ماه دزديده
زير چادر شب
عشق می بازد
تن سپيدش به نقره می زند
لبانش کبود
از آتشی سرد
چل گيس بافته
بر سرين اش می لغزد
به زير ابر بارانی
پنهان می شود
تن سپيدش اما هنوز
پيداست
باد با هوس بر تن چادر
دست می کشد
و سوت می زند
زير ستاره ها
صدايی نيست
مگر ترانه بوسه و
بارانی که اينک خواهد باريد
شهرنوش پارسی پور شمایل نویسنده در غربت
نویسنده باید در وطن خود بمیرد. ولی وطن نویسنده ایرانی گم شده است. نویسنده ایرانی در وطن اش جایی ندارد. مردن در غربت چه فایده