اين روزها خيلی وقت نوشتن پيدا نمی کنم چون نوشتنی های غير وبلاگی در دست دارم. اما فکر کردم بعد از اشاره به مساله شيخوخيت اين نکته آنتی-شيخوخيت را هم با شما در ميان بگذارم تا نظر شما هم بيايد و بعد در مجالی که پيدا می شود فکر اصلی را گسترش بدهم. مساله اين است که جامعه ايرانی بسيار جوان
اينکه جامعه ايرانی دوباره به رفسنجانی بر می گردد مرا ياد لبنان و سياستمدارهايش می اندازد که گويی هيچگاه بازنشسته نمی شوند. دوستی در يکی از نظرهای دو سه يادداشت پيش گفته بود انگار من علاقه ای به انتخابات بريتانيا ندارم که از آن چيزی در سيبستان نگفتم. اما مساله بی علاقگی نبود. تفاوت آنقدر زياد است که وجه مشترکی
فعلا در حد نقل می گذارم و می گذرم. رفسنجانی در تازه ترين اظهار نظر خود جامعه را دچار آفت ملوک الطوايفی دانسته است: وضعيت ملوك الطوايفى در كشور پايان مى يابد۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۴ شرق آن لاين :هاشمى رفسنجانى عصر روز پنجشنبه در ديدار فعالان انتخاباتى ستاد سيد محمد خاتمى (دور هشتم) اعلام كرد در دو سه روز آينده به
بسم الله اين هم “ميدان عمل” اول! آقاي شاهرودي صداقت را با جسارت همراه كرده. ما هم، به خاطر مجتبي و به خاطر آزادي، بايد حمايت را با فعاليت همراه كنيم. بايد بگوييم آقاي شاهرودي عزيز، اگر واقعا به حرفهايي كه زدي اعتقاد داري، يك جوان بيپناه و بيحامي الان در زندان است كه باباي هيچكارهاي دارد كه به شدت
من هم مثل شما از خواندن حرفهای آيه الله شاهرودی حيرت کردم. بخصوص از اين بابت که سياست قضا اين بار با صداقت همراه شده بود. حرفهای شاهرودی پيامدهای بسيار دارد. حتما برای او اعتباری فراهم خواهد کرد گذشته از اينکه اصلا نيت او از اين شيوه سياست کردن اهل قضا چه بوده است. مردم برای صداقت ولو به نيت سياست
خب به لطف داريوش و زحمت چند ساعته او، نظر نويسی بدون تاييد هم در اديتور جديد ممکن شد. بعضی سوالات ديگر من هم در باره قلم نگارش پاسخ گرفت و اميدوارم که دوباره با خيال راحت بدون تغيير در اصول و خط سيبستان خواهم نوشت. اما اين ماجرا مساله ای را که از تورنتو در ذهن من نشسته بود زنده کرد: آيا من
شايد اگر می دانستم در اين اديتور جديد چطوری بايد در لينکدونی به مطلبی ارجاع داد اين يادداشت را امشب نمی نوشتم ولی چه می توان کرد با بخت گمراه. مطلب چالش با فرمانده را که خواندم دوباره ديدم که مساله اخلاق در سياست امروز ايران مساله ای جدی است. از روزی که دوست وبلاگ نويسی که تازه از تهران
آزادی، اميد و سکوت الف. آزادي بيان فقط اين نيست كه تو بگذاري من حرفم را بزنم؛ اين است كه مرا از قدرتت براي گرفتن آزاديام نترساني؛ اين است كه نتواني بترسانی ام. آزادي بيان اين است كه انتخابهايم را براي چيزهايي كه ميخواهم بگويم محدود نكني؛ اين است كه بلايي سر تن وروانم نياوري كه اصلاً به فكر گفتن نيفتم.
