آموختن از مارکس

مدير مجله وزين فل سفه ( گوگل ژورنال سعيد را در مجلات طبقه بندی کرده است!) مقاله جالبی از خوانندگان اين مجله وزين فلسفی منتشر کرده است که خواندن آن بلافاصله مرا به حالی عجيب برد چنانکه ناچار شدم از پشت کامپيوترم بلند شوم سيگاری روشن کنم و کتری برقی را جوش بياورم تا چايی بريزم و فکرهايم را برای اين يادداشت جمع کنم. مقاله که با قلمی خوب ترجمه شده چنين عنوان دارد: فيلسوف و خداحافظی با ديروز . نخست اين پاره را -که مرا دگرگون کرد- با هم بخوانيم: “درانتهاي اطاق بزرگ خانواده دكتر ماركس كه به صورت سالن طويلي است، اطاق كوچك خواب بچه

قلمدون سونتاگ

منابعی تازه در باره سونتاگ: اين مجموعه را در سايت اينفوگرافی Infography ديدم. از ميان نويسندگان معرفی شده در اين منابع، جوآن آکوچلا مقاله ای نوشته است در نيويورکر اين هفته در باره سونتاگ. مجله تايم اين هفته نيز مقاله ای دارد به قلم ريچارد لياکو در باره سونتاگ با اين عنوان: Sensuous Intellectual . مقاله ای هم در نيوستيتزمن Newstatesman ديدم به قلم جان پيلگر که روی سايت مجله به طور رايگان در دسترس نيست. پيلگر در رديف سونتاگ و ادوارد سعيد از منتقدان آمريکا شناخته می شود. نويسنده حاکمان جديد جهان. بخشی از کتاب را اينجا ببينيد – سايت thinking peace ؛ که بخشی از “در باره

تفسیر یک سخن کفرآمیزدکتر روان ویلیامز رهبر مسیحیان کاتولیک و انگلیکان در مورد حادثه زلزله و خیزاب در سواحل اقیانوس هند مقاله ای در روزنامه ساندی تلگراف نوشت که هنوز هم باز تاب گسترده ای در ساحت اندیشه و دین دارد. گوهر سخن او این است: “که در این حادثه خداوند کجاست؟” به گمانم این پرسش یک پرسش بدیهی است و نه سخنی کفرآمیز؛ چنانکه مسیح هم وقتی بر صلیب بود شکوه کرد و گقت: “ایلی ایلی لما سبقتنی”، یعنی: “الهی، الهی، چرا مرا ترک کردی؟” داوود نیز بارها از خداوند گلایه می کند و می گوید: چرا دور ایستاده

پرونده مرتضوی سياه در سياه

ديشب داشتم فکر می کردم وب نويسان بايد در برابر اين فشار برای حذف شدن خود مقاومت کنند. بايد در مقابل کسانی که به زور می خواهند چرخ زمان را به عقب برگردانند بايستند. بايد از کسانی که در پروسه اعتراف گيری روان شان پريشان می شود دفاع کنند و در کنار آنها بايستند. امروز مهمترين کار ما پس زدن چيزهايی است که در شان خود و در شان آدمی نمی دانيم. کشتن چراغ ارتباط ما خاموش کردن چراغ حيات انسانی ماست. حق ارتباط و حق گفت و گو بزرگترين حق آدمی است. قاضی مرتضوی ها با پرونده سياه شان -که قتل

تجسّد کلمه و کلمه، جسم گردید و میان ما ساکن شد پر از فیض و راستی. و جلال او را دیدیم؛ جلالی شایستة پسرِ یگانة پدر. (انجیل یوحنّا؛ باب اوّل؛ آیة چهاردهم)ارمنی‌ها معتقدند که در چنین شبی (پنجم ژانویه) عیسای مسیح بدنیا آمده. در واقع بجای کریسمس، امشب را – که اگر اشتباه نکنم، «جوور نِک» میخوانند – با خانواده‌هاشان جشن میگیرند و شام میخورند. خواستم تبریک بگویم به دوستان ارمنی‌ام و امیدوارم سال نویشان – که چند روزیست آغاز شده – برایشان پر از خوبی و خوشی و سلامتی باشد… بگذریم، قرار بود امسال هدیة سال نوی‌ام را از

