ماه دزدیده
زیر چادر شب
عشق می بازد
تن سپیدش به نقره می زند
لبانش کبود
از آتشی سرد
چل گیس بافته
بر سرین اش می لغزد
به زیر ابر بارانی
پنهان می شود
تن سپیدش اما هنوز
پیداست
باد با هوس بر تن چادر
دست می کشد
و سوت می زند
زیر ستاره ها
صدایی نیست
مگر ترانه بوسه و
بارانی که اینک خواهد بارید
برگی از یادداشتهای قدیم
دارم یادداشتهای سی سال پیش و پیشتر را از سواد به بیاض می آورم یا از دستنویس به نسخه تایپی بر می گردانم. داستانش مفصل