نو شدن مدام
تلویزیونی را که از نوروز من نمی گوید دوست ندارم. تلویزیون خاموش است. به مادرم هنوز زنگ نزده ام. وجود چند میلیون ایرانی در خارج از کشور یعنی باید ساعتها پشت خط های شلوغ بمانی. هیچ وقت در صف ایستادن را دوست نداشته ام. یاد ایام جنگ می افتم. تمام هفته را کار می کنم و این یعنی که نه دیدی نه بازدیدی تا آخر هفته دیگر. گفتم که تقویم ما به هم ریخته است. عید شادمانی عمومی است. همیشه عید را پای سفره هفت سین گذرانده ام. حتی تعجب می کردم که چرا ساعت عید هنوز مردم در کوچه