شطح عشق و
طره رویاهای گسیخته
تب خاک دوست داشتنی نیست
ستاره ها را از آسمانم جاروب می کنم
الماس شکسته تن شان
دستانم را می برد.
عین خوش، ۱۳۶۷
تنهایی سوگواری می کنم
مادر که رفت خاله جان امید من بود. گفته بودم با خودم و به خودش هم که اگر ایران برگردم می آیم گرگان تا نزدیک