مستندهايی که هرگز نمی سازيم: با شنيدن خبر مرگ دلکش، نخستين سوالی که در ذهنم نقش بست اين بود که آيا کسی توانسته فيلم مستندی در باره او بسازد ؟ اين پرسش البته ريشه ای تاريخی دارد واز اين پرسش اساسی تر نشا ت می گيرد که اصولا چرا ما در باره هنرمندان ، نويسندگان، شاعران و همه کسانی که آنها را به نوعی در زمره مفاخر تاريخ و فرهنگ مان محسوب می کنيم، فيلم نمی سازيم و يا به ندرت فيلم ساخته ايم. آيا شما در ميان مستند های ايرانی، فيلمی سراغ داريد که مثلا در باره ويگن، شجريان،

اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر

بهتر است همين اول بگويم که من شعرهای مريم هوله را دوست ندارم. اما اين را هم اضافه کنم که خواندن آنها را برای هر کسی که می خواهد صدای نسل امروز را بشنود ضروری می دانم. چند روز پيش می خواستم به آخرين شعری که از او در وبلاگ همهمه منتشر شده ( يا لينک داده شده – به هرحال من اول آنجا ديدم) به عنوان نمونه ای از ابتذال در شعر اشاره کنم. اما در جستجوی آثار ديگر او در اينترنت به يکی دو مجموعه قابل خواندن تر برخوردم مثل همان تنها مجموعه ای که در ايران منتشر

آرامگاه مسيح: نيمه شب از کانال 4 بی بی سی فيلم مستندی می بينم در باره تاريخی بودن مسيح. اين بحث پردامنه ای است در ادبيات دينی و ضد دينی غربيان. اما نکته ای که در پايان فيلم مطرح شد برای من تازگی داشت و آن اينکه مسيح پس از مصلوب شدن و جان به در بردن از آن، در واقع از حيطه فرمانروايی روميان به سمت شرق گريخت و در کشمير استقرار يافت و از پس سی سال هدايت و شفابخشی جان به جان آفرين تسليم کرد. مقبره ای در سريناگار را هم نشان می داد که مردم محلی

اين عنوان فيلم الکساندر مقدونی است که بزودی راهی بازار می شود. ولی عجيب نيست که نام فيلم روی نشانه نامدار زرتشتيان نقش بندی شده است؟ در باره اين نقش بحث های زيادی شده ولی هيچ کدام به الکساندر مربوط نيست. اشتباهی در تحقيق تاريخی فيلم شده يا نشانه ای از غلبه الکساندر بر هخامنشيان است؟ هر چه هست آدم را آزار می دهد. چيزی برخورنده در آن هست. شنيدم که زرتشتيان هند به اين عنوان بندی اعتراض کرده اند. (تصوير عينا از سايت آگهی فيلم الکساندر نقل شد)

 بيچاره پديدارشناسی شعر: پرداختن به چيستی شعر سعی در پديدارشناسی شعر است. برای ورود به اين سعی، بحث تعريف کيفی شعر بر اساس بستر ماهيتی آن يعنی زبان را مد نظر قرار می دهيم و سپس مرزهای تعين شعر به عنوان يک پديدار را نام گذاری می کنيم.شعر از زبان شکل می گيرد و ساخته می شود لذا به منظور تعريف کيفی شعر بايد مفهوم زبان را به عنوان يک بستر ماهيتی برای شعر نشانه گذاری کرد. زبان کانتينوم مورد استفاده بشر (در زمان و مکان معين) برای ايجاد ارتباط با بشری ديگر است. زبانشناسی مدرن تعريف اين کانتينوم را

تلخ تر از گريستن بر مرگ پوچ هيچ نمی شناسم. (عکس از: مجموعه سوگواران بسلان در بی بی سی آنلاين)

کنفورميسم و مدرنيسم

دوست کتابچه نويس من از ترجمه نظری که من در سيبستانک آورده بودم و در آن يک آمريکايی بی حجابی تحميلی در فرانسه را خلاف اصول دولت سکولار دانسته بود، ظاهرا برآشفته و خطاب به من نوشته است:دوست سنت‌گرایِ مدرن‌ستيز من! واقعاً از اين‌که گاهی از زبان غربی‌ها سخنی در نکوهش احوال و اطوار جامعه‌های مدرن بشنويم و صد بانگ شوق برآوريم که هان و هان ببينيد که اين‌ها چگونه عليه خود اعتراف و اقرار می‌کنند، چه طرفی خواهیم بست؟اين سخن که «فرانسه هرگز آزاد نبوده است» البته سخنی است بی‌پايه و سست با هر معياری که بسنجی. اگر آن

