قلمدون

تيپولوژی عاشورای سه نسل – از تيپ سنتی تا انقلابی و ايدئولوژيک و حاليا عرفانی-عاشقانه؛ الپر:اين نگاه، وقتي كه به منظره كربلا در روز عاشورا مي‌نگرد، قبل از اينكه خون را و شمشير را ببيند، و پيش از اينكه توجهش به مصاف و نزاع و مظلوميت و تشنگي و… جلب شود، «حسين» را مي‌بيند. نور وجود «اين فرد» آنچنان بيننده را مسحور مي‌كند كه چيز ديگري نه هست و نه شايسته ديدن است. حسين، بازيگر و بازي‌گردان اين صحنه استگ نقش اول تراژدي‌اي است كه در تاريخ نظير آن سراغ نداريم.دو نوع ادبيات عاشورا: متعالی و منحط – کورش عليانی: ادبيات

آقای خامنه ای هنوز خيلی دير نیست1 از آنجا که رسانه‌های کشور از نقد سیاست‌ها و اقدامات شما قانونا محرومند، از آنجا که به خواست شما روزنامه‌نگاران حقیقت جو را می‌گیرند و منقدین را به زندان می‌برند، چون از دسترس شما دورم، می‌توانم به زعم خود اندیشه‌ها و نگرانی‌های آنان در قبال سیاست تازه رهبران امریکا را تدوین و در مقابل سیاست شما، که بدون اخذ رضایت ملت و بدون ‌پاسخگویی به ملت، بر کشورم حکم می‌رانید، قرار دهم. 2 در میان بیش از ٢٠٠ کشور مستقل جهان حتی یک کشور هم روی کره زمین باقی نمانده که رفتار و

در مفهوم شکست

ترور رفيق حريری اوضاع در منطقه ما را عوض کرده است. من قصد تحليل سياسی ندارم که هدفم از اين يادداشت چيز ديگری است اما فشار عظيم سياسی ناشی از مرگ او بر سوريه ادامه خواهد يافت و گرچه به نظر می رسد فشار از روی ايران را مدتی کم خواهد کرد اما از آنجا که سرنوشت ايران و سوريه به هم بسته است هر نوع فشار و انزوای سوريه يا تغيير نقشش در لبنان بر ايران تاثير قاطع خواهد داشت. ترور او که به هر شکلی به آن نگاه کنيم کاملا ناجوانمردانه است آغاز يک رشته تحولات عميق در منطقه

از گالری وبلاگ “نه به جنگ با ايران” No War On Iran

کارزار شيرين

می گويند شيرين عبادی از نزديک اصلا آدم دلنشينی نيست. يا می گويند حرف بلد نيست بزند. می دانيد ديگر. از همين حرفها که ما جماعت معمولا در باره آدمهای سرشناس می زنيم. اما برای من شيرين عبادی يک اقدامگر هوشيار و موقعيت سنج است. اصلا اهميتی ندارد که از نزديک چه طور است. چرا که از نزديک فقط گروه معينی او را می بيننند. سهم ما همين نگاه عمومی است. همين هم مهم است. آدمها به نقش هاشان اهميت پيدا می کنند. چه بسيار آدمهای خوش صحبت و دانای کل که هيچگاه نقش مهمی در جامعه پيدا نمی کنند.

No War On Iranبه علی که دوستش می دارم و می دانم که ايران را دوست می دارد.طرح برگرفته از: وبلاگ No War On Iran 

عشق فصل محزون انقلاب

بعد از انقلاب چيزهای عجيب اتفاق افتاد در محدود کردن رفتار آدمها. منشا آنها هم اين ايده ساده لوحانه مارکسيستی بود که ادعای ساختن انسان طراز نوين داشت. ايده ای که با ايدئاليسم انقلابی روحانيون در آميخته بود که فکر می کردند بعد از 1400 سال فرصتی برای ساختن انسان انقلابی مسلمان پيدا شده است. چه روزگارانی بود. چه ساده بوديم و چه خطرناک! از عجيب ترين گرايش ها در انقلاب مذموم شمردن عشق بود. می گويم عجيب و يادم می آيد گفتگوی امروز با دوستان را. می گفتند چرا ما ايرانی ها که عشق سرمايه بزرگ مان است در ادب

