یک
اناری
در دامن تو
سیبی
در دست من
رگهای آبی ام
سرود می خوانند
دو
رودخانه بی صداست
درخت به تصویر خود
می نگرد
آرام
قایقی
چون تبسم
پیش می آید
ماهیان سرود می خوانند
سه
جهان شکفته است.
از دستهایم
سه رود
جاری است
خورشید می خوابد
ماه
از برکه
می نوشد.
در دستانت غرق می شوم.
آبان ۶۹

تاجیکستان پاره ناشناخته تن ایران
نمایش که تمام شد از من پرسیدند که چرا تاجیکستان. چیزهایی گفتم که درست یادم نیست. باید چیزی از عشق گفته باشم و پیوند دیرین