تلويزيونی را که از نوروز من نمی گويد دوست ندارم. تلويزيون خاموش است. به مادرم هنوز زنگ نزده ام. وجود چند ميليون ايرانی در خارج از کشور يعنی بايد ساعتها پشت خط های شلوغ بمانی. هيچ وقت در صف ايستادن را دوست نداشته ام. ياد ايام جنگ می افتم. تمام هفته را کار می کنم و اين يعنی که نه ديدی نه بازديدی تا آخر هفته ديگر. گفتم که تقويم ما به هم ريخته است. عيد شادمانی عمومی است. هميشه عيد را پای سفره هفت سين گذرانده ام. حتی تعجب می کردم که چرا ساعت عيد هنوز مردم در کوچه
ايرانی ها نيامدند. درست است. حتی يک نفر از چهره های شاخص و نيمه شاخص ايرانی در تظاهرات نبود. ايرانيانی هم که بودند گروه گروه و پراکنده بودند و کم تعداد و هر کدام با هدفی آمده بودند. ولی باز گلی به گوشه جمال همت شان. از جمعيت ظاهرا 40 هزار نفری ايرانيان لندن يک درصد هم در تظاهرات نبودند. يعنی به اندازه يک کنسرت يا جشن نوروزی هم برايشان جذابيت نداشته است. گرچه پلاکاردهای مخالفت با حمله به ايران همه جا بود اما بر دوش زنان و مردان غيرايرانی. جالب است نه؟ ظاهرا واجب کفايی بوده و ايرانی ها ديدند به اندازه کافی
HANDS OFF IRAN Today, as an Iranian, I celebrate the 54th anniversary of the nationalization of the oil industry in my country;Today, as an Iranian, I reaffirm my loyalty to the noble principles of my forefathers and swear allegiance to their legacy;Today, I reaffirm my strong support for the territorial integrity, sovereignty and political independence of my land;Today, I celebrate the determination of my compatriots to democratization and progressive political reform;Today, as an Iranian, I insist more than ever that democracy in my country could only emerge and flourish in a climate of independence, stability, peace and economic prosperity and
19 MARCH: HANDS OFF IRAN Action Iran:Tomorrow, we have advertised to meet up at midday at Speaker’s corner in Hyde Park, marching begins at 1pm and will finish about 4pm in Trafalga Square where there are speeches.See also:March 19th and 20th protesets, Iranians for Peace
برو بچه های ايران اکسيون حالا به لطف هنر حسين ستاره دوست نازنين ما صاحب دو سه نشانه برای پوسترهای تظاهرات روز 19 مارس شده اند. اين يکی از آنها ست که قرار شده در پوستر اصلی استفاده شود. اگر خواستيد با ايران اکسيون تماس بگيريد اين نشانی ايميل آنهاست: actioniran@hotmail.co.ukبرای تماس با حسين که طراح چيره دستی است و سفارش کارهای مشابه: h.setareh@handsmedia.com
نمی دانم سرمقاله آقای انبارلويی را در رسالت روز يکشنبه خوانده ايد يا نه. اما اين از آن نوشته هاست که آدم نبايد از دست بدهد زيرا نشان دهنده فرق های اساسی نوع انديشه اجتماعی قانون گريزان است با طيف کسانی که در ايران از حاکميت قانون و حقوق مردم حرف می زنند. همه چيز بر می گردد به حق فرد وقتی که متهم می شود. تا زمانی که ما جماعت اين يک کلمه را باور نکنيم و خود را به آن ملتزم ندانيم که بايد حق کسی را که متهم می شود يا محاکمه و زندان می شود رعايت
