گفتگو با محمود کيانوشرفتم به مجله سخن. از سال ۱۳۴۳ تا ۱۳۴۷ سردبير سخن بودم. بعد از سخن رفتم انتشارات فرانکلين که مرکز انتشارات آموزشی وزارت آموزش و پرورش وابسته به آن بود و مجله پيک را در می آورد. مجله پيک خيلی زود پنج تا شد برای سنهای مختلف. هشت سالی در آنجا بودم. اين کار را هم اول برای کمک به معاش قبول کردم، ولی آن را جدی گرفتم. علی اصغر مهاجر که بعد از همايون صنعتی رئيس انتشارات فرانکلين شده بود از من دعوت به همکاری کرد. رفتم آنجا، گفت چند روز برو ببين وضع مجله «پيک»

آیا روشنفکری شغل است؟هر هفته جلسه دارند، شاید خانه ی یکی از خودشان، شاید در یک کافی شاپ یا شاید هم در دانشگاه یا یک موسسه ی پژوهشی. هر هفته بحث می کنند، مهم نیست موضوعش چه باشد. فقط باید بحث کنند، حرف بزنند و حرف بزنندو حرف بزنند.سیگار هم هست، اصلا اگر سیگار نباشد این جلسات تشکیل نمی شود. سیگار و فلسفه، سیگار و رشنفکری در ذهن آنها با هم گره خورده اند. گاهی آدم های مهمی را به جلساتشان دعوت می کنند، آدم مهم یعنی روشنفکر اعظم. یعنی کسی که وقتی قرار باشد جایی حرف بزند می گویند

اين سبوی شکسته

عزيز صاحبدلی مدتی است از من پرسشی کرده که پاسخ به آن آسان نيست. پژوهشی در دست دارد که در آن می خواهد نخست نگره خود را در باب نظم و بی نظمی سامان دهد. از من می پرسد عوامل موثر در بهينه کردن نظم و انضباط چيست و می خواهد در باره عوامل بی نظمی پاسخی بدهم تا با يافته های خود مقايسه کند و به اين برسد که فرهنگ اجتماعی و خصلت های تاريخی و قومی تا چه در اين بحث ذی مدخل است و نيز چرا بعضی ملل نظم پذيرتر از ديگران به نظر می آيند. ماجرا از

اين سبوی شکسته نظم اجتماعی

عزيز صاحبدلی مدتی است از من پرسشی کرده که پاسخ به آن آسان نيست. پژوهشی در دست دارد که در آن می خواهد نخست نگره خود را در باب نظم و بی نظمی سامان دهد. از من می پرسد عوامل موثر در بهينه کردن نظم و انضباط چيست و می خواهد در باره عوامل بی نظمی پاسخی بدهم تا با يافته های خود مقايسه کند و به اين برسد که فرهنگ اجتماعی و خصلت های تاريخی و قومی تا چه در اين بحث ذی مدخل است و نيز چرا بعضی ملل نظم پذيرتر از ديگران به نظر می آيند. ماجرا از

بلاغت انتخاباتی

گزارش صفحه سياسی شرق را از ديدار فعالان سياسی با مصطفی معين می خواندم. فکر کردم يک نفر بايد به اين آقای معين که آدم بسيار نازنين و افتاده و مردمی و مصفايی است بگويد آقا! صحنه رقابت انتخاباتی صحنه آکادمی نيست. شما ديگر وزير علوم نيستيد و برای استادان دانشگاه در يک سمينار صحبت نمی کنيد. شما قرار است دل مردم رای دهنده را ببريد. اما با اين زبان؟: –  علم و ايمان و اخلاق و معنويت مكمل و پشتوانه يكديگر در پيشبرد امور هستند (اين کلی گويی ها به چه دردی می خورد؟)، از اين رو برنامه ريزى علمى و مبنى

نقد “نقد مهدی خلجی” از احمد قابلناقد محترم آورده است که:« احمد قابل بايد شيوه‌ی حل تعارض اقوال خود را با نصوص دينی توضيح دهد. اگر می‌شود در بسياری موارد مانند بلوغ دختر و پسر، طهارت ذاتی انسان و حرمتِ ترور، نصوص را ناديده گرفت، چرا در جاهای ديگر نپذيريم؟» به اطلاع می رسانم که تمامی موارد یاد شده، از نظر روایات، مبتلای به معارض است. یعنی روایات معتبره ای وجود دارند که ( علاوه بر دلایل دیگر ) مبتنی بر آنها به این رأی ونظر می توان رسید. لابد همه ی ما می دانیم که « عدم اطلاع عموم