کودکانی که ديگر بزرگ نمی شوند

يک دقيقه سکوت يا 100 دقيقه سکوت؟ يا مبادا 150 دقيقه سکوت؟ آمار واقعی نشان خواهد داد. ولی سکوت شرمساری را درمان نيست. سياست شغل کثيفی است چه گروگانگير باشی چه کماندو يا رئيس جمهور پوتين. سياست مشت آهنين يعنی خاتمه بحران به هر قيمت به نفع ما. اگر 100 کودک يا 150 کودک و بزرگسال نابود شدند اصلا مساله ای نيست. به قول شهزاده، که بزرگ شده شوروی است، آنچه در روسيه امروز ارزش ندارد جان آدميزاد است. ياد قطار نيشابور خودمان می افتم. ياد بم شهری که هم نابود شد هم ديگر ساخته نشد. اما گيرم ده مدرسه ديگر هم در بسلان ساختند. لبخند و

برای او هنوز آغوشی هست. برای همسالان همکلاس اش که ديروز زنده بودند تنها آغوش خالی مانده حسرت است و ناباوری ابدی. (عکس: از مجموعه انتشاريافته در بی بی سی آنلاين)

France was never free. With the new law, they have begun the official conversion from a state of Orthodox Catholicism to one of orthodox secularism. A pluralistic and free society does not enforce conformity, even for the sake of the “secular and free state” itself. Jeff, Cleveland, USA فرانسه هرگز آزاد نبوده است. با اين قانون جديد آنها دارند رسما از يک دولت ارتدوکس کاتوليک گرا به يک دولت ارتدوکس سکولار تبديل می شوند. يک جامعه آزاد و کثرت گرا هم-شکلی (کنفورميسم/ متحدالشکل شدن عهد بوق رضاشاهی!) را به ديگران تحميل نمی کند، حتی بخاطر خود “دولت سکولار و آزاد”.

روشنه و منوره، طراحان مد تاجيک

منوره و روشنه مادر و دختر تاجيک هر دو در کار طراحی لباس اند. روشنه البته از مادر آموخته است و حالا در دانشگاه طراحی می خواند. با کمک مادرش و با حمايت سازمانهای بين المللی فعال در تاجيکستان تا حال دو نمايشگاه مد در دوشنبه برپا کرده است. در اينجا برای من با دو بادبيزن از کارهای دستی خودش برای دانشگاه مدل شده است: مادر مرا به اتاق کار روشنه می برد تا کارهايش را نشان دهد. اينها همه اتودهای او برای لباس های تازه اند: يکی از آنها را از نزديک ببينيد: و بعد چای هست و ميز چيده

جايزه: در دايره چاپ و نشر گرفتار عجب بلبشويی شده‌ايم. به حرف و حديث هيچ‌کس نمی‌توانی گوش بسپاری. اينک، هيچ فيلمی را، هيچ کتابی را، هيچ مطلبی را، طبق نقد بهمان و فلان، نمی‌توانی برای ديدن و خواندن انتخاب کنی. به حرف ايکس که می‌گويد فلان کتاب شاهکار است، نمی‌توانی گوش بسپاری همانطور که به حرف وای که می‌فرمايد فلان کتاب بد است.اينک، دو کتاب مشابه، يکی‌شان با هياهو تبديل می‌گردد به شاهکاری که چشم روزگاران مانندش را نديده و يکی ديگرش با همان هياهو تبديل می‌گردد به پاورقی عامه‌پسندی که نبايد نامش را بر زبان آورد. و عجيب که هر دو

دست در دست در آزادی تهران – عکس از نادر داودی ( ايرانيان دات کام)

 بر شماست که حرمت اين مکان های مقدس را حفظ کنيد!

دريدا، چامسکی و تنک تی وی: ديروز در انستيتو/سينمای هنرهای معاصر لندن ( ICA ) سرانجام مستندی آمريکايی در باره ژاک دريدا را ديدم. بار قبل سفر آمريکا پيش آمد و اکران اش را از دست دادم. شايد چيزی در باره فيلم نوشتم. فيلمساز از آن آوانگارديست هايی است که من هم از کارشان بيزارم هم چيزهای جالبی در کارشان می بينم. فعلا به گذاشتن لينک سايت فيلم بسنده می کنم: ژاک دريدا-فيلم. فيلمی هم از فعاليت های نوآم چامسکی تا دو هفته ديگر در همين آی سی ای به نمايش در می آيد. حتما خواهم ديد. چامسکی از جدی ترين منتقدان سياست

حکمت سياسی سيستانی

از صبح که خبرهای نجف را شنيده ام دارم فکر می کنم که آنچه آيت الله سيستانی کرد تنها از يک مرد خردمند متکی به حکمت شرقی برآمدنی است. او هم از نجف حمايت کرد هم قوای اشغالگر را تحقير کرد هم پوچی الدرم بلدرم های دولت دست نشانده را وانمود و هم مبارزانی را که جان بر کف با اشغالگر جنگيدند نجات داد و هم مقتدی صدر را ساکت کرد.آنچه در گره گشايی بحران نجف اتفاق افتاد اگر به سرانگشت تدبير آمريکايی ها شده بود تا حال رسانه های غربی دنيا را روی سرشان گذاشته بودند. اما آنها ساکت اند.