اکبر گنجی را از نزديک نمی شناسم. اما چه کسی است که او را نشناسد. نوشته عطاء الله مهاجرانی در باره گنجی و عيد نوروز مرا هم مثل باقی خوانندگان او به فکر فرو برد. فکر کردم به آن لينک بدهم يا در سيبستانک بگذارم يا اصلا در متن سيبستان به عنوان يک يادداشت نقل کنم. اما ديدم نمی شود. بدون گفتن اين چند کلمه حق مطلب ادا نمی شود. اکبر گنجی را از نزديک نمی شناختم. با روزنامه های دوره اصلاحات شناختمش و بعد با کتابهايش. در هر دوره ای آدمهايی يافت می شوند که تمام يا بيشتر مشخصات دوره
خواندن مطلبی از سعيد (فل سفه)از آن جهت که او يک فلسفه دان آکادمی است انتظارات ديگری ايجاد می کند. در سخن چنين کسی بايد با دقت فرونگريست. از اين رو من پاسخ يکباره به نقد او بر سيبستان را روا نمی بينم بلکه در عوض می کوشم بر سر مفاهيم با هم کمی چالش کنيم. نقد او فرصتی است برای اينکه ببينيم چگونه می توان از فلسفه آموخت و يا با فلسفه به بيراهه رفت. گرچه فکر می کنم اگر با فلسفه بيراه می رويم معنايش اين است که تنقيح مناط نکرده ايم يا به زبان ديگر جنبه های فلسفی
DON’T ATTACK IRAN Don’t let Iran become the next Iraq. March with Action Iran on the 19th and add your voice to those saying no to military intervention.Attacks on Iran mean that ordinary Iranians could suffer the fate of their neighbours: Lack of food, electricity, water, jobs, security… Ordinary Iranians who are making advances towards democracy need to have their efforts supported not frustrated.While the US has officially given up the search for weapons of mass destruction in Iraq, the same arguments are being used with the same lack of evidence against Iran and its nuclear capabilities. Threats and rumours
انديشيدن به نقد مشغول کننده ترين چيزهاست. من در اين دو سه روز که سعيد يادداشت خود را منتشر کرده است فقط يکبار نياز داشتم که به موضوع بينديشم و ببينم که آنچه من از انقلاب همچون بدست آوردن معشوق گفته ام با آنچه سعيد از آن می گويد از يک جنس نيست. بنابرين گفتار او در باره زن و انقلاب همه می تواند درست باشد بی آنکه خدشه ای بر سخن من وارد آورد. اما حاليا از اين می گذرم يا در بررسی نوشته سعيد به اين نمی رسم. قصدم تاملی است بر دو مفهوم که در همان سطرهای آغازين
شجاعت نقد کردن داشته باشسعيد حنايی کاشانیمهدی چندی است که پرشتاب مینويسد و پروايی از آنچه مینويسد ندارد. و اين هم خوب است و هم بد. خوب است چون انديشههای خود را با صداقت تمام و بی هيچ پردهپوشی بيان میکند و بد است چون انديشههای او ممکن است بسيار خام و غيرانتقادی باشد. زبان و قلم گاهی بدجوری آدم را «لو» میدهند و اگر آدم مواظب نباشد فقط جلوی ديگران نيست که «لو» میرود، چرا که گاهی طوری «لو» میرود که اگر خودش نيز بفهمد، آن وقت شايد حتی نتواند با خودش کنار بيايد. شايد اين خصوصيت وبلاگ باشد که
اکرم ابويی در تازه ترين مجموعه از کارهای طراحی خود ترکيب معناداری از انسان و کلمات را انتخاب کرده است. طرحهايی ساده در پيچيده با کلمات اعلاميه حقوق بشر. کتاب طرحهای او اصلا همين نام را دارد: حقوق بشر*. همراه با طرح های او ما بندهايی از اعلاميه را به زبانهای مختلف می خوانيم گاه فارسی گاه آلمانی يا انگليسی. شيوه ترکيب کلمات با طرحها می تواند تعابير گوناگونی را تداعی کند. کلماتی که گاه مثل شلاق روی سر و سينه طرح نقش شده است و گاه به طرح حاشيه زده يا آن را قاب گرفته است. گاه نيز کلمات