پروژه عظيم شاهنامه شناسی دانشگاه پرينستونکمندی گشاد او ز سرو بلندکه بر مشک زانسان نپيچد کمندخم اندر خم و ماز بر ماز بربر آن غبغبش ناز بر ناز بر (از داستان ديدار زال و رودابه که رودابه با فروافکندن گيسوان بلند خود از بام قصر خواست تا زال آن را کمند سازد و بر بام برآيد. پهلوان بر گيسو بوسه زد و البته به راه خويش به بام برآمد. ولی شگفتا دعوت رودابه را! )راستش را بخواهيد از اين سايت پروژه شاهنامه تا امروز هيچ خبری نداشتم! مايه تعجب خودم هم هست! ولی به راهنمايی سايت پرمايه بياض که به متون

ما مونولوگ می کنيم ديالوگ بلد نيسيتم

نمی خواهم اين بار هم گفتگوی خواندنی ديگری را از سيد آبادی از دست بدهم. دفعه پيش گفتگوی او را با داريوش شايگان که خواندم گفتم چيزی می نويسم. نشد. هر روز بهانه ای تازه پيش می آيد برای نوشتن. و امور هم گفته اند رهين اوقات خويش اند. حالا گفتگويش را با جلال ستاری خوانده ام. نمی خواهم چيزی مستقل بنويسم ولی می خواهم بخش هايی از آن را اينجا بياورم. بخش هايی که از آن لذت بردم يا در آن نکته ای يافتم. با حاشيه ای اينجا و آنجا. ولی اصل، يادکرد حرفهای نيکوی ستاری است که حاصل گفتگوی سنجيده

قلمدونی قابل

فقه، کارکردها و قابليت ها: اين هم مقاله مهم احمد قابل که منقح تر از مقاله قبلی اوست در باب عقل و شرع. اين مقاله بازچاپ ظاهرا ويراست تازه ای است از بحث هايی که پيشتر او در روزنامه شرق چاپ کرده بوده است. در سه بخش. من در شب های بعد مروری بر اين مقاله خواهم کرد تا نکات مهم آن را از ديد خود برجسته سازم.تبيين نظريه منطقه الفراغ: از آقای محترمی به نام محمود حکمت نيا (لينک از طريق ملکوت). آدم وقتی مقالاتی از اين دست را می خواند تازه می فهمد که احمد قابل از بين چه آدمهای

ظرفيت های ناموجود برای دموکراسیدکتر حسين دهشياربراى تحقق دموكراسى نياز به ظرفيت است. از اين منظر، كشورهايى اين استعداد را دارند كه از مولفه هاى ظرفيت در يك شكل مطلوب بهره مند باشند، در غير اين صورت زيربناى لازم براى هويت بخشيدن هرچند تدريجى اين مهم امكان پذير نخواهد گشت. مولفه هاى ظرفيت كه كشورهاى خاورميانه عربى در حد متعارف از آن بهره مند نيستند عبارتند از:۱- گسيختگی جغرافيايی و ارزشی جامعه: كشورهايى ظرفيت ضرورى براى گام برداشتن در مسير دموكراسى را دارا هستند كه بتوانند در حركت از سوى جامعه سنتى به جامعه مدرن تلفيق پويايى از هر دو جامعه را به وجود آورند. كشورهاى

شعر حجم جستجوی حقيقت است از بيراههبازخوانی حرفهای قديم که هنوز تازگی هايی دارد… به همان جايي كه شاعر حجم رسيده است. در آنجا شاعر براي گفتن، حرفي ندارد. شرحي ندارد، و ناگاه چيزي را به زبان مي‌آورد كه حيرت و راز است، همان چيزي را كه ساحران، پيغمبران، و داخوانان، برهمنان، پيام‌ آوران كفر، پيام ‌آوران ايمان به لب آورده‌ اند، يعني شعر، خود شعر.ــ حجم‌ گرايي نه خودكاري است، نه اختياري. جذبه‌ هايي ارادي است يا اراده ‌اي مجذوب است. جذبه‌ اش از زيبايي است. از زيباشناسي است. اراده ‌اش از شور و از شعور است، از توقع فرم

