گفتمانی تازه برای ما: مبارزه با فقر و فساد و تبعيض

توجه: اين يک نوشته عمومی نيست! 

تئوری پردازی و گفتمان نويسی هم نقطه قوت اصلاح طلبان و نيروهای دموکرات بوده است و هم پاشنه آشيل آنها. از نظر ارتباطات اجتماعی نقطه قوت اش اينجا ست که توانسته است گروههای متفرق منتقدان و دگرانديشان را حول برنامه و گفتمان خود جمع آورد و به نتايج ارزشمندی در طول سالهای پس از دوم خرداد 76 برسد و حتی گروههای وسيعی در خارج از کشور را نيز به پشتيانی از خود برانگيزد: تکيه بر جامعه مدنی و طبقات متوسط شهری و شفاف سازی حوزه سياست و ورود به مباحث مربوط به منافع ملی و تنش زدايی از سياست خارجی و قانون گرايی در سياست داخلی و تاکيد بر حقوق زنان و گسترش رسانه ها و نهايتا برافراشتن چتر دموکراسی و حقوق بشر برای گردآمدن همه نيروهای آزاديخواه در زير آن بخش مهمی از دستاوردهای گفتمان اصلاح طلبی است.

اما پاشنه آشيل اصلاحات نيز در همين گفتمان بود. نگاه يکسويه به سياست و حقوق مردم و محدود ساختن آن به مباحثی مثل جرم سياسی و شکنجه و قانون مطبوعات و اختيارات رياست جمهوری و حقوق زندانيان و ضرورت حضور هيات منصفه در دادگاههای سياسی و مطبوعاتی و مانند آن، سرانجام مردم را از پيرامون آن پراکنده ساخت و در گرداگرد آن تنها نخبگان دموکرات و فعالان سياسی و رسانه های محدود کتبی و بخشی از شبکه وبلاگستان باقی ماند. من در اينجا به بحث از عنصر اختلال و بحران آفرينی رقيب وارد نمی شوم زيرا بحث ام از نگاه درونی است تا نگاه بيرونی. اما حتی بخشی از آن بحران های سياسی و قانونی که قوه قضايی و دستگاههای امنيتی موازی و شورای نگهبان برای اصلاحات و برنامه ها و رسانه ها و شخصيت هايش درست کردند را نيز ناشی از يکسويه نگری حاکم بر ديدگاه اصلاح طلبان و بويژه بخش حزبی آنها می بينم. 

برخی از اصلاح طلبان هم اين روزها گفته اند که به دليل تضاد شديد دو طرف اصلاحات و مخالفان حکومتی آن برخی شعارهای جدی و قابل تامل طرف مقابل ناديده گرفته شد و ناشنيده ماند. امروز آنها دارند می گويند که اگر احمدی نژاد مثلا بتواند به شعارهای خود جامه عمل بپوشاند برای اصلاح طلبان نيز مطلوب است و از او حمايت می کنند (برای تازه ترين نمونه نگاه کنيد به بيانيه نهضت آزادی). اگر اين تغيير نگاه دو سه سال زودتر انجام می شد امروز وضع ديگری حاکم بود.

امروز به صدای بلند بايد گفت که آری اگر کسی هر کس که باشد و از هر جناحی بتواند مشکل فقر و فساد و تبعيض را حل کند يا در جهت حل آن گام بردارد کاری اصلاح طلبانه کرده است و بايد حمايت شود. اصلاحات در انحصار کسی نيست. نتيجه اصلاحات بايد به مردم برگردد و بهبود ساختار اداری و نظام اجتماعی کشور را در پی داشته باشد. اگر اين کاری است که احمدی نژاد ها می توانند بکنند بايد به آنها کمک کرد. اما نظر من اين است که آنها بدون کمک ما نمی توانند.