پايان عصر ابهام

من مثل بسياری ديگر در فضايی رشد کردم که به قول دوستان سينه چاک مباحث جديد “گفتمان” اصلی در آن سادگی و صميميت بود. ما عاشقانه حرفهای فروغ و احمدرضا احمدی و همفکران آنها و بعدها شعر سهراب سپهری را می خوانديم و دنبال می کرديم که به سادگی و صميميت دعوت می کردند و آن را پايه نقد و برنامه اجتماعی خود قرار می دادند. پدران معنوی نسل ما شاعران بودند. شاعرانی که غايت کار هنری شان را سادگی و صميمت می ديدند و خود در کنار خيل نويسندگان و فعالان سياسی مردمگرا به شخصيت هايی ساده و صميمی

قلمدون

سونامی، ايران و  روزنامه شرق: سرمقاله خواندنی، صريح و صميمی حميدرضا ابک در باره بی اعتنايی ايرانيان از ملت و دولت به فاجعه سونامی: “يكى دو پيام تسليت دولتى فرستاديم و هلال احمر هم براى ارسال برخى كمك ها اعلام آمادگى كرد. ديشب هيچكدام از اخبار خارجى شبكه شش به زلزله اختصاص نداشت. روزنامه ها زلزله را به فراموشى سپرده اند. سيل انبوه كمك هاى مردم انساندوست ايران هم به هيچ جا جارى نشد. بى تعارف و رودربايستى، كل قضيه اين است كه عين خيالمان نبود.” سونامی، اسلام و اعراب: اما بر خلاف نظر ابک ماجرای بی اعتنايی به فاجعه سونامی خاص ايران نبود. جهان اسلامی هم به

حضور اميد معماريان و روزبه ميرابراهيمي در جلسه ي هيئت نظارت بر قانون اساسيپس از جلسه اي که هيئت نظارت و پيگيري قانون اساسي بنا به ارجاع رئيس جمهور با وبلاگ نويسان داشت که خلاصه اي از آن را در وب نوشته ها نوشتم، آقاي مرتضوي دادستان عمومي و انقلاب تهران با آقاي مهرپور تماس گرفته بود و ضمن اعتراض به حضور آنان در جلسه و اعلام آن، خواسته بود که حتما آقايان اميد معماريان، روزبه میر ابراهيمي و شهرام رفيع زاده و جواد تميمي هم دعوت شوند و آنان هم اعلام نظر کنند. همان ها که در مصاحبه تلويزيوني

خداوند و رنج ما

از صبح به حرفهای رهبر کليسای انگليکان اسقف اعظم روآن ويليامز Rowan Williams در باره زلزله اقيانوس هند فکر می کنم. حرفهايش با اين عنوان تيتر يک ساندی تلگراف بود: اين حادثه مرا در وجود خدا به ترديد افکند.در جامعه ای سکولار اين حرف بسيار عجيب است. نه از آن بابت که گوينده اش رهبر کليسای انگلستان است بلکه از اين بابت که در اين جامعه هم چنين سوال و ترديدی هنوز اهميت دارد.  اسقف اعظم کانتربری در مقاله ای برای ساندی تلگراف به شرح چالش فکری خود با زلزله پرداخته است: چه توضيحی می توان برای خداوند و شاهد بودنش بر رنج آدمی پيدا کرد؟

