Author: sibestaan01

جنبش رسانه خود را می خواهد

به اکبر گنجی و همراهانش ما مردم در سی سال گذشته چیزهای بسیار یاد گرفته ایم. بحرانهایی که از سر گذرانده ایم به ما نشان داده است چقدر مهم است که دستگاه قضا مستقل از سیاست باشد که نبوده است. بر قوانین خردمندانه و بی تبعیض و روزآمد اتکا داشته باشد که نداشته است. چقدر مهم است که صف بندی های

مصباح: مردم حق حاکمیت ندارند  مصباح به «مشروعیت مردمی» نه‌تنها معتقد نیست، بلکه «مقبولیت» را نیز از آن مردم نمی‌داند؛ فقط معتقد است که مردم به ولی فقیه «عینیت» می‌بخشند: «مردم هیچ مشروعیتی به حکومت فقیه نمی‌دهند، رای و رضایت آنان باعث به وجود آمدن آن می‌شود… با این تحلیل، انتخابات زمینه‌ای برای کشف رهبری می‌شود، نه اینکه به او

از منبر موعظه تا کارنامه بیست ساله

آقای خامنه ای ۲۰ سال است عادت کرده متکلم وحده باشد. آقا خودش را مثل مراجع می داند. حرف را می زند تا مستمع هم گوش کند و یاد بگیرد و مساله اش حل شود. اما فراموش می کند که او مسئول است. مسئول هم به زبان ساده یعنی کسی که از او سوال می شود در باره کارهایی که

خبررسانی به ملت بر اساس مصلحت دولت

آیت الله جعفر سبحانی از علمای قم روز شنبه دردیداری با مسئولان خبرگزاری فارس نکاتی را در باره خبر و شیوه اطلاع  رسانی از دید اسلامی خودمطرح کرد   که خوب است در آن درنگ کنیم. در دیدگاه آقای سبحانی خبر اصلا از آن رهبر کشور و مقامات است و باقی مردم اگر مصلحت باشد باید باخبر شوند. با اینهمه نیاز

تظاهرات: بازیگوشی، بی نظمی و سرخوشی

در باره نتایج و پیامدهای خطبه های رفسنجانی زیاد بحث شد امروز و خواهد شد. فشار خردکننده ای بر آخرالزمانی ها گذاشته شده و آنها بزودی خود را با بن بست هایی روبرو می بینند که دیگر از پس اش برنخواهند آمد. حرکت خامنه ای با همه طراحی ها و پشتیبانی ها به آخر رسیده و در چنته چیز تازه

تحلیل دو-پایه و پیش بینی حرکت رفسنجانی

بیشتر آنچه این روزها در باره نماز جمعه ۲۶ تیرماه می خوانم حاوی انتظارات از رفسنجانی است. گروهی از دوستان نیز هشدار می دهند که نباید انتظار زیادی از رفسنجانی داشت. من تلاش می کنم وضعیت را برای حرکت رفسنجانی در صفحه شطرنج ایران آنچنان که خود می فهمم ترسیم کنم. محور کلیدی سخن من این است که موازنه قدرت

عدم خشونت یعنی طرد اوباشیگری، حزب الله بازی و کیهان نویسی

اینطور نیست که ادعا کنیم طرفدار عدم خشونت ایم و یکباره از خشونت عاری شده باشیم. اینطور نیست که چون در راه جنبش سبز و سفید قدم می زنیم هر کار خواستیم می توانیم بکنیم. از ما کسی قبول نمی کند اگر ادعای دموکراسی خواهی داشتیم اما رفتارمان تکروانه و آسیب رسان و هتاکانه بود. عدم خشونت فقط سکوت در

بی بی سی را بی اعتبار نکنیم

دوستان جوان نباید خام تندروی ها شوند و نباید ابزار کودتاچی هایی شوند که از رسانه متنفرند. از بی بی سی انتقاد کنید اما آن را متهم و محکوم و رد و طرد نکنید. این خطای بزرگی است. آنها که بی بی سی را به کوتاهی و بی اعتنایی به جنبش مردم ایران متهم می کنند لزوما همه دلسوز رسانه