IRAN Everything you need to know NOWNewstatesman, 14 Feb 2005 The nuclear fat is in the fireIran is not some ill-sorted colonial confection like Iraq with 80 years on the clock. This proud, ancient nation would resist US invasion at all levels. By James Buchan[view]Iran at a glance Iran – Research by Christopher Thompson[view]A reality check on the “Persian menace”Iran – Should we fear Iran? Experience has taught its people that war is expensive in both human and material terms and that they are not very good at it. By Ali M Ansari[view]Would Condi and Dubbya really start another war?Iran –

وضعيت بی ستارگی

 وقتی می گويم آن زمان آسمان مان پر از ستاره بود می فهمم که معنی حرف من اين می تواند باشد که ديگر نيست. آيا ما ديگر ستاره نداريم؟ به نظرم نداريم. چند کلمه ای توضيح می دهم چرا. جهان انقلابی تاريخ شده استستاره های ما در دنيايی امکان به وجود آمدن يافته بودند که دو قطبی شده بود. جهان ديگر دو قطبی نيست. جهان قهرمانان نيست. قهرمانی را چپ تبليغ می کرد و راست هم در واکنش، به قهرمان سازی های خنده دار خود پرداخته بود. قهرمانهای واقعی که قلب همه را تسخير می کردند، حتی در خود اروپا و

انقلاب زنی زيبا بود

مثل تصرف کردن يک زن می ماند انقلاب. به هيچ زنی بدون ميزانی از غرور عاشق نمی شوی. غرور از اينکه او را از دست آنهمه خواستار ربوده ای. فاتح شده ای. قديمها عروس را می دزديدند از جلو برادر و خواهر و خواستگاران و رقيبان. در اين حسی غريب هست از فتح. از تخيلی سيراب شده. سيراب شدنی از خود. مغرور به توانايی خويش. اعتماد به نفسی از اينکه خواسته ای و خواسته ات به هدف نشسته است. زن انقلاب خود را به تو تسليم کرده است. ما همه عاشقان بوديم. انقلاب معشوق ما بود. انقلاب زنی بود که

آيا ارتش آمريكا كاتاليزور تجدد است ؟از وبلاگ ذوالقرنيناين قضيه ي ارتش آمريكا كه مي خواهد به مثابه يك كاتاليزور ( عامل شتاب دهنده ) خاورميانه را دموكراتيزه كند تا حد زيادي جريانهاي روشنفكري موجود در كشورهاي منطقه ي خاورميانه را به محاق برده است. اجازه دهيد ساده تر بگويم : روشنفكر ، فيلسوف و نظريه پرداز مصلح در اين كشورها دارد مي بيند كه به شدت منزوي ، پرتاب شده به حاشيه و بي اثر شده است.تا قبل از ظهور ارتش آمريكا در چهره ي _ به اصطلاح _ يك ارتش آزاديبخش و حامل دموكراسي و حقوق بشر ،

سيمين و شعر طلايی او در لندن. بانويی که امروز در جايگاه شاعر ملی ما ايستاده است. من سعادتمند بودم که توانستم در مجلس شعرخوانی اش باشم و بشنوم و بازيگوشانه از او دهها عکس بگيرم.

کار ما با صرف مخالفت با حمله آمريکا تمام نيست

ابطحی می گويد راه جلوگيری از حمله آمريکا توجه به حقوق بشری ملت و تامين آزادی های آنهاست. من با اين سخن صد در صد موافقم. ايران توان انسانی کافی دارد تا بدون گذر از يک جنگ ديگر يا حتی يک انقلاب ديگر سطح اعتبار ملی و همزمان بين المللی خود را بالا ببرد يعنی هم مشکل دولت با ملت را حل کند و هم با بالا بردن اعتبار و مشروعيت داخلی خود از قالب يک عنصر تهديد کننده در منطقه درآيد و بنابرين تهديدهای آمريکا يا اسرائيل را نيز به فرصت های همکاری بر اساس منافع ملی و منافع مشترک تبديل کند.