بدين وسيله از همه احباب و ارباب فضل و دوستان ناديده سابق که در اين سفر “ديده” شدند و از جمع خوشحالان و خوشگويان آن آخرين شب در تورنتو بودند يا گزارش و عکس و يادکردی در وبلاگ های خود آورده اند صميمانه سپاسگزاری و خداحافظی نموده اجر جزيل برای تمامی ايشان از درگاه احديت خواستارم و رجاء واثق به ديدار مجدد
امشب از بالکن آپارتمان ميزبان مان در طبقه بيستم که به پايين نگاه کردم با خود به اين نتيجه رسيدم که زيباشناسی شمال آمريکا زيباشناسی سرگيجه است. آدم اين فرهنگ رابطه عجيبی با زمين برقرار می کند. از ارتفاع. گويی کوچک شدن آدمها از آن بالا بزرگترين تفريح اش بوده است. بعد عکس های زيبای احسان شاهين صفت را از زندگی قشقايی ها ديدم در
ننوشتن هم برای خودش عالمی دارد! ولی واقعش را بخواهم بگويم اين است که تمام اين روزها در دو شهر مونترال و تورنتو به چيزهايی فکر کرده ام و به کاری مشغول ام که نمی توانم از آن بنويسم. کپی رايت دارد! پس بايد تر و تازه به سفارش دهنده اصلی تحويل شود و چيزی از آن درز نکند. درست هم همين
قصه کهنه “تخلفات”ی که مجازات ندارد بالاخره بعد از مدتها تحقيق و بررسي نتيجهي تحقيقات قوهي قضائيه در مورد پروندهي وبلاگنويسان اعلام شد:۴نفر به دادگاه ميروند که با رأفت با آنها برخورد خواهد شد وخانمها هم جزء اين ۴ نفر نيستند. عوامل ضابط (نيروي انتظامي) و قضائي هم «تخلفاتي»انجام دادهاند. به همين اختصار. اما: ۱- معلوم ميشود اينکه وبلاگنويسان زندان رفته حکايت
از اين عکس خوشم آمد ولی کارهای احسان خوشرو را در کشف “منظره های ايرانی” نيز ماهرانه يافتم. نمی توانم همه آنها را که پسنديدم اينجا بياورم ولی بسادگی خودتان پيدا خواهيد کرد. عکس های او از ابيانه و ماسوله بهتر از عکس هايی است که از تهران و اصفهان گرفته است يا از مراسم عاشورا. شايد هم من بی آفتاب مانده
در اين روزهای گرفتاری برای سفر به سمت غربی تر جهان، مطالب خوبی ديده ام که نتوانسته ام به آنها اشاره ای بياورم. فکر کردم بار ديگر دفترچه قلمدون را باز کنم که ممکن است در دو سه هفته آينده هم بيشتر به آن نياز داشته باشم. باری اينها همه مطالب دندانگيری که ديده ام نيست ولی کاچی از هيچی بهتر است:1
دوست خوشفکر و واقعگرای ما حامد قدوسی که نکته های آموختنی بسياری در وبلاگ خود دارد در تازه ترين مطلب خود به موضوعی پرداخته که من نمی توانم با شيوه بحث آن موافق باشم. حامد در اين نوشته استدلال می کند که دموکراسی سه مولفه دارد و قائل به تفکيک ميان آنها شده است. او می گويد: “وقتی در ايران در مورد
تنم اينجاست دلم آنجا در ايرانمسكوب در مرگ دوستى نوشت: «شايد مرگ هم دنباله زندگى است. آدم مى خواهد همان جايى بميرد كه زندگى كرده. زمانش را در همان مكانى كه آغاز كرده به پايان برساند. اين بستگى به خاك چيز عجيبى است، برگشتن به همان خاك كه از آن بيرون آمده ايم.» و چند ساعت قبل كه با دكتر شايگان در
به نظر من همان اشتباه دوره انتخاب خاتمی دارد تکرار می شود. بار ديگر بارهای بزرگی را داريم روی شانه های کوچک رئيس جمهور آينده می گذاريم. هر نوع فعاليت سياسی حداکثرطلب در واقع “غير سياسی” است. مگر آنکه طرحی ساختار شکن تلقی شود. اما حتی در آن صورت هم نمی توان مشکلات بزرگ ايران را که طی دست کم
به پاس لذتی که امشب از ديدن اين فيلم نيوزيلندی بردم. هاليوود هرگز نمی توانست چنين فيلمی بسازد. وگرنه به سوپر فيلم اش تبديل می شد. ولی همان بهتر که نشد! ياد کارهای هرتسوگ افتادم بدون تلخی هايش. زيبا، عميقا انسانی، با اعتقادی ژرف به جادوی ايمان و الهام و انس با طبيعت، و خوش ساخت. با کارگردانی خانم نيکی کارو و با بازی
سهم ايرانی در نقطه مرکزی جريان خاکسپاری – بهشت قالی ايران:می دانم که ايتاليا از مراکز فروش قالی ايرانی است و دلم گواهی می دهد که اين قالی هم قالی ايران است. حال يا از قالی های واتيکان يا از قالی های اهداشده بازرگانان ايرانی ايتاليا به اين مراسم. کسی خبر بيشتر داشته باشد خوشحال می شوم برای سيبستان يادداشتی
به بهانه اخراج مسيح علی نژاد از مجلس هفتمچه چيزی بهتر از گل سرخ برای توصيف انقلاب زنان ايرانی؟ تمام ادبيات ايران زن را با گل برابر کرده و وصف کرده است. به نظرم چنين می رسد که هر تحول مهم در آينده نزديک ايران که معادل يک انقلاب باشد انقلاب زنان خواهد بود – انقلاب گل سرخ. دلايل ام را