بی نام و نشان مردن

دو سال است که عيد مردم عزا می شود. پارسال بم. امسال کشورهای دلداده به اقيانوس هند. اين ديو است يا دلبر؟ با هر که دوستی می کنی بايد ببينی تاب خشم او را داری؟ انديشيدن به فاجعه از سخت ترين کارهاست. هر انسان نام است. هر انسان با ديگری متمايز است. هر انسان حياتی دارد داستانی شاخصه هايی ريشه دار در خانواده و اجتماع و تاريخ. فاجعه همه را يکسان می کند. مثل صحرای محشر است. پير و جوان و زن و مرد و کودک و بيمار و زيبا و زشت و فقير شريف و گدای جسور و غنی

قلمدون

بهترين کارت تبريک اينترنتی: شناخت وسيعی از اين نوع کارتها ندارم ولی اين کارت از شرکت اچ پی hp بهترين کارتی است که ديده ام. تقديم به همه دوستان ديده و ناديده ای که برای آغاز سال 2005 از من کارتی نگرفتند و بايد می گرفتند! – موشواره را روی آن بچرخانيد تا قابليت های شگفت آن را کشف کنيد. چه خيال رنگينی دارد! (از دکمه کناره سمت راست هم استفاده کنيد تا فصل ها را برايتان مثل شهر فرنگ های قديم به نمايش درآورد.) – برای من ولی هيچ جشن آغاز سالی جای نوروز را نمی گيرد. آدورنو و هگل هم با

عقل سرخ و حکمت خاکستری

دوستان ناديده ام در نظرهای يادداشت من در باره سوزان سونتاگ مرا دعوت به تعادل ميان عقل و عشق کرده اند و بينش خاکستری: پرهيز از سياه و سفيد ديدن. اچ جی سوفيست می گويد: “یک بار دیگر به واژه واژه ی متن سیبستان بازگردید. آیا این مرثیه نیست؟ قصیده ای رثائیه در سوک نویسنده ای محبوب! و مگر عقل مدرن (که نه فقط زندگی آمریکایی، که اساسا پست مدرنیسم و نویسنده ای چون سونتاگ را نیز باید در متن آن فهمید) چنین چنبره ی عاطفه و احساس و تعطیلی را برمی تابد؟” عقل سرخ جمله به جمله بگويم. دوست

قلمدون

حرفهای خواندنی نيک آهنگ کوثر که خواندنی تر از حرفهای ابراهيم نبوی است (و در جواب و ايضاح حرفهای او):“جالب اینجا بود که مصاحبه‌ای که محمود فرجامی از ايلنا با من کرده بود، و در آن به به خاطر عصبانیتم بابت بازداشت سینا، به بعضی از اصلاح‌طلبان حکومتی که عامل ناکامی اصلاحات و روزنامه‌نگاری می‌دانستم، بد و بیراه گفته بودم، باعث نجاتم شده بود، و مقام مورد نظر گفت که باید به دفتر روزنامه … بروم و بطور مرتب از این کارها بکنم.نرفتم، و اینجا در کانادا مشتری دائم پزشکانم. مشتری روانکاو، افسرده و در به در… “ کار ابطحی

سرانجام: با درود به لگوماهی و همه ايرانيانی که بمب گوگلی را ممکن کردند، پای اطلس در آمازون نظرهای افشاگر نوشتند، و همه گروهها و کسانی که نشنال جئوگرافيک را وادار به پس گرفتن يکجانبه نگری های سياسی اش کردند؛ و البته با درود بر دموکراسی که نمی توان در آن به نظر مردم بی اعتنا ماند!برگرفته از: سايت نشنال جئوگرافيکنيز: خبر پيشين بی بی سی فارسی که اکنون پس از تاييد نهايی ويرايش جديد مجددا انتشار يافته استسخنگوی وزارت خارجه ايران از آمادگی نشنال جئوگرافيک برای عذرخواهی رسمی خبر داده است (لينک از طريق ايرانيان) 