راه جلوگيري از تهديدات آمريكا: توجه به حقوق بشر و آزادي محمد علی ابطحیمدتي است هر چندي يكبار دولتمردان آمريكا، و اخيراً دولت-زنان! آن كشور، ساز تهديداتي نسبت به حمله و هجوم و يا فشار هاي متفاوت به ايران را كوك مي كنند. اين تهديدها را بايد از دو منظر مورد توجه قرار داد.يك اينكه دخالت خارجي همواره در تاريخ ايران اثر معكوس دارد و باعث انجام ملت بزرگ و پر غرور ايران خواهد شد. دوم آنكه نبايد صرفاً بدليل اينكه آمريكا چنين تهديداتي را انجام مي دهد، محتواي حرفهاي آنان مورد بي توجهي قرار گيرد. به عبارت ديگر دادن بهانه بدست كساني

شريعت عقلانی و هرمنوتيک قرآن… این طرز تلقّی‌ست که ثابت بودن چیزی بنام «ذات اسلام» را به چالش میکشد و این موضوع را که اسلام ذات ثابتی دارد، زیر سؤال میبرد. نقد اعلی Higher Criticism، معتقد است نفس وحی در همان لحظة نخست ورود به ذهن گیرنده – یعنی پیامبران – تغییر میابد؛ چه برسد به دوره‌های تاریخی. روزنسوایگ در همین معنا میگوید که آنچه بر موسا در طور سینا نازل شد، وحی بود و مابقی – که در تورات آمده – تفسیر است. باین ترتیب، موضوع صرفاً نظر جامعه‌شناسی دین نیست؛ بلکه به الاهیّات هم راجع است.نتایج بحث احمد

ضد منجی

ما ايرانی ها هميشه دنبال بهشت ايم. هميشه دنبال منجی و موعوديم. از تاريخ نزديک اگر بگويم وقتی انقلاب شد ما در چهره آيت الله خمينی يک موعود الهی را ديديم. حتی خوب يادم است که چگونه شعرهای  پيشگويانه ای به نام شاه نعمت الله ولی دست به دست و دهان به دهان می گشت تا تاييدی باشد بر حقانيت موعود ما و منجی تازه ما. ما با هر موعودی در تصور به دست آوردن بهشت ايم. زمانی برای پايان رنج هامان. زمانی برای آغاز يک زندگی بی دغدغه. آرام و تن آُسايانه. درست مثل بهشت. ما مردم هيچ فرق نکرده ايم چه آن

جرم های بازرگان گمان می کنم هم-نسل های ما که در دهه نخست پیروزی انقلاب اسلامی دردهه بیست عمر خود بودیم و حالا یا در دهه پنجاه هستیم و یا در آستانه پنجاه سالگی وقتی سخن از مهندس بازرگان  می شود سایه ای از شرم و ندامت دل و دیده ما را می پوشاند که چرا در آن سالها قدر بازرگان را ندانستیم و در برابر چشمان روشن و چهره گشوده او پرخاشگرانه سخن گفتیم و یا مطلب نوشتیم.گفته اند آفتاب برای همیشه پشت ابر نمی ماند. سالهای پس از انقلاب یک یک سپری شده اند و هر سالی که گذشته

فناتيک های واشنگتن يا فناتيک های تهران و قم؟جهانشاه جاويد در مجموعه 40 عکس-نوشته درخشان خود که پر از نکته بينی های ظريف است می نويسد: بوش وقتی که چندان هم دارای اعتماد به نفس نبود حمله به افغانستان را آغاز کرد و پس از آن به عراق را. حالا که در دور دوم رياست جمهوری اش اعتماد به نفس يافته و می داند چه می کند و واکنش دنيا را هم سنجيده است و نيروهايش هم در منطقه است حمله به ايران را می تواند با خيال راحت تر برنامه ريزی و اجرا کند. حمله ای که وقتی آغاز شد

بهنود، مک نامارا و ساعدی

مسعود بهنود که پيشکسوت همه ماست در کار روزنامه نگاری و حقی به گردن کمابيش همه روزنامه نگاران نسل جديد ايران دارد در تازه ترين مطلبی که نوشته به ستايش انتخابات در عراق پرداخته است. او دموکراسی عراقی را سونامی سياسی برای منطقه ما می داند حرفی که شايد بيشتر در خاورميانه عربی مصداق داشته باشد تا ايران. بهنود به جمهوری اسلامی هم توصيه می کند که به مردم بازگردد و صندوق رای را بجد احترام کند تا سونامی دموکراسی را مهار کرده باشد و به امواج سهمگين آن غرق نشود. من تا اينجا می توانم با او موافق باشم گرچه نمی دانم

