فروغ فرخزاد از نگاه پری صابری: صابری در نمايش ” من از کجا عشق از کجا ” بر صحنه شعر می سرايد. اگر فروغ فرخزاد شاعر و معمار کلمات بود، صابری با ابزار نمايش، شاعر صحنه های بديع تصوير است. واژه های صابری در اين نمايش، نور و رنگ و حرکت و آوا ست. او به شکلی کاملاً مدرن، و بعضاً با بهره گيری از اشعار فروغ، زوايای پنهان و گاه گفته و ناگفته ی شخصيت اين اعجوبه درک مفاهيم عميق و ظريف را، باز می گويد. کافی است دل به او بدهی، تو را همراه فروغ می برد تا بلندای

هابرماس: خشونت از اختلال در ارتباط آغاز می شود: دور خشونت، با دور اختلال در ارتباطات شروع مي شود که از طريق بي اعتمادي متقابل غير قابل کنترل، به قطع رابطه منجر مي شود. ملت ها، شيوه هاي مختلف زندگي و تمدن ها از بدو امر از هم دورند و به غريب ماندن از يکديگر گرايش دارند. آنها، مثل اعضا يک محفل، يک جمع، حزب يا يک خانواده با هم ديدار نمي کنند؛ چون در اين جا، اعضا هنگامي به غريبه تبديل مي شوند که ارتباطات به طور منظم دچار انحراف شده باشد. به علاوه، در روابط بين المللي، ميانجي حقوقي

تروريست: قيصر، قاتل يا سرباز؟

درون ذهن يک تروريست- آموزه دوم: زمانی استاد نکته سنج و باريک بين من دکتر هوشنگ جوانمرد در باب به وجود آمدن اسرائيل می گفت که يهوديان در فلسطين خواستند همان کاری را بکنند که آمريکائيان با سرخپوست ها کردند. گفتند می زنيم و می کشيم و کوچ می دهيم و بعد که بر کارها سوار شديم نقشی هم برای فلسطينيان تعريف می کنيم. اما کارها آن طور که پيش بينی می کردند پيش نرفت و فلسطينيان مانند سرخپوست ها مضمحل نشدند و به يک مساله بزرگ برای اسرائيل، منطقه و سياست جهانی تبديل شدند. غيرت نام و ننگهفته گذشته را

آنها به زخمی ها شليک می کنند: تلويزيون سی بی اس فقط يک عکس از فيلمی را نشان داد که خبرش روز دوشنبه 15 نوامبر در جهان پيچيد. گوينده اطلاع داد بقيه عکس ها آن قدر تکان دهنده و فجيع اند که برای نمايش در تلويزيون مناسب نيستند. عکس ها از صحنه کشتن زخمی های بی دفاع و بی سلاح در داخل يک مسجد در فلوجه است. هم تمام صحنه های حرکت سربازان آمريکايی و گذشتن از حيات تا لحظه شليک به زخمی ها و هم صدای آن ها ضبط شده است. صحنه را کوين ساتس خبرنگار شبکه تلويزيونی ان

از اتاقم به جهان راه دارم: وبلاگ می نويسم چون از طريق وبلاگ می دانم که امروز حسن در تبريز چه فکر می کند، و او هم می داند من چه حسی نسبت به نوشته هايش دارم، همراه پيمان و خانواده ش در قطار تهران تا کرمان کف واگن می خوابم و در وانت از کرمان تا بم می روم. روز عيد فطر با بچه های مدرسه در بم هستم.با اعدام عاطفه فرياد می زنم، با تازيانه خوردن ژيلا ضجه می کشم، با حسين زاده دانش آموز بمی که بخاطر داشتن يک توپ فوتبال می خندد، می خندم، از معين

درون ذهن يک تروريست- آموزه يکم

اگر چه دنيای رسانه ای غرب و حوادث سياسی معين و درگيری های قدرت در خاورميانه اين تصور را جهانی کرده است که تروريسم صورت و معنايی اسلامی دارد اما واقعيت آن است که تروريسم نوعی روش رعب افکنی/اعاده حيثيت/اعتراض است که کمابيش همه جا می توان از آن سراغ گرفت. هم نوع اسلامی اش موجود است هم نوع ضداسلامی اش. هم صورت فردی دارد هم صورت دولتی و حزبی. هم در دنيای مدرن ديده می شود هم در جهان سنتی. تروريست فقط يک سلاح ندارد. هر گونه جوسازی بر پايه ارعاب و تحقير و خود- را-داور-کل-پنداشتن صورتی از تروريسم