فرشته‌هاى حنيفـــــــــــــــــــــــــپارسا صائبىابراهيم نبوى مى گويد بايد به کسى که اعترافات آنچنانى کرده کمک کرد که سريع خود را بازسازى کند. حرفى درست است. جلوتر رفته و ميگويد دليل ندارد براى عقايدى که هر دوسال يکبار عوض مى شود سه سال زندان کشيد و اضافه مى کند که بايد کارى کرد که اين اعتراف گيرى ها بى اثر شود او مى نويسد: «به روزبه امیر ابراهیمی و شهرام رفیع زاده [نيز اميد معماريان] می گوئیم که روزهای سخت تمام شد، آنچه مجبوری بگویی بگو، مردمان تو را دوست می دارند و آزادی‌ات را حرمت می نهند.» سوال مهم اينجا است

يک عصر شديد

تمام روز را به سوزان سونتاگ انديشيده ام. می خواستم تکه هايی از حرفهاش را در باره پست مدرنيسم و در واقع نقد آن ترجمه کنم و اينجا بياورم. اما شايد وقتی ديگر. حالا ديگر همه می توانند انگليسی بخوانند. دست کم آنها که مساله شان پست مدرنيسم باشد! اما من هرچه به زندگی اين آدم فکر می کنم چيزی در او می بينم که در ما جماعت کمتر هست. لابد بايد آمريکايی بود تا بتوان مثل سونتاگ زندگی کرد. کتابخواره ای شگفت با قدرتی مثال زدنی برای زندگی کردن. حتما چيزی از اين شيوه زندگی را او مديون شيوه

قلمدون

رسانه های آزاد بايد مسئولانه عمل کنند: حسن سربخشيان نامه ای دريافت کرده که از رفتار مطبوعات بنگلادش در روز زلزله اقيانوس هند می گويد:“شهيد الاعلم مطلبي در باره نحوه برخورد مطبوعات بنگلادش در تيتر اولشان در زلزله روز يکشنبه نوشته و در آن به تيتر يک شدن پيروزی تيم کريکت بنگلادش برابر هند اشاره می نمايد در زمانی که زلزله جان هزاران انسان را گرفته است.” نشنال جئوگرافيک باز هم به خليج عربی بازگشت: ساعتی پس از انتشار گزارش بی بی سی در باره حذف خليج عربی از نسخه اينترنتی اطلس! (لينک سايت اطلس را کليک کنيد تا گوشی دستتان

جادوی تخيل: کودک و عروسک

صبح داشتم با قطار به محل کار می رفتم. کنار خانواده ای نشستم که مادر بود با چهار دختر ريز و درشت. غرق انديشه های خودم بودم. بی مرکزی و دموکراسی و پلوراليسم و تخيل و همين بحث های اخير. چشمم لغزيد روی دست دختر کوچکتر. عروسکی به دست داشت. بی جان. بی مو. جای خودکار روی کله عروسک چند جا هويدا بود. با خود فکر کردم من آن را بی جان می بينم اما دختر آن را جاندار می بيند. فکرم تمام روز مشغول کودک و عروسک شد.کودکان نمونه های عالی تخيل اند. ما هم هستيم. کودکان ايم. از بابی

قلمدون

بازگشت خوابگرد با اين عکس بسيار با معنا به نام “زندگی”. برايش نوشتم که راست است: اگر بتوان بی پا نشاط بازی داشت چرا نتوان با دست و پا و تن سالم زندگی کرد و از آن در وبلاگ نوشت. بازگشت سيد دل من را نيز شاد کرد. در ستايش اعتدال: يادداشت علی اصغر سيدآبادی در باره استاد کاظم معتمد نژاد:معتقدم کارهای بزرگ را کسانی می توانند ،انجام بدهند که واجد این صفت باشند. این به دانش او ربطی ندارد و حتی به سخت کوشی مثال زدنی اش.او تجسم اعتدال است وستایش از او ستایش اعتدال.

قلمدون – نسخه آزمايشی!

