اين فرم تازه را در صورت سيبستان دوست ندارم. اما داريوش می گويد با آن بايد بسازم تا دوباره مرا به فرم قديم برگرداند. فاصله ها بين سطرهای شعر درست نيست بايد کمتر باشد.
هنوز در سفرم. يادداشت هام انبوه شده است. نيز عکس هايم. نمی توانم هم هر روز در سيبستان بنويسم. يا عکسی آپلود کنم. پس با اين هم می سازم. دوستی پای مدخل پيشين به من توصيه کرده مثل خودم بنويسم. اما چرا فکر کرده من مثل خودم نمی نويسم؟ بايد شعری را که سال 1367 در اوج تنهايی اجباری و بمباران ها با نام فراسوی نيک و بد نوشته بودم برايش بياورم که اينطور شروع می شود:
پيکر زن
با آن انحناهای جاودانه
در بستری از ساتن و نسيم
پيکری از گريز
پيکری از تمنا
شعرهای ماه دزديده محصول يک اشراق در تنهايی است. گفتگوی اشتياق است. اشتياقی انسانی. بس بسيار انسانی. در نيمه شبی از شب های تنهايی دوشنبه. چيزی جز عشق و زنی همدل و ياری دلنواز تنهايی ما را پر می کند؟ انسان همواره يار خود را می جويد. که از وحشت تنهايی برهد.
خسروانی را اخوان ثالث احيا کرد. شعرهايی سه لختی ( نه دو که بيت شود و نه چهار که دوبيتی). من آن را به معنای وسيعتری به کار برده ام. شعرهايی کوتاه که نه از بابت فرم نوشتاری بلکه از بابت فشردگی هايکووار خسروانی ناميده می شوند. شايد هم دوست ندارم هايکو بگويم. وقتی خسروانی هست چرا بايد شعرهای کوتاه را هايکو گفت؟ جز اين خسروانی ها به ياد يار پريچهره ای سروده شده ست که شاه وش است و نگهدار خزينه دل من. چه می توان گفت آن را جز خسروانی؟
1)
ماه دزديده
به پشت سر نمی نگرد
وقتی که با اسب يار
به تاخت دور می شود
از هفت برادران
2)
ماه دزديده
کنار لاله زار بخارا
لميده است
نيم در سايه و نيمی روشن
چشمی خواب و ديگری بيدار
هزار لاله سرخ جامه
نگهبانش
3)
از پيشانی اش
هراسان است
ماه دزديده
مبادا از دور
نهانگاه او را
پيدا کنند
4)
ماه دزديده
از بی راه پنجکنت
گذشته
به بالين من
رسيده است
در چادر شب
هيچکس نيست
در آغوش ابری ام
پنهان-ش
می کنم
5)
ماهک زهره
سرود می خواند
وقتی
ماه دزديده
به خانه يار می رسد