برگ آخر کتابچه

مهدی خلجی همانطور که در اين خداحافظی زيبا و رندانه نشان داده است نويسنده بزرگی است و زبان فارسی در دست اش رام رام است. من باور ندارم که کسی چون او نوشتن را ترک خواهد گفت. او بزودی بازخواهدگشت تا اين بار از آن چيزهايی بگويد و بنويسد که مثل او هيچ کس نمی تواند گفت. برای بقيه چيزهای گفتنی که او تصور می کرد گفته نشده ديگران هستند. من از همه بيشتر با او به بحث پرداختم و از همه بيشتر شايد قدر او را می شناسم. او رفيقی بی نظير است با ذهنی تيز و زبانی صريح.

  سيب، پرنده و عرفات: عصر پنجشنبه است. ۲۱ آبان ۸۳. چهار بعد از ظهر. ساعتى پيش كه خوابيده بودم، در خواب ديدم كه در اتاقى بزرگ جلسه اى است مركب از رهبران فلسطين و من نيز حاضرم. به نظر مى رسيد كه جلسه مهمى است و گويا قرار است درباره امر مهمى بحث كنند و تصميم بگيرند. اعضاى جلسه را به ياد نمى آورم و شايد بهتر است بگويم كه در خواب هم آنها را نمى شناختم. رياست جلسه با ياسر عرفات بود. او در صدر جلسه و در مكانى بلندتر روى صندلى بزرگى نشسته بود و روشن بود كه او رئيس است

The time to run to IranShould wearing a headscarf put you off visiting Iran? Anna Shephard found it more of a help than a hindranceThe TimesNovember 13, 2004WHILE it is possible to find tour operator packages to the unlikely holiday destination of Iran, my approach was to go my own way. I had two female guides there — Coco, a friend from university who moved to Tehran to learn Farsi and study religious theatre, and Negar, an Iranian who had recently returned from the US. This was the catalyst; it was now or never.A risky waiting game followed as my

مدرنيسم ايرانی و آلودگی بيان هگلی

آقای جامی، من امروز از «هنوز» به صفحه شما و يادداشت «مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط» آمدم و با خواندن آن ياد سخنان کارل پوپر در يکی از گفت و گوهايش افتادم. در اينجا پاره ای را به طور کلی و با حاشيه نويسی هايی بازگو می کنم. اما چون نمی دانم کامنت شما چند حرف را پذيراست، با ايميل برايتان پست می کنم تا اگر مايل بوديد در اختيار خوانندگان «سيبستان» قرار دهيد.اما نظرات پوپر. پوپر معتقد بود که لفاظی، حرف های پيچيده و بی سر و ته زدن و حشو قبيح، سنتی است که از هگل بجا

سينمای مردمانی فقير اما با غرور

گيسو فغفوری: با کامران شیردل به بهانه حضورش در تاجیکستان و نمایش پنج فیلم از او صحبت کردیم. او از تاجیکستان برایمان گفت، از تفاوت دید و عدم جسارت جوانان مستند ساز آن کشور . تجربه هایی که فقط از این سفرها ودر گفتگو با کسانی چون شیردل پیش می آید. اما مدت هاست نام این مستند ساز قدیمی و تاثیرگذار کشور با نام جشنواره مستند کیش همراه شده است پس صحبت هایمان ناخود آگاه به کیش و این جشنواره کشیده شد. * از سفر به تاجیکستان و رفتن خودتان شروع می کنیم این که پس از سال ها فیلم های