فرقه آخرالزمان

یادداشت سرسخن برای شماره ۱۹ روزنامه نگاران ایرانی    این نوشته را به عنوان سرمقاله و سخن نخست یاد می کنند اما واقعیت این است که آخرین مقاله از نوشته ها و بنابرین سخن آخر است البته برای شما که ممکن است از این یادداشت خواندن را شروع کنید همان سخن نخست است ولی توصیه می کنم این را آخر بخوانید

روزنامه نگاران ایرانی: تحلیل وضعیت و چه باید کرد

سرانجام این هم شماره تازه روزنامه نگاران ایرانی. فعلا بنا به سنت شماره های قبلی نشریه در وبلاگ سردبیر مهمان، این بار سیبستان، منتشر می شود تا خود سایت نشریه (+) هم به روز شود. از همه دوستانی که دعوت مرا پذیرفتند و یادداشت و مقاله و تحلیل فرستادند سپاسگزارم. روی هر صفحه کلیک کنید تا صفحه را در اندازه بزرگ ببینید.

بهار خبر و آفت های آن

برای خبر نوشتن مثل زمین فوتبال باید به میدان رفت و توپ زد. در این یادداشتها تلاش می کنم در احترام به موج خبر-نگاری جدید تجربه های خودم را با دوستان جوانترم مطرح کنم. نیوزبان که سایتی برای نقد خبر است محل انتشار این یادداشتها خواهد بود: برای هیچ روزنامه نگاری چیزی بدتر از خماری بی خبری نیست. مثل دکان

عدم خشونت کافی نیست؛ …بسیار خوب! اما فقط یک پای دویدن است

من وارد بحث شورای نگهبان نمی شوم. به نظر من این آخرین فرصتی بود که آقای خامنه ای برای ترمیم بحران اعتماد می توانست از ان استفاده کند اما از دست داد. حالا بهتر است گامهای بعدی را بررسی کنیم. بازی در میانه راه است. فعلا شورای نگهبان می تواند به رختکن برود. در یک نگاه، نظام ولایی-سلطانی برای مهار بحران دو

از طناب دروغ به آسمان نمی توان رفت

دوستان مان را بازداشت می کنند، مردمان مان را از زن و مرد و کوچک و بزرگ لت و کوب می کنند، ملت مان را سوگوار کرده اند، چشم در چشم ما می دوزند و دروغ می گویند، ستمگری را با اوباشیگری آمیخته اند و رجاله ها را به جان مردم انداخته اند. امنیت کار و خانه و زندگی و

نسل دوم بیت سیاسیون یا جنگ فائزه و مجتبی

زمانی معمای کوچکی را با دوستان مطرح می کردم در باره اینکه آینده ایران دست چه کسانی خواهد بود. شماری از آنها فکر می کردند منظور اپوزیسیون خارج از کشور است و جوابی در آن راستا می دادند. شماری دیگر اصلاح طلبان را دارای آینده می دیدند. و هر کسی بر اساس تحلیل خود که خارج از عرف سیاسی نبود پیش

آنها که تحمیل کردند و آنها که تحمل کردند این روزها گذشته از «گفتگو»هایی که در بالا وجود دارد درگیریهای کلامی بین مردم هم زیاد است. ظاهرا بین طرفداران احمدی نژاد و طرفداران موسوی. برای ما مردمی که فرهنگ شنیدن صدای مخالف بینمان رواج ندارد و کمتر نهاد یا فردی در تولید چنین فرهنگی می کوشد مسلما آسان نیست که بشنویم کسی

خامنه ای در صد سال پیش

  تاریخ ما به نحو شگفت آوری همچنان با تاریخ عهد قاجاری پیوند دارد و اینجا و آنجا آن را تداعی می کند. هنوز آنچه صد سال پیش شروع کرده ایم ناتمام مانده است. هنوز دشمنان قدیم ما در کارند و دست در دست دشمنان جدید دارند. امروز تمام روز به مساله رفسنجانی و خامنه ای فکر می کردم. اینکه رفسنجانی خود