در حسرت دن کيشوت ايرانیرضا علامه زاده از معدود امکانات ارتباطی ما اهالی وبلاگستان با دنيای اسپانيايی زبان است. تازه ترين يادداشت او در باره بزرگداشت چهارصدمين سال انتشار دن کيشوت (دون کيخوته) در مجموعه ای يکساله در تلويزيون اسپانيا ست. من دن کيشوت را با اونامونو شناختم. داستان را می دانستم اما اين اونامونو بود که اهميت دن کيشوت را به من نشان داد. همان موقع ها فکر کرده بودم که چقدر ارتباط عميق اونامونو با دن کيشوت بامعنا ست و حيف خورده بودم که متفکران ما در ايران چنين رابطه ای با متون جاودانه ما مثل شاهنامه ندارند. البته چند
خردنامه همشهری ويژه وبستان و وبلاگستان به همت محمود فرجامی و با مقالاتی خوب و خواندنی از چاپ برآمده است. دست ما کوتاه و خرما بر نخيل! البته متن مقالات در نشانی وب همشهری قابل دريافت است ولی متن کاغذی چيز ديگری است! اما واقعيت اين است که بايد به دوستان همشهری توصيه کرد کمی تا قسمتی روی سايت خود کار کنند. از نظر طراحی و خط هنوز از استاندارد خود ايران هم پايين تر است و حيف است. در چندين صفحه کلمات شکسته و به هم ريخته است و افتادگی دارد. يک نسخه پی دی اف هم می توانست داشته باشد و زحمت
Show them who is bossWednesday March 2, 2005The Guardian As a new home secretary, Charles Clarke has tried hard to bring some overdue calm and civility to the discharge of his ministerial duties. But he cannot be permitted to get away with the remark he made in a Today programme interview yesterday morning. “No bill goes through parliament,” he said, “without detailed consideration being made, but I believe that what I announced yesterday will be sufficient to secure the agreement of the House of Lords.”Whatever else can be said about the prevention of terrorism bill, the claim that it is
*اين يادداشت را به دوست تاجيک ام داريوش رجبيان تقديم می کنم تا ايران بودم لاهوتی را قدر ندانستم. او را در تاجيکستان کشف کردم. با حرمتی که بين مردم آن ديار داشت و با فيلم درخشان “استاد” ساخته مستندساز بزرگ تاجيک دولت خدانظر. بعد هر چه می خواندم از تاجيکان و تاجيکستان با نام لاهوتی آميخته بود. مهر او به دلم نشست و او را برای نخستين بار همچون شاعر بجا آوردم و پذيرفتم. شعرش دهان به دهان می چرخد و کودکان دبستانی نيز با او آشنايند. او واقعا شاعر ملی تاجيکستان است. چه ترانه های نغز از او خوانندگان
مراد فرهاد پور يادداشتی نوشته است در باره مشکل نظرنويسان در پای مطالب وبلاگی با عنوان: “مساله کامنت ها” که بررسی هتاکی های شماری از کامنت گذاران را هدف گرفته است. لحن او در اين يادداشت بسيار آزرده است و همزمان و به همين دليل آزردگی بسيار تحقير کننده نسبت به آن مخاطب فرضی که او تيری در تاريکی به سويش پرتاب کرده است: “یکی از عوارض این بیماری رها کردن اصل یا موضوع بحث و غرقه شدن در مسایل شخصی حاشیه ای است. این کار یعنی گشودن در و تخلیه گند و کثافتی که در بطن روان سرکوب و
