اگر هنوز مونا را نخوانده ايد بس تمام غريبهها به چشمام آشنا شدنداز بس تو نبودند. پوشيده عشق تو رازی استبه بال هر کبوتر ببندم، در خون میتپد. گذشتهی آينده ديگران را مادر به زادگاه میپيونددمرا تو که آيندهی نوستالژيکِ منی فراموش میکنی مثل سنگِ گور که با آواز باد و باران، حتا نامِ مرده را هم فراموش میکند. تازه زياد يادت نمیکنممیترسم خاطرهات کهنه شود. نام حيف!اگر فکر نمیکردند جادوی زبان عربی شدهام، اسمات را میگذاشتم «خيال» يا «مِی»؛ دو نامی که دختران عرب را زيبا میکند. نوزاد هر روز تو را میزايم؛ مرد و مردانهای عشقِ نوزادِ من همراهِ هميشه هميشه با منیمگر به