رای من کو؟ – یعنی: نمی توانی مرا حذف کنی

سی سال پیش وقتی نسل ما در گرماگرم انقلاب بود ایده های دیگری داشت. دنبال حکومت اسلامی بود. دنبال نابودی امپریالیسم بود. می خواست پرولتاریا بر جهان حکم براند که تعبیر اسلامی اش می شد مستضعفین. به خیال خودمان معادل قرآنی ایده انقلابی مارکس را پیدا کرده بودیم. نسل ما مسلمان بود اما زیر سایه مارکسیسم رشد کرده بود. مخالفت

ناظران روسی در انتخابات ریاست جمهوری

در این چند روزه این خبر خیلی برای من جای سوال داشته است: بر اساس خبری که ریانووستی خبرگزاری روس منتشر کرده است روسیه بر انتخابات ایران نظارت داشته است. ایران همواره در مقابل درخواست مخالفان برای حضور ناظران خارجی در انتخابات مقاومت کرده است. ریانووستی می گوید ناظر روس "پاول زریفولین" سردبیر سایت خبری "ژئوپلتیکا" بوده و از شیوه

شرم

در مورد آن دختری که برادران غیور اسپری فلفل توی چشمش پاشیدند و وقتی سرش را به سنگ‌های پیاده‌روی پارک لاله می‌کوبید گفتند "چشمت کور؛ می خواستی پررو بازی درنیاوری" چیزی نمی‌نویسم. در مورد آن پسری که سر خیابان کارگر گریه می‌کرد و می‌گفت دو تا تیر توی کمر برادرش زده‌اند هم چیزی نمی‌نویسم. خشم و نفرتی که در چشم برادران

پایان یک رهبر، آغاز رهبران

آقای خامنه ای با سخنرانی خود از ولایت جمهور مردم خارج شد. او دیگر رهبر ایران نیست. او رهبر پاره ای از مردم ایران است که ما باور داریم در اقلیت اند. از امروز ایران رهبران تازه ای به خود خواهد دید. رهبرانی که با مردم خود رابطه ای تازه دارند. این پایان رهبری آقای خامنه ای و آغاز دوره

حزب الله و حزب شیطان: نمونه ای برای راستی آزمایی

از میان دهها خبر امروز یک خبر خیلی جالب است: حزب الله ایران می گوید که کسانی که به مردم حمله می کنند از ما نیستند و از حزب شیطان هستند(+). این از آن دسته خبرهایی است که در چند روز گذشته برای تسکین آلام عمومی و طغیان خشم و نفرت از کودتاچیان و عوامل آنها و سبعیتی که دربرخورد

چه باید کرد؟ – مانیفست ۵ دقیقه ای

خواندن متن زیر چند دقیقه ای بیشتر وقت نمی گیرد اما نکاتی اساسی را مطرح می کند. ما این روزها به متن هایی از این دست که باطل السحر شعبده بازان صدا و سیما و دولت کودتا باشد نیازمندیم. نظرات تکمیلی یا شواهد تاییدی را به صورت کامنت مطرح کنید و هر قدر می توانید این متن را تکثیر کنید: این متن

کشوری با دو رئیس جمهور و با دو ملت

آنچه در ۲۵ خرداد اتفاق افتاد از بسیاری ابعاد تازگی داشت و از بسیاری جهات نیز یادآور تاریخ سی سال پیش بود. تاثیر این اجتماع عظیم مردمی بر آینده نزدیک ایران بسیار فراتر از آن است که در نظر نخست دیده می شود. می کوشم فهرست وار برخی نکات را بیاورم. از بس مساله زیاد است قادر به تفصیل نخواهم بود.