ما، آمريکا و اين لشکر روشنفکران

اگر آمريکا بخواهد به ايران حمله کند ما در مقابل چه می توانيم بکنيم؟ اولين پاسخ ها همان پاسخ های نظامی معمول است. ما منطقه را بی ثبات خواهيم کرد. به اسرائيل حمله خواهيم کرد. تنگه هرمز را با غرق کردن کشتی خواهيم بست. احتمالا به پايگاههای آمريکا در کشورهای همسايه صدمه خواهيم زد. مردم را بسيج خواهيم کرد. در جنگ زمينی قدرت خود را نشان خواهيم داد. و اموری قابل پيش بينی از اين قبيل که لابد دشمن نيز به آنها و ديگر راههای دفاعی ما می انديشد و پاتک مناسب را طراحی می کند. هر دشمنی می داند

پارادوکس ابراهیم بودن … و خدا خواست ابراهیم را امتحان کند. پس او را ندا داد: «ای ابراهیم!» ابراهیم جواب داد: «بلی، خداوندا!» خدا فرمود: «یگانه پسرت یعنی اسحاق را که بسیار دوستش میداری، برداشته، به سرزمین موریا برو و در آنجا وی را بر یکی از کوههایی که به تو نشان خواهم داد بعنوان هدیة سوختنی، قربانی کن!» (سِفر ِ پیدایش؛ پارة بیست و دوّم؛ آیات اوّل و دوّم)سالها پیش، «ترس و لرز» کیرکگور (کرکه‌گارد) تأثیری غریب رویم گذاشت. تصویری که کیرکگور از تصمیم ابراهیم ارائه میدهد، بکلّی متفاوت از آنچیزی بود که میندیشیدم. پارادوکسهای تصمیم ابراهیم، در «ترس

ویکی‌پدیا، دایرةالمعارف آزاد ویکی‌پدیا پروژه‌ای چندزبانه برای گردآوری دایرةالمعارفی جامع و با محتویات آزاد است. این پروژه (به زبان انگلیسی) از ژانویه‌ی ۲۰۰۱ آغاز شده و اکنون ۱۲۰۵ مقاله به زبان فارسی دارد. شما هم می‌توانید مقالات را ویرایش کنید. برای فراگیری و تمرین این کار می‌توانید نخست به صفحه‌ی راهنما رفته و سپس در گودال ماسه‌بازی آزمایش کنید.بیشتر مقالات زیر هنوز وجود ندارند. امیدواریم با همکاری یکدیگر به‌تدریج مقالات متعددی بنویسیم. لطفاً اگر صفحه‌ای درست می‌کنید، پیوندی به آن را در فهرست مطالب قرار دهید. و اگر صفحه‌ای در مورد مسائل اجرایی ویکی‌پدیای فارسی می‌سازید، پیوندی به آن در

علم الاسرار، جذابيت قدرت

در مراسم ادای سوگند جرج بوش دوربين که می چرخد کلينتون را می بينم. کارتر را. چهره های ديگر سياسی آمريکا را. فکر می کنم کسی مثل کلينتون بهتر می داند در ذهن يک رئيس جمهور آمريکا مثلا بوش چه می گذرد. به اين منتقل می شوم که کسی که در چنان مقامی است از بسياری از اسرار با خبر ست. اسراری که جز کسانی معدود از آن خبر ندارند. گاه از آن جهت که پيش از علنی شدن برای ديگران چيزی را می دانند (مثلا می دانند که بوش قرار است امشب وارد بغداد شود ولی تا او وارد نشده

مشاهده ديدن نديدنی هاست در مانهاتان، در مونپارناس، حتا در دشت و دمن‌های نورماندی هم که می‌رفتم، در ميان مزارع اطراف هر جا می‌ديدم کمی از طبيعت را با کمی سيمان و مقداری بتون حذف کرده‌اند. امروز فکر می‌کنم اگر همين باقي‌مانده‌ی طبيعت را به شيوه‌ی ديگری غير از روايت کشف کنيم غنی‌ترش می‌کنيم. نديدنی‌‌های او را می‌بينيم، و  رو می‌کنيم، که کسی نمی‌تواند حذف کند. او هم ديگر ما را حذف نمی‌کند. انکار او طرح ديگر اوست. اين همان نگاه حجمی است. نه روائی، نه تمثيلی، و نه تشبيهی. چرا که توصيف طبيعت تعريف طبيعت نيست. تعريف شرح نيست،