اما چه کارهايی است که اصلاح طلبان می توانند بکنند تا شعار مبارزه با فقر و فساد و تبعيض تعميق و عملی شود:

1 تئوريزه کردن مساله فقر و فساد و تبعيض کاری نيست که از اردوی عملگرای اصولگرايان برآيد. اين موضوعی است که ماده آن به نحو اکمل در نزد اصلاح طلبان و نيروهای دموکرات موجود است. در تمام سالهای اخير بخش عظيم کار تئوريک انجام شده در موضوعات دينی و اجتماعی و سياسی و فلسفی به تاليف يا ترجمه نيروهای آزاديخواه بوده است. آنها با چرخشی در ايستار خود می توانند فقر و فساد و تبعيض را به صحنه اصلی انديشه ورزی منتقل کنند و به نيروهای حاکم شده، دستگاه فکری مناسب عمل را عرضه کنند و آنها را از عملگرايی محض و اعمال پوپوليستی، به سود مردم نجات دهند.

2 فقر يک موضوع جهانی است. در بين همه مباحثی که در باره کنسرت های زنده تاريخی در 8 کشور صنعتی (Live8) اجرا شد يک موضوع مشترک می توان يافت: فقر يک پديده همه جايی است. آفريقا نمونه شاخص است ولی فقر همه جا هست. کافی است نگاهی بيندازيد به گزارش بانک جهانی را در سايت برنامه توسعه سازمان ملل متحد در باره فقر جهانی، که از اتفاق به فارسی هم در دسترس است، تا ابعاد عظيم فقر را ببينيد. فقر در ايران هم هست. مسئوليت اصلاح طلبان ايجاب می کند که در هر کوششی برای کاستن از فقر مردم روستاها و شهرستانها و مردم حاشيه نشين شهرهای بزرگ بکوشند. فقر در ايران اگر مثل فريبرز رئيس دانا بدبينانه نگاه کنيم حتی دست در کار  زوال طبقه متوسط شهری نيز هست. گروههای وسيعی از معلمان نمونه آشکار فقر شهری اند. فقر ساختاری مساله ای نيست که بتوان با روش های پوپوليستی به درمان آن پرداخت. بهتر است اصلاح طلبان با تصحيح ايستار خود در اين کار بزرگ سهمی اساسی پيدا کنند.

3 فساد مساله ای سياسی و از عوامل مهم فقر است. فساد در درجه اول يعنی فساد مالی و اداری. يعنی دزديدن از سفره ملت. يعنی اختلاس و باندبازی. يعنی تسلط مافياهای اقتصادی. يعنی قاچاق از طرق رسمی. يعنی دادن قراردادهای حياتی به شرکتهايی که پول بيشتر می گيرند و کار بدتری تحويل می دهند اما خوب پورسانت می دهند! فساد يعنی رفيق بازی و تسل
ط اليگارشی بر اقتصاد و نفت و بازار و واردات و صادرات. يعنی انحصارات ناموجه. اينها برای اصلاح طلبان يک عمر کار درست می کند تا در جهت اصلاح امور در دولت اصولگرا از راه نظارت عمومی و جهت دهی و انتقاد بکوشند. اگر  هم اين فرضيه درست باشد  که آمدن احمدی نژاد تنها به تغيير خاندانهای حاکم و انتقال منابع فساد به دست افراد تازه می انجامد اصلاح طلبان وظيفه سياسی سنگينی دارند که اگر نمی توانند از آن جلوگيری کنند در شفاف کردن فضا تلاش کنند تا “آنگه شود پديد که نامرد و مرد  کيست”. آنها بايد نقش نظارتی خود تا نقش حمايتی و حتی همکاری با اصولگرايان را در جهت کاهش فساد و مبارزه مستمر با آن جدی بگيرند.   