خدمت آقای خامنه ای

آقای خامنه ای با حرکت اخیرش در شطرنج سیاسی ایران کاری کرده است که در نظر اول به نفع او باید تمام شود اما در واقع امر خدمتی بزرگ به همه ما ست و اگر در تصحیح آن نکوشد بی تردید به کیش و مات شدن خود او منجر خواهد شد. به بیان دیگر، وضع حاضر وضع برنده برای همه

متن زیر را از طریق همخوان های گوگل خوان دریافت کرده ام. خوب است همه در باره «چه باید کرد؟» صحبت کنیم: چه باید کرد؟ اوّل عصبانی نباشیم تا بتوانیم فکر کنیم. دوّم، نباید به سمت فضای امنیّتی رفت. مجاهدین خلق اوائل انقلاب این راه را رفته اند. وقتی ردّ صلاحیّت شدند اوّل تظاهرات کردند بعد خشونت کردند بعد که

کودتایی برای نابودی انتخابات

۱ اول از همه اینکه رفتار آقای خامنه ای واقعا عجیب است. او به جای اینکه صبر کند انتخابات روند معمول خود را طی کند، شکایتها دریافت شود و انتخابات شهر به شهر تایید شود و بعد پیام بدهد منتظر نمانده است و با بیانیه خود راه را بر هر نوع شکایت قانونی که حق نامزدها ست بسته است. یعنی آقای

چه کسی باور خواهد کرد؟

اگر همه چیز همینطور پیش برود که تا الان رفته است معنایش این است که چوپان دروغگوی قدیم و پینوکیوی جدید ما بزرگترین دروغ خود را گفته است. طبیعی هم هست. وقتی رکسانا صابری را بتوان به دروغ جاسوس نامید، رامین جهانبگلو را دست در کار براندازی نرم شمرد، ادعای هاله نور احمدی نژاد را از بیخ منکر شد، وقتی

تحریک مردم یا مقدمه کودتا؟

به نظرم می رسد که در اردوی احمدی نژاد همه چیز مجاز اعلام شده است. خبرگزاری ایرنا که باید خبرگزاری قابل اعتماد کشور باشد رسما دارد به بلندگوی دروغزنان تبدیل می شود. نمی دانم از شدت غیظ است یا فکرهای ابلهانه در سر دارند اما نتیجه خبرهایی از این دست فقط تحریک کردن است: «گزارش دریافتی ایرنا حاکی است دکتر

دلهره ها و عبرت های انتخابات

۱ فکر می کنم آنها که با چراغ خاموش آمده اند زیر نورافکن کم می آورند. آنها با روشنی سر و کار ندارند. کارشان را پشت پرده انجام می دهند یا در محفلهای بسته آدمهای بسته که همه عالم برایشان غیرخودی است جز همان گروه کوچک شان. آنها کارشان را در زیرزمین وزارت کشور یا خانه های تیمی وزارت اطلاعات

ساده زیستی خوب است اما ضروری نیست

مشکل ما در منازعات اجتماعی عمدتا یا به ابهام در مفاهیم بر می گردد و یا به تصلب در مفاهیم. مفهوم ساده زیستی از آن دست مفاهیم است که سی سالی است جامعه ایرانی با آن دست و پنجه نرم می کند و نمی تواند به نتیجه روشنی برسد. از کنار همین ابهام ها و تصلب ها ست که مدعیانی مانند احمدی نژاد

کروبی: کودک یا دیوانه؟

در کشور باستانی و استبداد زده ما می گویند حرف حق را یا کودک می زند یا دیوانه. آنچه امشب در فیلم کروبی دیدم مصداقی از این حکمت عامیانه ایرانی بود. ۱ اما اول در باره فیلم. فیلم به معنای واقعی مزخرف بود. فیلم به معنای سینمایی کلمه. کارگردانی که چنین فرصتی را اینقدر ارزان از دست بدهد و اینقدر

نظامی که با هر انتخابات دچار بحران و سردرگمی می شود

 جمهوری اسلامی نمونه منحصر به فردی از یک نظام سیاسی است. برای همین تحلیل آن بر اساس الگوهای رایج نظامهای سیاسی با دشواری روبرو می شود. جمهوری اسلامی نه مانند عراق و مصر و سوریه است و نه مانند چین و روسیه. همانندی هایی با عربستان سعودی و نظامهای عربی دارد (مثلا از باب تمایل به حکومت مادام العمر در

