یک
اناری
در دامن تو
سیبی
در دست من
رگهای آبی ام
سرود می خوانند
دو
رودخانه بی صداست
درخت به تصویر خود
می نگرد
آرام
قایقی
چون تبسم
پیش می آید
ماهیان سرود می خوانند
سه
جهان شکفته است.
از دستهایم
سه رود
جاری است
خورشید می خوابد
ماه
از برکه
می نوشد.
در دستانت غرق می شوم.
آبان ۶۹
برگی از یادداشتهای قدیم
دارم یادداشتهای سی سال پیش و پیشتر را از سواد به بیاض می آورم یا از دستنویس به نسخه تایپی بر می گردانم. داستانش مفصل