نگاهی فلسفی به مسئوليت در برابر فاجعه طبيعی يوسف اباذری… ما در برابر زلزله كه مي گويند حتماً امروز در اينجا و فردا در آنجا رخ خواهد داد بعد از دو روز من ومن كردن به سرودن شعر و دادن پتو اكتفا مي كنيم و به جاي آنكه از تكنولوژي براي مستحكم كردن خانه ها و ساختن خانه هاي مقاوم استفاده كنيم پولمان را خرج تكنولوژي هايي مي كنيم كه يا بلاي مالمان مي شود يا بلاي جانمان.به نظر من در اينجاست كه ما بايد از بصيرت هاي ياسپرس و هابرماس سود بجوييم. ما جملگي، همه ما، من وشما بايد در برابر

اگر ژاپن در جنگ برنده می شد

نوشته حامد قدوسی در باره فيلم “مه جنگ” از بهترين نوشته هايی بود که امروز خواندم. فيلم مصاحبه درازی است با رابرت مک نامارا که از کرسی هاروارد به اتاق عمليات جنگ رفت و از طراحان و استراتژيست های نظامی آمريکا در جنگ جهانی و از شخصيت های موثر و تصميم ساز در جنگ سرد بود. گرچه خودش اصطلاح جنگ سرد را قبول ندارد و به آن می گويد جنگ سوزان. راست هم می گويد بخصوص با توجه به جنگ های کره و ويتنام که در اين دومی خودش مسئوليت داشت. فيلم پر است از صحنه های جنگ و صداهای تازه

دموکراسی با سالاد اسلحه

يکی از بهترين کارهای وبلاگی تا اينجا، به دست چند دوست ناديده و نازنين مثل پرستو و سيما انجام شده و آن راه انداختن يک وبلاگ انگليسی است تا مخاطبان عمدتا آمريکايی را هدف قرار دهد: Iranians for Peace و اين هم چند کلمه در باره نوشتن برای اين وبلاگ از خورشيد خانم:  “اگه شما هم مخالف جنگ هستين لطفا برای اين وبلاگ بنويسين. بايد به زبان انگليسی باشه. اگه انگليسيتون خيلی خوب نيست بنويسين و اديت می شه نوشته هاتون. اگه هم اصلا انگليسی بلد نيستين اما حرف مهمی دارين به فارسی کوتاه و ساده بنويسين ترجمه می شه و گذاشته می

نااميدی از جنگ

به تمام کسانی که به جنگ اميد بسته اند، به تمام کسانی که در چهره بوش چهره يک منجی را ديده اند، به تمام کسانی که می خواهند بوش کشور را فتح کند به اين اميد که به دست آنها بسپارد، به تمام جوانانی که می گويند بگذار جنگ شود ما که چيزی برای از دست دادن نداريم و خلاصه به همه آنها که در انتظار موعود جنگ اند تا تغييری ببينند و يا از اين جنگ فرسايشی اعصاب و روان در جامعه ايرانی خسته و بيزارند می گويم از جنگ نااميد باشيد. تا  به جنگ اميد بسته ايد خسته

هیسسسسسسس!؟

نوشته عطاء الله مهاجرانی از این واژه تعجب کردید؟ این واژه را توماس فریدمن در روزنامه‌ی نیویورک تایمز – یکشنبه یازدهم بهمن – به کار برده، و هشدار داده است که: ” مبادا ایرانیان از این موضوع با خبر شوند که آمریکا امکان حمله‌ی نظامی به ایران را ندارد! آمریکا دچار کسری بودجه است، نمی‌تواند هزینه‌ی ارتش خود در عراق را تامین کند، اصلا حال و روز آمریکا به گونه‌ای است که حتا به گرانادا هم نمی‌تواند حمله کند”. اما من برداشت دیگری از مقاله‌ی فریدمن دارم، باور دارم که اتفاقا به همان عللی که او می‌گوید، ممکن است شاهد