خب شرق هم بلهفکر کردم لابد قراره کسی تو ايران در اين باره کار نکنه!شمس الواعظين نوشته است: “يكى از شگفتى هاى اين تحول اين است كه كشور لبنان به رغم تداخل عناصر و عوامل منطقه اى و بين المللى در ساختار سياسى اش، در ميان كشورهاى منطقه خاورميانه و شمال آفريقا يك كشور استثنايى به شمار مى رود. در اين كشور نهادهاى دموكراتيك وجود دارد، آزادى مطبوعات و گردش آزاد اطلاعات به گونه اى نهادينه شده جريان دارد، گردش قدرت به گونه اى سازگار با بافت طايفه اى جامعه ى اين كشور، تضمين شده است و بالاخره حقوق شهروندى با معدل قابل قبولى در اين كشور رعايت مى شود. به رغم اين
عکس های نادر داودی از عاشورا در جواديه تهران تصور تازه ای از عاشورا به من و مايی که از ايران دوريم می دهد. اين تصور که عاشورا حسابی با فرهنگ جوانان انطباق يافته است. چه حضوری از جوانها! اگر عنوان نداشت می شد قبول کرد که اين عکس ها هم در ميدان محسنی گرفته شده است. فقط کمی فرق می کند. نه زياد. تهران شهر جوانهاست به هر حال. عاشورا هم عاشوراست. برای ديدن همه عکسها: ايرانيان
هوشمندانه ترين انتخاب روز برای يک وبلاگ سياسی: لبنانبعد از نافرمانی مدنی اوکراينی ها که به انقلاب نارنجی معروف شد، نافرمانی مدنی لبنانی ها هم نتيجه داد و دولت مورد حمايت سوريه و رئيس جمهور اميل لحود را مجبور به استعفا کرد.عمر کرامی نخست وزير لبنان امروز پس از فشار فزاينده افکار عمومی پس از ترور رفيق حريری که به “آقای لبنان” مشهور بود با حضور در پارلمان اين کشور استعفای دولت را اعلام کرد. اميل لحود، رئيس جمهوری لبنان اين استعفا را پذيرفت.25 هزار لبنانی پس از شنيدن اين خبر با حضور در نزديکی پارلمان اين کشور، پيروزی سياسی خود
روشن کردن يک شمع بهتر از نفرين کردن تاريکی است.– در باره چگونگی روشن کردن شمع عفو بين الملل ( که در نشانه يا لوگوی عفو بين الملل بازتاب يافت) از زبان بنيانگذار آن که بتازگی درگذشت. اصل اين کلمات چينی است. نيز:ادعای مشعلداری و حقيقت شمع افروزی، مسعود بهنود:روزگاری يکی از هم نسلان من [ که رفت و چريک شد و جان بر سر اين کار گذاشت] تحت اثر فرديد نيمه ديوانه ای که فيلسوف نيمه ديوانگان بود، افتاده بود به اين فکر که راه و رسم جهان ديگر کند. خسته می کرد هر که را با او همسخن می شد،
فهرستی از هر جهت معنادارفهرست زير را در وبلاگی يافتم که تا امروز نديده بودم. بلافاصله با خود فکر کردم اين نمونه وار کتابها و موضوعهايی را نشان می دهد که بر سپهر فکری نسل جوان امروز در ايران مسلط است. حتی اگر نخوانده باشند اما هوسش با آنهاست! نقلش در اينجا برای تذکری است به اينکه اگر من و شما هم کتابهای بالينی يا روی ميزمان را فهرست کنيم بسيار با معنا خواهد شد. دسته بندی اين کتابها را می گذارم به عهده خواننده. بررسی اين نکته که اين نخوانده ها از کجا اعتبار پيدا می کنند هم کاری کردنی است. –
معجون دکتر وحيدروزنامه جليله شرق،احتراماً، توضيح ذيل در خصوص مقاله «انسانگرايى اسلامى از فراز تا فرود» را شايد برخى از خوانندگان سودمند بيابند: در يكى از پابرگ هاى آن مقاله سخن از كنفرانسى در واشينگتن رفته است كه در آن، در حضور كالين پاول – وزير امور خارجه وقت آمريكا – به عبدالكريم سروش جايزه اى داده اند، «آن هم در ايامى كه فاجعه زندان ابوغريب در عراق چهره واقعى دموكراسى در آمريكا را براى مغضوبين خاك برملا كرده بود.»توضيح اينكه كنفرانس هاى عالم به حصر منطقى از چهار قسم بيرون نيستند:قسم اول آنكه من در آنها حضور دارم و كالين پاول نه.قسم دوم
