يک
اناری
در دامن تو
سيبی
در دست من
رگهای آبی ام
سرود می خوانند
دو
رودخانه بی صداست
درخت به تصوير خود
می نگرد
آرام
قايقی
چون تبسم
پيش می آيد
ماهيان سرود می خوانند
سه
جهان شکفته است.
از دستهايم
سه رود
جاری است
خورشيد می خوابد
ماه
از برکه
می نوشد.
در دستانت غرق می شوم.
آبان 69
شهرنوش پارسی پور شمایل نویسنده در غربت
نویسنده باید در وطن خود بمیرد. ولی وطن نویسنده ایرانی گم شده است. نویسنده ایرانی در وطن اش جایی ندارد. مردن در غربت چه فایده