روستايی تاجيک دهاتی ايران نيست: موسيقی شش مقام در عهد شوروی نقش موسيقی ملی تاجيکستان را بازی می کرد. بعد از استقلال کمی کاستی گرفت و موسيقی های ديگر از جمله موسيقی جنوب و فلک به جای آن که موسيقی خجند و شمال بود حمايت شد. خجند مرکز نخبگان تاجيک در عهد شوروی بود. فرهنگ هم از همانجا می آمد. حالا نوعی سازش در دستور کار سياست فرهنگی قرار گرفته است. دستگاه رسمی فرهنگ که عمدتا متشکل از جنوبی هاست حالا می خواهد رواداری خود و توجهش را به يک سياست ملی و فراگير نشان دهد. که نشانه خوبی است.در حالی که

يهوديانی که مثل شارون فکر نمی کنند

عجيب ترين صحنه ای که می شود تصور کرد جمع شدن يهوديان در خارج بيمارستانی است که در آن ياسر عرفات در حال احتضار است تا برای او دعا بخوانند. همه شنيديم و ديديم که يهوديان آبادی های به زور ساخته شده در مناطق فلسطينی در مرگ عرفات شادمانی کردند و مهمانی دادند و رقصيدند. در خود اسرائيل يک هفته ای که او در احتضار بود به شوخی و لطيفه ساختن با مرگ عرفات گذشت. آريل شارون هم مثل اينکه بردن نام عرفات گناه کبيره باشد حتی حاضر نشد در يادکرد مرگ او از او اسم ببرد و فقط گفت اتفاقی که افتاده نقطه عطفی

مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط

ديشب می خواستم به تحليل يک نمونه از ترجمه-تاليف های بی معنای شبه فلسفی مدعی مدرنيسم بپردازم که ماجرای تئو ون گوک بر ذهنم چيره شد و فکر کردم اين کار را بگذارم برای شب ديگر. حالا می بينم دل و دماغ آن را چنانکه بايد ندارم. يک صحبت ناهمجنس گاه چنان رشته انرژی ام را پنبه می کند که بايد مدتی بگذرد تا زهر آن از تن و جانم برود. هميشه نمی توان محيط را فراموش کرد. گاه خود را تحميل می کند.ديشب يادداشت خواندنی گاردين را هم در باره تهديد ناتو برای اروپا می خواندم. دلم می خواست

شب نشينی های رمضان در تهران: در ماه رمضان هر شب، از ساعت هشت تا دوازده ، در چند سالن شهر جشن رمضان برپاست(به جز شب‌های شهادت و..). هدف از این جشن‌ها تشویق پولدارها به کمک به اقشار آسیب‌پذیر اجتماعه. فقرا، بیمارهای کلیوی، سرطانی، ایتام و…در این شب‌ها تموم کارهایی که در تموم سال غیرمجاز شمرده می‌شه، و خیلی‌ها از قبل این‌ شب‌ها به نون و نوایی می‌رسن، همه کار مستحب، بلکه هم واجب می‌شه. هر شب تعداد زیادی هنرپیشه، خواننده، نوازنده، ورزشکار، گروه‌های موسیقی در این سالن‌ها برنامه اجرا می‌کنن. انواع و اقسام جک (باادبی و بی‌ادبی)… انواع و اقسام

ضدمقدس، تلويزيون و ترور

کشته شدن فيلمساز غيرمتعارف هلندی تئو ون گوک بار ديگر مساله برخورد اسلام و اروپا را مطرح کرده است. ون گوک در يک فيلم 10 دقيقه ای ( Submission به معنای اسلام ولی با معنی ضمنی انقياد ) برای آنکه خشونت مسلمانان نسبت به زنانشان را نشان دهد زياده روی کرد و به فيلم کوتاه خود جنبه ای تحريک آميز اضافه کرد: نقش کردن آيات قرآن در باره زنا بر پشت زنی برهنه. او مدعی بود که چنين اتفاقی افتاده است. که زنی به جرم زنا شلاق خورده و بعد آيات زنا را بر پشت او به عبرت نوشته اند.من البته اين داستان

منيژه دولتوا، خواننده نسل جوان تاجيکستان در حال پذيرايی با چای در پياله به شيوه تاجيکی- عکس از: مهدی جامی