خب من از مدتها پيش می خواسته ام که به لينک ها و قلمه ها و قلمک ها جای بيشتری بدهم در سيبستان. از امشب سعی می کنم چيزهای دندانگيری که می يابم و می خوانم اينجا – يعنی در قلمدون – بياورم. قولی به خودم و شما نمی دهم ولی اگر ادامه يافت قلمدون و لينکدونی شانه به شانه هم خواهند رفت تا ببينم کدام زورش می چربد و در فرم و محتوا بهتر جواب می دهد. بدون ترتيب خاص هی هذه فی نسخه المقدماتی: تلويزيون فارسی زبان هلندی از نگاه رضا علامه زاده:نگرانی من اما جای دیگر است، در

مردمی مثل نخل: برای همه آنها که سوختند از داغ عزيزانی که از دست دادند و قلبی شکسته دارند برای همه بچه هايی که مهر پدر را و نوازش مادر را گم کردند برای زنانی که قامت مردشان را شکسته ديدند برای مردمی که چون نخل صبورند برای مردمی که تا شهرشان آباد نشود دلمان آرام نمی شود برای غمی آنچنان ناگهان آوار شده … …  لبخندی اميدی سرپناهی آغوش مهری باغستانی از زندگی سرشار بياوريم. آبادی بم آبادی ماست.پيوندها:باز سازی جهان ما اگر شدنی باشد از بم آغاز می شود: کشته شدن هزاران هزار نفر توهين به شعور آدميزاد است. چگونه

يرژی بچکا آدمی مرگ آگاه بود. مرگ را خوب می شناخت و از آن باک نداشت. از اين بود که خوب زندگی می کرد. خوب يعنی تمام در آکادمی و سمينار بود يا در اتاق کارش در کناره پل چارلز با پنجره ای که از پايين آن رودخانه می گذشت يا در باغش در حومه پراگ يا در تاجيکستان يا در ايران. از بس با موضوع کارش آميخته بود نام دخترانش هم تاجيکانه و اسلامی بود: زينب و عايشه. پژوهشگر يگانه ادبيات تاجيک بود. بار اول در تبريز ديدمش يا در تهران. در کنفرانسی بود. نظامی يا فردوسی. در آستانه دهه 70 عمر مثل يک جوان

بی- مرکزی يا بسيار- مرکزی؟

انقلاب و تجربه ازدحام مرکزها انقلاب اسلامی ايران همه چيز را از مدارهای پيشين خود خارج کرد تا در مدارهای تازه ای قرار بخشد. اما همه مدارهای ممکن به رسميت شناخته نشد. مدارهايی ايجاد شد تا گرد مرکزهايی تازه بچرخند. اما قراريافتن آن همه نيروی از بند رهاشده کاری بزرگتر از آن بود که از توان اقشاری که حاکم می شدند برآيد. انديشه قديمی مرکزيت بخشی به زور راهنما قرار گرفت و سرکوب انديشه ها و روش های ديگرگون به خطا اين گمان را به وجود آورد که مرکزهای مزاحم از بين رفته اند. اما همه جد و جهدها در عمل جز

The right to be downright offensive By Jonathan Duffy BBC News Magazine “What is freedom of expression? Without the freedom to offend, it ceases to exist,” wrote Salman Rushdie. It’s 15 years since Rushdie’s novel, the Satanic Verses, earned the Booker Prize-winning novelist death threats, but the question persists. The decision by Birmingham‘s Rep theatre to call off a play after protests by the city’s Sikh community turned violent at the weekend, has reignited the debate on what, if any limits, should govern freedom of speech. Only last week, the comedian Rowan Atkinson led a call defending “the right to

مدل شناخت “بی مرکزی” در تحليل جامعه ايران

مهمترين ويژگی جامعه و سياست امروز در ايران “بی مرکزی” است. من انديشه های خود را در اين باب در اينجا می نويسم نه بدان جهت که نگره ای کار-شده در تحليل مسائل ايران عرضه کرده باشم بلکه تا با همفکری دوستان ديده و ناديده ارزشهای اين ديد پايه را در وارسی و پيش بينی وقايع سياسی بسنجيم.من فکر می کنم مقدار زيادی از سرگردانی امروز در ايران و همچنين در ميان ايرانيان در اروپا و تا حدودی آمريکا ناشی از اين “بی مرکزی” است. نمی خواهم با تعريف بی مرکزی شروع کنم ولی به هر حال از نظر من اين ويژگی ناشی