همین دموکراسی هدایت شده و استصوابی

به نظرم فرصت های انتخاباتی دست ما را برای خودمان و دیگران باز می کند. یکبار دیگر به ما و به ناظران جهانی نشان می دهد که ما چگونه مردمی هستیم و چه می دانیم و چه نمی دانیم. چه راههایی برای حل مسائل مان داریم و چقدر در رسیدن به آنچه می خواهیم پیگیر هستیم. این موضوع در باره انتخابات

کرباسچی و بی بی سی

من نمی دانم کرباسچی مشاور مطبوعاتی دارد یا نه و برای مصاحبه امروزش با برنامه ۶۰ دقیقه بی بی سی فارسی با کسی مشاوره کرده بود یا نه اما اگر من جای او بودم مصاحبه نمی کردم و یا در باره نحوه مصاحبه پیش از ضبط دخالت می کردم. دوستان من در بی بی سی یک خطای ادیتوریال را به نام

انقلاب فرهنگی و دکتر سروش … گرچه پاکسازی‌ها عزلا و نصباَ و قانوناَ به ما ربطی نداشت، من غایت جهد خود را برای دستگیری از افتادگان می‌کردم. یک قلم بگویم که امام از ستاد انقلاب فرهنگی خواستندکه همه دانشجویان توده‌ای، از مبتدی تا منتهی، را از دانشگاه اخراج کند. احتجاج ما با امام سود نداشت و ایشان بر رأی خود

بهجت و سروش و مساله اخلاق مدنی

در این چند روزه مرگ آیت الله بهجت و نامه سروش به دولت آبادی مساله اخلاق را بار دیگر مطرح ساخته است. آنچه من می خواهم بگویم ساده است: با همه احترامی که برای بزرگانی مانند آیت الله بهجت دارم و اصولا هر نفس زکیه ای را در هر دین و مرامی بزرگ می دارم معتقدم تاثیر کسانی چون او بر

دو عکس از تاریخ شخصی موسوی

این دو عکس در زیر هم در ستونی از عکسهای میرحسین موسوی در وبلاگ تازه تاسیس اش (+) آمده است. عکس اول او را در قیافه تیپیک دانشجویان چپ نشان می دهد: و عکس دوم تقریبا در همان سالها و حتما کمی بعد ولی با همان عینک او را با نشانه شناسی دیگری تصویر می کند؛ یک مذهبی انقلابی از طراز

اصل آبادی ایران است

این روزها آنقدر مطلب خوب در وبلاگها می خوانم که نیازی به نوشتن خود نمی بینم. این را بی تعارف می گویم. درجه کار تحلیلی و سرعت واکنش نشان دادن به حوادث و خبرها و قدرت اوراق سازی تناقضها و نوعی جامع نگری که در وبلاگستان پیدا شده است سخت مایه امیدواری است (اگر در گوگل خوان نیستید «دستچین سیبستان»

با پلنگان می جنگید؟ مواظب خرچسونه ها باشید

این ارسطو ها و افلاطون ها نیستند که از گالیله توبه می ‏گیرند، بزرگترین روشنفکران روسیه را به "کرم" تبدیل می کنند، اینان همیشه "ماموران دون پایه" اند. در وصفشان بود ‏که برتولد برشت نوشت:‏ ‏- با پلنگان جنگیدم و دریغا از خرچسونه ها شکست خوردم…‏ برادر حسین راست می گوید. بازجو که شکنجه می کند ازجنس دیگری است. دستان

دشمن پاسخ همه سوالها نیست

آقای خامنه ای! انتخابات سالم یک پایه اش این است که شما وارد معرکه انتخابات نشوید! این چه طور انتخابات سالمی است که رئیس مجلس سابق شما و رئیس جمهور سابق و نخست وزیر دوره جنگ همه از سلامت انتخابات ابراز نگرانی کنند اما شما بیایید و بگویید این حرفها حرف دشمن است! این یعنی بستن دهان منتقدانی که خود