عکس: تصوير يا توهين

کارهای شادی قديريان عکاس باسليقه و هوشمند ايرانی از مجموعه عکس هايی که عکاسان ايرانی به نمايشگاهی در  پاريس می فرستادند حذف شده است. او در تمام اين مجموعه از عکس هايش مثل همين که اينجاست يک شی خانگی يا آشپزخانگی را در فرمی مشابه استفاده کرده است. می گويد نمی داند چرا عکس هايش حذف شده است. مي گويد:«اين عكس ها آيينه خود من به عنوان يك زن ايراني است. يك حس شخصي به خودم و همجنسان خودم. من يك زنم چه طور مي توانم همجنسان خودم را به تمسخر و توهين بگيرم . من در اين مجموعه از

آمريکا: جامعه مدنی بدون مشارکت سياسی: رسانه هاي همگاني عمدتا در اختيار چند غول رسانه اي هستند. از اين جهت صداهايي كه در رسانه هاي همگاني شنيده مي شوند بسيار محدودند. نخبگان فرهنگي و اهل فكر امريكايي در رساندن صداي خود به عموم افراد با دشواري مواجهند. اينترنت عرصه هاي بيشماري را براي آنان گشوده است اماراديو و تلويزيون عمدتا در اختيار امريكاي شركتي است كه علاقه اي به گشودن باب گفتگو در عرصهء عمومي ندارد. اين رسانه ها حتي در خبر رساني به وظيفهء خود عمل نمي كنند و بسياري از شهروندان از رسانه هاي خبري بين المللي براي مطلع

کاری از فيروزه گل محمدی نقاش و تصويرگر برجسته ايرانی برگرفته از سايت او

ليله القدر ما

ميان اين موج صراحت که ما به آن دل داده ايم وقت گفتگوی صريح با خداوند کی می رسد؟  هنوز به خداوند که می رسيم پاهامان می لرزد و هر چه از پدرسالاری پشت سر گذاشته ايم عيان در مقابل مان ظاهر می شود. خدای ما پدرسالار است.خدای ما فعال ما يشا است. نيازی به توضيح نمی بيند. جهان ملک طلق اوست. خواهيم يا نخواهيم او کار خود می کند. قيد آن هم ندارد که ما دست کم سر از کار او درآوريم. اين عقل که به ما ارزانی کرده است هم به او که می رسد از کار می افتد.

چگونه پست مدرن بنويسيم و حرف بزنيم: اهميتی ندارد كه شما از پست مدرنيسم چيزی ندانيد، مهم اين است كه بتوانيد به “زبان پست مدرن” سخن بگوئيد. حتما برايتان پيش آمده كه بخواهيد ديدگاهی فرهنگی يا انديشه‌ای خردمندانه را در جمعی از افراد فرهيخته مطرح كنيد، اما حس می‌كنيد كه به نظر شما توجه نمی‌كنند يا خودتان را به اصطلاح “تحويل” نمی‌گيرند. علتش بی گمان اين است كه هنوز ياد نگرفته ايد به زبان پست مدرن حرف بزنيد.اولين چيزی كه بايد توجه كنيد اين است كه در محافل سطح بالا زبان واضح و روشن به كار نمی‌آيد. اين بيان صاف

سياست اخلاقی، سرگشتگی و رياکاری

در بين همه نظرهايی که در باره انتخاب مجدد بوش ديدم نظر محمد علی ابطحی بسيار کمياب بود. او در گزارش بسيار هوشمندانه روزنامه شرق(سياستمداران ايرانی به چه کسی رای می دهند؟) و هم با آب و تاب بيشتر در وب نوشت دليل ترجيح بوش بر کری را از ديدگاهی پراگماتيستی شرح می دهد:“ديروز خبرنگار روزنامه شرق از من پرسيد که کداميک از اين دو، براي منطقه مفيدترند. گفتم حتماً بايد بگويم که سگ زرد و اينها و هردو از هم بدترند و … يا مي شود نظر داد؟ گفت بعضي از نمايندگان مجلس از اين اظهار نظرها کرده اند، گفتم