چرخه خطا

هميشه فکر کرده ام بسياری از ما زندگی مان حاصل خطاهای ديگران است. از پدر و مادرمان گرفته تا ديگران و ديگرانی که بر زندگی ما تاثير گذاشته اند. ممکن است پدرمان در انتخاب مادرمان خطا کرده باشد يا بالعکس اما حاصل آن خطا ماييم. يا اگر اين يا آن سياستمدار کمی زودتر به سر عقل آمده بود زندگی مان را آنقدر تلخ نمی کرد که مهاجرت کنيم. يا اگر آن راننده آن روز در اتوبان تند نمی رفت تا به ماشين مادر دوست من بکوبد و او را بکشد پدر دوست من زن دومش را نمی گرفت. زنی که زندگيش را در واقع

قرآن و هرمنوتيکــــــــــــــآرمين رادبسیاری از ايراداتی که به قرآن گرفته می‌شود، 1400 سال پيش اصلا مطرح نبوده است. با پبش‌رفت علم و تغيير فرهنگ و شرايط رفاهى زندگى و ظهور جنبه‌های مختلف فن‌آوری معیارهاى بررسى يک متن مکتوب نيز تغييرات اساسى کرده و طبيعى است که اين متن و هیچ متن ديگرى نمى‌تواند براى تمام زمان‌ها ميزان بالايى از مقبوليت را در تمام جزئيات داشته باشد. نکته‌اى که بايد به آن توجه کرد اين است که قرآن “نازل” شده است. يعنى معنا و حرفى بالاتر و والاتر از آن چه از ظاهر آن درک می‌شود داشته و لباسی بر آن

آوار روزها يا چيزی شبيه به آن

هميشه سرحال نيستم گرچه در مبارزه سالها سال با افسردگی اين را نيک آموخته ام که چگونه سر پا بمانم. “بی اعتنا به صف رهگذران/بی اعتنا چون مرگ”. دلم می خواست چند کلمه ای در باره اقتصاد فرهنگ می نوشتم. در گزارش احمد محمود چند کلمه ای اشاره کردم. ولی حرف زياد است در اين زمينه. شايد پرويز جاهد بنويسد. که ازش خواستم به اصرار. تا کی بايد اين مسائل مهم خودمان را ناديده بگيريم و لاعلاج رها کنيم. می خواستم در باره زبان نقد بنويسم. اينکه چقدر ما جماعت به جای نقد به شماتت عادت داريم. از تحليل طفره

تولد گربه ايرانی در آلمانعباس معروفی نشان داد که هنوز سودای نشر و انتشارات رهايش نکرده است. و چه بهتر! شايد بالاخره در قلب اروپا ايرانی ها هم برای خود يک موسسه انتشاراتی درجه اول پيدا کردند.  سماجت عباس در دنبال کردن اين ايده هميشه برايم دوست داشتنی و احترام برانگيز بوده است. بروم سری بزنم برلين اين جلو دانشگاه ما خارج نشين ها را سير سياحت کنم. شرح تولد گربه ايرانی در: حضور خلوت انس

دیر استدو سه شعرباید رفو کنمبرای یک مجله‌ی ادبی حرف‌هایی استبایددرز بگیرمبرای سر مقاله‌ی یک روزنامه و چند حرف حسابکه به زحمت انگشتانه بایدبه سرشانه‌های یک سرداروصله کنم زخم سرانگشتانم دهان باز کردهشعر تو باشد برای فردامبادا لک خون بماند روشو هر چه بگویم به تنت زار باشد فردا بیدار خواهم ماندفردا شعر تو رابهترین شعر را خواهم گفتاز: پاگرد

هراس از عقل

1 من بر اين باورم که عقل خودبنياد که فقط متکی به عقل باشد وجود ندارد. هر عقلی از نوعی نظام تبعيت می کند و آن نظام را در گزاره های خود صورت بندی می کند. عقل مدرن از نظام ارزشهای مدرن نيرو می گيرد و به آن بازمی گردد و آن را تقويت می بخشد و عقل عرفانی از نظام ديگری نشان دارد و عقل شريعتمدار از نظامی ديگر. اين نظام ها می توانند حلقه های تو در تو نيز بسازند و اينجا يا آنجا با هم مشترکاتی بيابند اما نظام های عقل رويهمرفته از يکديگر متمايزند و جداگانه

مويه بر وطن محبوبآيا وزير آمارى از دانش آموزانى كه همه روزه به مناسبت هاى سياسى و براى پر كردن سالن هاى سخنرانى خالى با اتوبوس هاى عهدبوق از مدارس اعزام مى شوند، در دست دارد و اگر خداى نكرده اتفاقى براى اين دانش آموزان بيفتد چه كسى مسئوليت آن را مى پذيرد؟ در همين حادثه چرا معاون وزير وقتى كه از استاندارد بودن مدرسه سفيلان سخن مى گويد به اين نكته اشاره نمى كند كه ۴۰ درصد مدارس كشور مخروبه اند و نياز به تعمير و بازسازى اساسى دارند. معاون عمرانى وزير «استانداردهاى موجود» را چه مى داند؟ واضح است كه ساختمان مدارس با ديوارهاى بلند آجرى، راهروهاى طولانى، بدون