در ارزش وفاداری گئورگ زيمل جامعه شناس آلمانی در عبارتي پر معنا به اهمیت خصیصه ی وفاداری در حفظ و بقاي ثبات اجتماعی اشاره می کند:« بدون پدیده ای که آن را وفاداری می نامیم جامعه مطلقاً نمی توانست برای هر مقطع زمانی، آن گونه که وجود دارد، وجود داشته باشد. عواملی که جامعه را زنده نگه می دارند( مثل نفع شخصي اعضای آن،
در دنيای خبر هميشه دو حيطه هست که آلوده و لغزنده است: خبرهای نظامی و جنگی و خبر های اطلاعاتی و امنيتی. در ماههای گذشته خبرهای آنچه بر زهرا کاظمی رفته است دستخوش آلودگی و لغزندگی و ابهام بوده است. اما جان کلام اين است که نمی توان با “مديريت خبری” هر قدر هم ماهرانه انجام شود چهره واقعه را عوض کرد. اگر کسانی
انقلاب 57 و ميراث دهه 40 مختصات اين دوره به لحاظ فکری را میتوانم بهاين ترتيب بشمارم:۱ ـ غرب ستيزی و تجدد ستيزی۲ ـ تقدس يافتن انقلاب و انقلابيگری نه به مثابه يک وسيله بلکه به مثابه يک هدف۳ ـ ضديت با سرمايهداری وآمريکاستيزی۴ ـ تعريف عدالت به صورت عدالت توزيعی و طرفداری از سوسياليزم و اقتصاددولتی۵ ـ تقدس يافتن طبقات سنتی و
هر حرکت بزرگ جمعی می ارزد که مورد دقت قرار گيرد. بديهی انگاشتن حرکتها و رسم های جمعی که خودجوش انجام می شود يا انشا نوشتن در باره آن مفيد هيچ بحث هويت شناختی نيست. مطالبی که اينجا و آنجا در باره سيزده بدر می خوانم مرا راضی نمی کند. به نظرم حتی در چند مقاله خوب که ديده ام چيزی کم است
آزادی بدون آزادگی حسادت در رقابت و افشاگری برای بر زمین زدن رقیب، جزئی از فرهنگ ماست. وبنویسی و نظرگذاری نیز پارهای از همین فرهنگ است. پس عجیب نیست اگر بازتاب صفات ناپسند اخلاقی را در روابط میان وبنگاران شاهد باشیم. اما این همه باعث نمیشود توهین و افترا را امری عادی قلمداد كنیم. فضای سایبر فضائی آزاد و رهاست. وبنگاران برای
من فکر می کنم حوادث بعد از فوتبال ايران و ژاپن و دادگاه مايکل جکسون از يک جنس اند. البته يک جنس بودن آنها وقتی ديده می شود که شما پيشتر به منطق “پوز زدن” در حوادث اجتماعی و انسانی قائل شده باشيد.حالا ديگر درست به ياد نمی آورم که اين آينده آبی بود يا کسی ديگر (در آينده آبی دوباره جستم
نوروز بازگشت به آغاز است. اين حس ژرف در آدمی. هميشه می خواهيم برگرديم به منشا به سرچشمه به ابتدا به ريشه به نخستين به کودکی به آغاز. به خاک.درخت رمز نوشدن است. درخت اين قابليت را دارد که هر بار که می ميرد و برگ و بار فرو می گذارد دوباره شکوفه کند. شکوفه يعنی آغاز.آدمی درخت بوده است. نبوده
شعر فارسی بسياری از جنبه های حيات اجتماعی ايرانيان را در خود حفظ کرده است هر چند که تا کنون اين جنبه ها کمتر کاويده شده است. شايد تسلط استعاره بر شعر عاملی برای توجه کمتر به آن در شناخت تاريخی بوده است زيرا چنين شناختی بايد واقعگرايانه باشد و از استعاره دوری گزيند. کارکرد اصلی شعر به هر روی
شادمانی تراژيک فوتبال ايرانیبزرگترین شادی های ایرانی نیز قابلیت تبدیل به یک تراژدی غم انگیز رادارند. بازی روزجمعه ایران مقابل تیم ملی ژاپن نشان داد چگونه مرگ درخانه ما لانه کرده است. چه برف بیاید یا زلزله، چه اتوبوسی بخورد درایستگاه به یک تانکر یا قطاری در نیشابورآتشبگیرد. فرقی نمی کند. تراژدی سرنوشت محتوم ماست. آن شش نفرقطعاآخرین خداحافظی ها
از دوستان نازنين که باغ آرايی جديد سيبستان را دوست داشته اند و به کلامی و پيامی و لينکی و ايميلی مرا و نيز بلاگ آرای چيره دست حسين ستاره را نواخته اند سپاسگزارم. در همينجا نيز برای همه دوستان که پيام های شادباش نوروزی نوشته اند در سيبستان، نوروز هر روزه آرزو می کنم. بادا که زمستان سرشکسته باشد و همه
اگر تا امروز کسی در هوشمندی هاشمی رفسنجانی ترديد داشته است با خواندن مصاحبه او با سالنامه شرق در می يابد که در صحنه سياسی ايران و در بين چهره های فعال سياسی، هاشمی رفسنجانی قطعا از زيرکی و هوشمندی يک سياستمدار به معنای امروزی کلمه -در مقياس منطقه ای- برخوردار است. من زياد نمی خواهم در اين مصاحبه بالا بلند
از عکس های مراسم جمعه نيک ( Good Friday ) در بی بی سی