Never on a Sunday? Religion is irrelevant to modern life, says Marilyn Mason. Not so, says Andrew Shanks, it is now more needed than ever Marilyn Mason and Andrew ShanksSaturday October 30, 2004 GuardianDear AndrewI hope that “Back to church Sunday” goes well, though I won’t be joining the churchgoers. I know that there are people who find support and comfort in religion, but I don’t, and I doubt whether society as a whole has much need of religion either. There are countless examples of religious societies that are hostile to change and to science, misogynistic and intolerant of difference

قبادی آينده سينمای ايران

امشب می خواستم چند کلمه ای در باره انتخابات آمريکا بنويسم. و اينکه به نظر من معنای رای به کری يا بوش چه خواهد بود و چه خصلتهايی از آمريکای امروز را بر پرده می افکند و کدام حسابها را جابجا می کند. اما ديدن فيلم بهمن قبادی حسابهای مرا به هم ريخت.قبادی را ديشب ديدم و با جمعی از دوستان چند ساعتی با هم گذرانديم. تازه آمده بود و خسته بود. ولی تا دير وقت ايستادگی کرد. امشب هم که فيلمش در فستيوال فيلم لندن به نمايش در می آمد از صبح درگير بود. من به دليل مشغله کاری و  خبرهای انتخابات

تاجيکستان کشوری دو زبانه: به عنوان ناظر همراه با زرينه خوشوقت در يک کنفرانس خبری شرکت می کنم که آسيا پلاس از قدرت های بزرگ رسانه ای در تاجيکستان ( صاحب راديو اف ام، خبرگزاری، هفته نامه) برگزار می کند تا برنامه خود را برای مسابقه پرطرفدار انتخاب ترانه سال معرفی کند.حضور خبرنگاران جوان که تقريبا همگی دور و بر 25 سال سن دارند مرا خوشحال و شگفت زده می کند. نيم آنها دختران جوان تحصيلکرده در روزنامه نگاری اند. فعال و با چشمان پرسشگر و پرنشاط. و خوش پوش! از دوسال پيش که اينجا بودم تعداد روزنامه ها بيشتر

شوک انتخاباتی اکتبر

در محافل رسانه ای در اين ماهها هر از گاهی اين بحث بود که نزديک به روز انتخابات در آمريکا بايد منتظر يک خبر داغ بود. معمولا بحث از اين بود که اين بار به جای صدام حسين احتمالا يک روز از خواب برمی خيزيم و می بينيم بن لادن است که دستگير شده است. صحبت از اين بود که خب آمريکايی ها می دانند که بن لادن کجاست اما گذاشته اند اين بيگ نيوز خود را در زمان مناسب فاش کنند تا حداکثر بهره برداری را از آن بکنند.معلوم شد اين حدس و گمان ها بيراه نبوده است. اما اين بار

از نثر زيبايش لذت می بريد يا از نوستالژی خواستنی اش خود دانيد: از خستگی و کار زياد اصلا نتوانستم از اين روز قشنگ لذتی ببرم. آسمان را تنها در دو نظر ديدم.دوسه روز آينده را هم سخت سرگرم دفع جهل و کسب علم خواهم بود. چند روز است که نتوانسته ام فيلمی تماشاکنم. در عوض آنقدر روزنامه های مهم دهگانه ی اين جزيره ی خضرا را که هشتصد روزنامه دارد ورق زده ام که ديگر معنی کلمات را نمی فهمم. دنبال چيزی می گردم مثل يک کاشی کوچک، مثل يک تکه آينه ی شکسته، مثل يک تکه کاغذ لای ديوار،

القاعده ايرانی: يکي از خطرات جدي شرايط فعلي سربرآوردن جرياناتي است که صداي پاي خشونتهاي القاعده اي و زنده شدن تفکر قتلهاي زنجيره اي از آن به گوش مي رسد. با اين تفاوت که اين بار اينها به عنوان تئوريسين، بدون وابستگي به حکومت، از موضع ارزشي و انقلابي سخناني را در شرايط حساس فعلي مطرح مي کنند که يقيناً امنيت ملي را هدف قرار داده اند. دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي موازي و غير موازي هم يقيناً اگر از موضع امنيت ملي به اين مسأله توجه کنند حتماً همين عقيده را خواهند داشت.سخنراني هاي CD شده  يکي از دکترين هاي اين