظ و بقاي ثبات اجتماعی اشاره می کند:« بدون پدیده ای که آن را وفاداری می نامیم جامعه مطلقاً نمی توانست برای هر مقطع زمانی، آن گونه که وجود دارد، وجود داشته باشد. عواملی که جامعه را زنده نگه می دارند( مثل نفع شخصي اعضای آن،

نگاه می نی مال و ماکزيمال به زهرا کاظمی

در دنيای خبر هميشه دو حيطه هست که آلوده و لغزنده است: خبرهای نظامی و جنگی و خبر های اطلاعاتی و امنيتی. در ماههای گذشته خبرهای آنچه بر زهرا کاظمی رفته است دستخوش آلودگی و لغزندگی و ابهام بوده است. اما جان کلام اين است که نمی توان با “مديريت خبری” هر قدر هم ماهرانه انجام شود چهره واقعه را عوض کرد. اگر کسانی

انقلاب 57 و ميراث دهه 40  مختصات اين دوره به لحاظ فکری را می‌توانم به‌اين ترتيب بشمارم:۱ ـ غرب ستيزی و تجدد ستيزی۲ ـ تقدس يافتن انقلاب و انقلابيگری نه به مثابه يک وسيله بلکه به مثابه يک هدف۳ ـ ضديت با سرمايه‌داری وآمريکاستيزی۴ ـ تعريف عدالت به صورت عدالت توزيعی و طرفداری از سوسياليزم و اقتصاددولتی۵ ـ تقدس يافتن طبقات سنتی و

سيزده بدر، هشتمين روز هفته

هر حرکت بزرگ جمعی می ارزد که مورد دقت قرار گيرد. بديهی انگاشتن حرکتها و رسم های جمعی که خودجوش انجام می شود يا انشا نوشتن در باره آن مفيد هيچ بحث هويت شناختی نيست. مطالبی که اينجا و آنجا در باره سيزده بدر می خوانم مرا راضی نمی کند. به نظرم حتی در چند مقاله خوب که ديده ام چيزی کم است

آزادگی و شوريدگی به سبک استاد آشتيانیفوت استاد آشتيانی مرا بسیار متاثر کرد آن هم در ایامی که نمی دانم چرا از فوت افراد، دیگر چندان متاثر نمی شوم اما فوت او مرا متاثر کرد. چرا؟ دقیق نمی دانم اما شاید به این علت که او “حرّ “زیست. من به این خاطر که پدرم دوست دوران جوانی تا مرگ او بود

آزادی بدون آزادگی حسادت در رقابت و افشاگری برای بر زمین زدن رقیب، جزئی از فرهنگ ماست. وب‌نویسی و نظر‌گذاری نیز پاره‌ای از همین فرهنگ است. پس عجیب نیست اگر بازتاب صفات ناپسند اخلاقی را در روابط میان وب‌نگاران شاهد باشیم. اما این همه باعث نمی‌شود توهین و افترا را امری عادی قلمداد كنیم. فضای سایبر فضائی آزاد و رهاست. وب‌نگاران برای

قدرت ضد عقل، منطق پوز زدن

من فکر می کنم حوادث بعد از فوتبال ايران و ژاپن و دادگاه مايکل جکسون از يک جنس اند. البته يک جنس بودن آنها وقتی ديده می شود که شما پيشتر به منطق “پوز زدن” در حوادث اجتماعی و انسانی قائل شده باشيد.حالا ديگر درست به ياد نمی آورم که اين آينده آبی بود يا کسی ديگر (در آينده آبی دوباره جستم

بازگشت به آغاز

نوروز بازگشت به آغاز است. اين حس ژرف در آدمی. هميشه می خواهيم برگرديم به منشا به سرچشمه به ابتدا به ريشه به نخستين به کودکی به آغاز. به خاک.درخت رمز نوشدن است. درخت اين قابليت را دارد که هر بار که می ميرد و برگ و بار فرو می گذارد دوباره شکوفه کند. شکوفه يعنی آغاز.آدمی درخت بوده است. نبوده

ورقی چند از تاريخ گل

شعر فارسی بسياری از جنبه های حيات اجتماعی ايرانيان را در خود حفظ کرده است هر چند که تا کنون اين جنبه ها کمتر کاويده شده است. شايد تسلط استعاره بر شعر عاملی برای توجه کمتر به آن در شناخت تاريخی بوده است زيرا چنين شناختی بايد واقعگرايانه باشد و از استعاره دوری گزيند. کارکرد اصلی شعر به هر روی

شادمانی تراژيک فوتبال ايرانیبزرگترین شادی های ایرانی نیز قابلیت تبدیل به یک تراژدی غم انگیز رادارند. بازی روزجمعه ایران مقابل تیم ملی ژاپن نشان داد چگونه مرگ درخانه ما لانه کرده است. چه برف بیاید یا زلزله، چه اتوبوسی بخورد درایستگاه به یک تانکر یا قطاری در نیشابورآتش‌بگیرد. فرقی نمی کند. تراژدی سرنوشت محتوم ماست.  آن شش نفرقطعاآخرین خداحافظی ها

راهنمای گردش در سيبستان

از دوستان نازنين که باغ آرايی جديد سيبستان را دوست داشته اند و به کلامی و پيامی و لينکی و ايميلی مرا و نيز بلاگ آرای چيره دست حسين ستاره را نواخته اند سپاسگزارم. در همينجا نيز برای همه دوستان که پيام های شادباش نوروزی نوشته اند در سيبستان، نوروز هر روزه آرزو می کنم. بادا که زمستان سرشکسته باشد و همه

غربت مردان فلسفه امروز در مشهد تشییع جنازه ی استاد جلال الدین آشتیانی بود. در غربت کامل. در دوران حیاتش نیز در حوزه ی علمیه ی مشهد غریب بود.او آشنایی کم نظیری به علوم عقلی، فلسفه و عرفان داشت و به دلیل آنکه مشهد حوزه ای است که در آن همواره مسائل عقلی و فلسفی مهجور بوده است، مرحوم آشتیانی

دموکراسی استصوابی

اگر تا امروز کسی در هوشمندی هاشمی رفسنجانی ترديد داشته است با خواندن مصاحبه او با سالنامه شرق در می يابد که در صحنه سياسی ايران و در بين چهره های فعال سياسی، هاشمی رفسنجانی قطعا از زيرکی و هوشمندی يک سياستمدار به معنای امروزی کلمه -در مقياس منطقه ای- برخوردار است. من زياد نمی خواهم در اين مصاحبه بالا بلند

جامع معقول و منقول بود استاد آشتيانیکاش يک خبرگزاری هم بود که از سوگواری اهل علم خبر می داد. و وقتی آن ها نوشتند ما هم شمه ای بايد بگوئيم از مهر و همدلی وی با نسل جوان اهل تحقيق و اهل علم. اين به عهده دکتر حسن لاهوتی است که خوب از مرد مواظبت کرد در همه اين سال