اگر آيت الله سيستانی گاندی عراق شود… : امروز آيت الله سيستانى كه در جايگاه بى بديل مرجعيت شيعيان عراق قرار گرفته است، موقعيت منحصر به فردى دارد كه مى تواند سرنوشت آينده عراق را رقم بزند. فشارهايى كه اين روزها از هر جهت بر او وارد مى شود نشان از تاثيرگذارى و نفوذكلام آيت الله در ميان شيعيان عراق و حتى بسيارى از اهل سنت دارد. درخواست خويشتندارى آيت الله سيستانى و ديگر مراجع عراق از شيعيان در مقابل بمب  گذارى هاى اخير كربلا و نجف از وقوف آيت الله به شرايط حساس و تاريخى عراق حكايت مى كند. آيت الله سيستانى مى تواند در اين شرايط با حركت گاندى وار خود سنگ

يلدا با انار سمرقندی

انارهای سمرقندی؛ عکس از مهدی جامی از مجموعه “بهشت تقسيم شده” در: ايرانيان (حقوق محفوظ)پيوند: يلدا نام ديگر مهرگان است، سيبستاندر وب: امشب خورشيد متولد می شود، ويژه نامه يلدا در شرق            يک مسابقه تابستانه هندوانه خوری، خبرگزاری مهر 

ستاری فر و برنامه ای برای حرکت به سوی جهانبه نظر من، (انتشار اين کتاب را) بايد مهمترين اتفاق در جريان اصلاحات دانست. برنامه رئيس‌جمهور آينده، اگر از اصلاح‌طلبان باشد، مشخص است. آنها بايد ايران را به جايگاهي شايسته در جهان بازگردانند. صد البته در بعضي جهات نگذارند جايگاه قبلي از دست برود، اما در بعضي جهات هم از تعارف تنش‌زدايي و روابط با كشورهاي دوست و برادر چند قدم جدي جلوتر بردارند و بپذيرند و در ذهن‌هاي عتيقه‌پرست مقامات فسيل‌شده جمهوري اسلامي فرو كنند كه توهمات كهنه را بايد كنار گذاشت و ما جزئي از جامعه جهاني هستيم.مسلما براي كساني كه

غول نابينايی که وزير شد

مردی که عشق ورزيد، نه خردمندانه اما بسيار – شکسپير  ديويد بلانکت در جايگاه يک سياستمدار هيچ ترديدی در برانگيختن عطش غريزی روزنامه های عامه پسند برای حرکات ضد ليبراليستی روا نديد. طعنه کوچکی نيست که استعفای او هم از قضا با فشار اين روزنامه ها که تا همين اواخر آنقدر تند و تيز از سياست های پوپوليستی او طرفداری می کردند، صورت گرفت.   چيزهای بسياری هست که می توان او را بدان ستود چه غلبه او بر نابينايی اش و ره گشودن به وزارت چه تلاشی که او در دهه 80 و 90 برای بازگشت حزب محبوب اش

آزادگی و نشاط تاجيکانه: امروز روز شش مقام ( يا به قول گلرخسار شاه مقام) بود. گروههای برجسته اين موسيقی اشرافی که نسبت به دربار اميران بخارا می رساند در پايتخت جمع آمده بودند تا هنرنمايی کنند. شش مقام موسيقی خطه شمال است که هم خجند و پنجکنت باشد و هم فرغانه و بخارا ( اين دو در ازبکستان).برنامه را توصيف نبايد کرد. بايد ديد. من هر چه توانستم عکس گرفتم و بين آنهمه مهمان موقر سنگين و محيط نسبتا رسمی در تالار تلويزيون، لولی وش بالا و پايين رفتم و روی پلکان کتان پوش و نه در صندلی نشستم و