رودخانه چارلز که کمبريج و بوستون را جدا می کند آرام و زيبا و سرسبز است. چشم انداز قايق های کوچک با بادبانی يک يا دوتکه روی رودخانه سخت دلفريب است و آرام بخش. مثل تابلو نقاشی است. قايق راندن تفريح عمومی است و البته ورزشی مفرح. من از ديدن اين مردم لذت می برم. هر بار که با اتوموبيل از کرانه می گذرم دلم می خواهد پياده شوم و در کنار رودخانه که چمنزار وسيعی است قدم بزنم. اما تنهايم. اين شوق ديدار آب و آرامش با تنهايی خراب می شود. بهتر است راهم را ادامه دهم.
همیشه دور از صدایی که مثل آب می خواند
در سفرم. در شرقی ترین نقطه ای که تا به حال به آن سفر کرده ام. در ارومچی. و فردا کاشغر خداخواهد. ولی غمی گریبان