انسان متوقعمی خواهم زندگی کنم وزندگی کردن شامل نفس کشیدن آسوده، راه رفتن آسوده در خیابان، معاشرت آسوده  با دوستان ونزدیکان وهمکاران، فکر کردن، داشتن یک رایانه شخصی است که خودم آنها را فقط پرینت بگیرم، کپی کنم یا از بین ببرم، یک کتابخانه است که کتاب هایش را خودم انتخاب کنم، یک آرشیو نوار یا سی دی است که خواننده هایش را دوست داشته باشم، خوردن دو یا سه وعده غذاست که از فرط حال به هم زنی در آن استفراغ نکنم و بتوانم به اندازه کافی به دستشویی بروم. (تا اینجاش هرم مازلو) بعدش هم می خواهم بتوانم

حکم شرع حکم کيميا

به نظرم کشفی اتفاق افتاده است در اين حرفهای احمد قابل. واقعا اغراق نيست که بگويم آنچه او در رابطه شريعت و عقلانيت پيدا کرده اگر مهمترين کشف در فلسفه فقه نباشد يکی از مهمترين آنهاست. نمی گويم مهمترين کشف تاريخ فقه است چرا که می دانم فقه ما تا همين قرن چهاردهم هجری هنوز مشکلی را که برای پاسخ به آن احمد قابلی لازم باشد نمی شناخت. در آسودگی سنت غرق بود. نه فقه که همه چيز ما. اما از زمانی که طالقانی ها پيدا شدند و دغدغه نوسازی دينی مطرح شد آنچه احمد قابل طرح کرده است کسی به اين

اگر کارهای عارف-اديب را نديده ايد ديگر وقتش است. سرشار ذوق به شکلی ديگر. خلاقيت غيرمتعارف. خلاف آمدی هوشمندانه، طنزآلود و ظريف.  

سياسی شدن سپهر وبلاگی تا کجا؟

اظهار نظر اندرو سوليوان جالب است. می دانم وبلاگ ايرانی سرشت و سرنوشت ديگری دارد. اما اين به آن معنا نيست که به تحولات عالم وبلاگی و نتايج آن بی اعتنا باشد. سوليوان می گويد اينکه رسانه ها نقش احزاب را بازی کرده اند (در ايران که رسانه های متنوع خصوصی وسعتی ندارد روزنامه ها همين وظيفه را داشته و دارند) به اين معنا نيست که وبلاگ ها نيز بايد نقش مشابهی بر عهده بگيرند. قرار نيست وبلاگ جانشين رسانه های سياسی با گرايش های حزبی شود. نگرانی سوليوان به نظرم بجاست که می گويد گرچه تا حدودی سياسی شدن گريز

Orkut update Third note:I’m writing again to update you on the filtering situation. This will most likely be my last update on the story, since everything seems to be back to normal, so to speak. [Petition to unblock Orkut]Neda Network is back. Rumor has it that they refused to filter Orkut and that’s why they had to close down briefly. Pars Online apparently never closed according to some, and was “plumbed” according to others.People are just figuring out different ways to circumvent the filters and get to Orkut. One of the most effective ways to do it is to use

شوخی با مرگ ديگران

آقايان! خانم ها! اين عکس ها که از سونامی همه جا پخش شده و ملت خندان را در حال فرار از امواج مرگبار نشان می دهد همه جعلی و قلابی است. هيچ نشريه معتبری هم آنها را به اسم عکس-در-لحظه به خورد خوانندگانش نمی دهد. اول بار در مطلبی از همسايه مان رضا علامه زاده (آوار آب) يکی از اين عکس ها را ديدم و گفتم برايش بنويسم. ولی تنبلی کردم و بعد هم فکر کردم لابد برای تزئين گذاشته و می داند که واقعی نيست و کار فتوشاپ حرامزاده است! (با فتوشاپ هيچ مشکلی ندارم اما با گنجشگ را رنگ کردن و جای قناری

صدای پر جبرئيل در واحهاز: محمد طاهريان در واحه همسايه ما؛ نقل از: کارگاه