خاطرات عکس هااين عکس را بايد تمام صفحه ديد همانطور که در صفحه آغاز کتاب پريسا دمندان آمده است. بسيار زيباست. اين کتاب مجموعه ای هوشمندانه از خاطرات همه ماست هر چند که در قالب عکسهایی از خانواده های اصفهانی باشد. کتاب را يکبار تورق کرده ام. معرفی و سه مجموعه عکس منتخب از آن را ببينيد تا روزی که نسخه ای از آن را صاحب شوم و سير تماشا کنم و من هم چيزی بنويسم. شاهکار است. تنها کتابی که با آن قابل مقايسه است مجموعه عکس های سوروگين است: Sevruguin and the Persian Image که در 1999 چاپ شد. در باره پريسا قبلا
من در اينجا قصد دفاع از نظريه قبض و بسط را ندارم که اين کار بهتر از همه از عهده خود دکتر سروش برآمدنی است ضمن آنکه گمان می کنم آرای او و همين قبض و بسط به اندازه کافی از رواج و اعتبار برخوردار شده است که با استدلال هايی از آن دست که در نقد حميد وحيد دستجردی آمده خللی به اساس آن وارد نشود. به عبارت ديگر نظريات سروش امروز بخشی از گفتمان جامعه امروز ما شده است. نقدی بر اين گفتمان بايد در قواره هايی ديگر ظاهر شود تا بتواند بر آن چيزی بيفزايد يا از آن
می خواستم اصلا ننويسم و بروم بخوابم. بيست ساعت است سرپايم. فکر می کردم اگر چيزی هم امشب بنويسم چند کلمه ای در باب اين آقای منطق شناس درس خوانده در آکسفورد خواهد بود که با قبض و بسط دست و پنجه نرم کرده است. بکند. اما حرفهای عجايب زده است وانکارهای عجايب تر که آدم می ماند که اين منطق شناس شايد از پيش تصميم خود را گرفته بوده تا به گمان خود دکتر سروش را خاکمال کند که اين طور بی محابا اصول بديهی شناخت و معرفت شناسی را زيرپا گذاشته است و با برهانهايی بظاهر محکم و پر طمطراق اما بواقع
با همه بيگانگی ها که حکومت دينی ميان مردم و دين و باورهای دينی افکنده است، عاشورا هنوز بدون تغييری در بنيان های خود مردم ما را عميقا به خود مشغول می دارد. آيا چيزی در عاشورا هست که فراتر از دست اندازی حکومت است و خواست و ناخواست او؟ هست. حکومت ها در برابر باورهای عميق و ريشه دار مردم هيچکاره می شوند. تسلط قدرت قاهره بودن دولت به معنای قرن بيستمی آن -که قرن دولت بود و اقتدار آن- در اذهان، اين تصور را ايجاد می کند که آنها بايد توانسته باشند بر بسياری از اين باورها تاثير بگذارند ولی آنچه در
Shirin Ebadi: Attacking Iran would bring disaster, not freedomIndependent, 19 February 2005 It is hard not to see America’s focus on human rights in Iran as a cloak for its larger strategic interests.Condoleezza Rice has given assurances that a military attack by the United States on Iran “is simply not on the agenda at this point”.But notwithstanding Rice’s disavowal, recent statements by the Bush administration, starting with President Bush’s State of the Union address and Vice President Dick Cheney’s comments about a possible Israeli military attack on Iran, are reminiscent of the rhetoric in the months leading up to the