وقتی خط عوض می شود  ببینید تاجیكها در وسط مشكلی قرار گرفتند كه نه توانستند یك شاعر بزرگ روس شوند نه توانستند یك شاعر بزرگ فارس‌زبان البته همین كه با این فضا آشنا شدند خیلی خوب است. اكثر شاعران بزرگ تاجیكستان مثل نظام قاسم یا رحمت نذری ترجمه آثار شاعران روس را دارند. بعضیهایشان هم حتی به زبان روسی شعر می‌گویند. به‌عنوان مثال سیاووش محمد‌علی جنیدی یكی از شاعران جوان و خیلی خوب تاجیكستان است. او به زبان روسی شعر می‌گوید. یا خانم نساء خجندی به زبان روسی شعر می‌گوید. ولی این شعرها همان اندازه در ادبیات روسیه درجه 2

برای حمله نخست بايد توجيه دفاع را تضعيف کرد

 حالا ديگر مساله به اندازه ای که خيال آدم راحت شود در وبستان دامن گرفته و مطرح شده است. آن سکوت اوليه شکسته شده و ديگر بسياری می نويسند و لينک های ديگران را که ضدجنگ نوشته اند می گذارند. خوب است. بار من هم سبک تر است اگر به نقل همه نرسيدم. ولی طوری مطالب را نقل می کنم که در لابلای آنها لينک های خوب ديگر را هم ببينيد. اين يک کار جمعی است و واقعا خصلت جمعی هم پيدا کرده است. هر کسی در اين آگاهی سازی نقشی به عهده گرفته است. دوستان نازنينی هم از امروز

در جستجوی مکانيسم های همگرايی ماجرای تهدیدهای جنگی ایالات متحده توسط خیلی از وبلاگ نویس ها مورد توجه قرار گرفته است. نکته جالبی که دراین روزها مشاهده کردم این است که خیلی از این بچه ها دنبال مکانیسم هایی هستند که بتواند حداقل در سهم خودش به جلوگیری ازاین اقدام عجیب وغریب کمک کند. فرقش با دوستان نسل قبلی این است که این بچه ها به جای شعار دادن وفحش کشیدن بر زمین و آسمان وآمریکایی ها و کری خوندن، نگاه واقع بینانه تری دارند و می توانند با کد هایی موجود و به جای مانده از جنگ عراق وافغانستان

آمريکا رهبری می کند اما کسی پيروی می کند؟خب اين هم يک پرسش پرسيدنی از نيوزويک که می گويد زمانی که ملت ها از آمريکا دنباله روی می کردند گذشته است. حالا هر ملتی به دنبال راههای خاص خود است. هر استراتژيست هوشياری اين نکته نيوزويک را برای شناخت آينده روابط آمريکا و جهان کوچک نخواهد گرفت.

آمريکا و ما – نسلی که جنگ نمی خواهد

امروز برای من واقعا عيد بود. از صبح که تلفنی با مادرم صحبت کردم و صدايش را شفاف و شادمان يافتم که می گفت گروه گروه مهمان آمده اند و رفته اند و به او که بی بی گل همه ماست تبريک غدير گفته اند تا بعد که يک به يک نوشته های درجه يک رفقا و اهل قلم ضدجنگ را خواندم. اين جمله از وبلاگ تازه يافته ای که يادداشتهای صنايعی نام دارد تمام روز مرا به خود مشغول کرد: نسلی که جنگ نمی خواهد. از همو شروع می کنم: نسلی که جنگ نمی خواهد – شهرام کريمی“ما: اين‌بار بر

ما و آمريکا به روايت وبستان

چند روزی است در بخش موضوعات سيبستان نوشته های مربوط به احتمال درگيری ميان آمريکا و ايران را جدا کرده ام: ما و آمريکا. امروز که نوشته درخشان حامد قدوسی را با عنوان “سايه جنگ را دور کنيم” خواندم فکر کردم کار بهتر آن است که در سيبستان قلمدون ويژه ای برای اين بحث راه بيندازم و مرتب با مقالات و يادداشت های ديگران تازه و به-روزش کنم. اين بی هيچ ترديد مهمترين مساله امروز و آينده نزديک ماست. فعلا بخشی از يادداشت بلند حامد را می گذارم و همه يادداشت کوتاه علی معظمی را و بتدريج اين قلمدونی را تکميل می کنم