باز هم در باره کافه نادری ما
کافه نادری ما کجاست سوالی از سر دلتنگی بود. دلتنگی از پراکندگی. من نمی دانم که روشنفکران ما در کافه نادری هایی که داشتند “طعم خیانت را چاشنی تمام چای هایشان می کردند” و یا دور یک میز نشستن آنها نتیجه اش ” صدور حکم نابودی عقاید” دیگران بوده است. رمان رضا قیصریه را هم نخوانده ام صحبت من در باره آن هم نبود و نقل اش بهانه بود ولی مطمئن هستم که اگر روشنفکران را نقد اخلاقی کرده و اجتماع آنها را ” اجتماع مشتی رجاله زنباز و هرهریمسلک و بیسواد” دانسته، رمانش “گزارش صادقانه و منصفانهای” بدست نداده است.