ماه دزديده
زير چادر شب
عشق می بازد
تن سپيدش به نقره می زند
لبانش کبود
از آتشی سرد
چل گيس بافته
بر سرين اش می لغزد
به زير ابر بارانی
پنهان می شود
تن سپيدش اما هنوز
پيداست
باد با هوس بر تن چادر
دست می کشد
و سوت می زند
زير ستاره ها
صدايی نيست
مگر ترانه بوسه و
بارانی که اينک خواهد باريد

تاجیکستان پاره ناشناخته تن ایران
نمایش که تمام شد از من پرسیدند که چرا تاجیکستان. چیزهایی گفتم که درست یادم نیست. باید چیزی از عشق گفته باشم و پیوند دیرین