در سوگ بخارای شريف
می خواستم در باره نکته هايی که دوستان در پای مطلب پيشين مطرح کرده اند چند کلمه ای بنويسم و مثلا بگويم که من با غرب نمی ستيزم و بسی چيزها را در آن می ستايم و قدر می نهم بلکه اصلا با ستيز ميانه ندارم ولی کفر بزرگ دوره خويش را خودباختگی می بينم. ولی امروز خبری از بخارا رسيد که دنيای انديشه هايم را به هم ريخت. هر بار که می آيم غرق شوم در اين ليت و لعل ها و بگو مگو های ايرانی يکباره حادثه ای پيش می آيد که دنيای غالبا فراموش شده آسيای ميانه