4 سه مولفه فقر و فساد و  تبعيض اگر صميمانه بخواهد هدف مبارزه در نظر گرفته شود به آسانی نمونه های عملی شعار حقوق بشر و دموکراسی اصلاح طلبان است. رفع تبعيض اصولا يک مفهوم بنيادی حقوق بشر است. تمام آنچه ما سياست منتهی به حذف می ناميم متکی بر تبعيض است. از تبعيض عليه زنان گرفته تا تبعيض عليه نامزدهای انتخابات با اعمال اصل استصواب. از تبعيض در استخدام و پذيرش دانشجو گرفته تا تبعيض عليه خواستها و گرايش های طبقات متوسط شهری. همين موضوع در باره مبارزه با فساد هم وجود دارد. اصل مبارزه با فساد در مبارزه برای شفافيت است. شفافيت امروز به يک موضوع جهانی در نظارت بر استفاده از منابع مالی و دولتی تبديل شده است. زيرا هر فسادی از عدم شفافيت بر می خيزد. هر فسادی با زير پا گذاشتن حقوق ديگران ممکن می شود. ساده ترين صورت مساله فساد محروم کردن ديگران است از حقوق اقتصادی و اجتماعی و صنعتی خود. دور زدن بازار واقعا موجود و بانشاط است برای تامين منافع شخصی خود. افزودن بر حجم بيکاری است. گرفتن فرصت ها از کارورزان و صاحبان صنايع داخلی و سرمايه گذاران معتبر بين المللی است. از بين بردن رقابت واقعی است. اينها همه صورتهايی از ناديده گرفتن اصول دموکراسی و حقوق بشر است. وضع فقر هم که پيداست. برای توده مردم بدون نان آزادی معنا ندارد.

5 رفع فقر و فساد و تبعيض شعاری است که نمی توان به صرف اينکه رقيب داده است از آن صرف نظر کرد. اين شعار می تواند توافقی همگانی ايجاد کند که بهترين وضعيت برای درمان پراکندگی امروز ماست. بهترين موقعيت برای بازسازی نيروهای سياسی افسرده از ناکامی در آزاديخواهی است. بهترين بستر برای عملی کردن شعارهای حقوق بشر و دموکراسی است. بهترين ظرف برای نظارت و مشارکت و انتقاد دائمی از کسانی است که مديريت سياسی را برعهده گرفته اند. شعاری است که مانند شمشير دو دم است. اگر بريد فقر و فساد و تبعيض را می برد اگر نبريد دست حاکم شدگان بی کفايتی را که از نردبام اين شعار بالا رفته اند خواهد بريد.

پس نوشت:      

از تاملات سحرگاهی هم اين که: اين نوشته شايد زياده عقلانی باشد حال آنکه در عرصه سياست ايران عنصر ضدعقل گويا کارکرد بيشتری دارد! شايد هم به تعبير ديگر اگر عقل جاری سياست در ايران را معيار بگيريم اين نوشته ضدعقل باشد و به عناصر ضدعقل ای که معمولا رقابت سياسی به آن پايبند است پشت پا زده باشد. به هر حال من با اين نوشته پرونده مباحث انتخاباتی سيبستان را می بندم چون فکر می کنم به نتيجه خود رسيده است. چند روزی وبلاگ نويسی را  تعطيل می کنم تا به يکی دو کار ديگر برسم از جمله شرکت در کنفرانس زندگی خصوصی و  عرصه عمومی در ايران مدرن. شايد در بازگشت اصلا از همين عقل و ضدعقل شروع کنم. سيبستانک و لينکدونی را اگر مطلب دندانگير ديدم روزآمد خواهم کرد.  

گفتم که اين نوشته ای عمومی نيست. منظورم اين بود که راهی برای رساندن به اهلش به طور خصوصی نداشتم! اگر داشتم شايد زهر ضدعقل اش گرفته می شد! 

در وب:
احمدی نژاد تصوير “بی تصويرها”ی جامعه ما

مطالب دیگر

خُلبانگ پهلوی

یکم. آنچه در دی ماه ۱۴۰۴ در اپوزیسیون ایرونی اتفاق افتاد از هر منظر که نگاه کنیم نمایشگر بی هنری است! هر حرکت اصیل اجتماعی

کلمات

ترانه علیدوستی در زمانه حضیض کلمات دوباره ما را به دوران عزت کلمه برمی‌گرداند. عزت گمشده در میانه دعواهای سیاسی نماینده‌های مجلس با دولت و