دانشوران آسيای ميانه: اگر به ادبيات فارسی علاقه منديد و کنجکاويد که بدانيد آشنايی با آسيای ميانه و دانشوران و زبانهايش چقدر برای ما و دانشکده های ما در ايران مهم است اين مقاله را بخوانيد:خوانش تازه ای از سرود اهل بخارا، نوشته دادخدا سيم الدين اف رئيس پژوهشگاه زبان و ادبيات در فرهنگستان علوم تاجيکستان.او با تکيه به دانش و سرمايه زبانی خود يکی از معضلات در بررسی های زبان کهن فارسی و سندهای پراکنده اش را به آسانی حل کرده است. اگر دانشجوی ادب بوده ايد يا هستيد اين بيت بسيار کهن را می شناسيد:کور خمير آمدخاتون دروغ کندهمقاله

آخر شاهنامه شعر

ديشب به اتفاق، واقعا به اتفاق، کتابی نازنين به دستم افتاد از اخوان ( و امروز متوجه شدم که سالگرد درگذشت اوست). کاغذ سفيدش آنقدر خوب است که هنوز پس از  37 سال رنگ نباخته. کاغذ سفيد مرغوب با سطحی صاف و کمی براق. چاپ مرواريد است. به سال 1345 به بهای 60 ريال. آخر شاهنامه طرح ساده ای روی جلد دارد يا در واقع طرح ندارد. اين از بهترين مجموعه شعرهای اخوان است: ” نادر يا اسکندر؟” همان که می گويد: مشتهای آسمانکوب قوی/ واشده ست و گونه گون رسوا شده ست/ يا نهان سيلی زنان يا آشکار/ کاسه پست گدايی

اگر شوخی فتوشاپ نباشد عجيب ترين عکسی است که از ماشين ديده ام. – از مجموعه عکس های هرات در : بی بی سی فارسی

در ستايش آشکارترين هنرها

صحنه هايی از ژيمناستيک المپيک را می بينم چند دختر نوجوان و تين ايجر به اصطلاح در حرکات زمينی و يک مرد ورزشکار بيست و چند ساله روس روی بارفيکس. تحسين مرا و هم اعجاب مرا برمی انگيزند. با خود می گويم واقعا چيزی بلدند. در کار اينان ادعا جايی ندارد. هر چه هست عيان و عينی است. هنری است آشکار که همگان می بينند و تصديق می کنند. چقدر از چيزهای مشکوک بيزارم. از ادعاهای پوچ بيزارم. از خودفريبی بيزارم. شعر سهراب را با خود زمزمه می کنم که کاش اين مردم هم دانه های دلشان و استعدادشان پيدا بود.

از اوراق بازيافته متون سغدی مسيحی در تورفان چين ( عکس از: آرشيو ديجيتالی تورفان)

شاخه زرين (پژوهشی در جادو و دين) نوشته جيمز جرج فريزر، ويرايش و مقدمه: رابرت فريزر، مترجم: کاظم فيروزمند ،۸۶۱ص، جلد سخت، تهران: انتشارات آگاه، ۲۰۰۴، چاپ اول. کتاب «شاخه زرين»، يک پژوهش فرهنگی و تطبيقی وسيع در اسطوره و دين است. مولف آن، «جيمز جرج فريزر»، اگر چه وابسته و معتقد به ارزش های سنتی جامعه بريتانياست و تربيت و تحصيلات عميق کلاسيک دارد، آن جا که دين را چون پديده ای فرهنگی، و نه در متن الهيات، بررسی می کند، مدرنيست است. انتشار اين کتاب در اوايل قرن بيستم، تحولی بزرگ در نگرش مطلق بينانه جامعه ويکتوريايی انگلستان پديد آورد. «شاخه زرين»،‌اثری

پای استدلال جهانبگلو چوبين بود: جهانبگلو معلوم نيست که به چه دليل می‌گويد روشنفکر سکولار و دينی ندارد. اصطلاح روشنفکر سکولار که در متون انگليسی فراوان است، اصطلاح «روشنفکر دينی» هم. آيا کسی می‌تواند «به طور پيشينی» تعيين کند که روشنفکر چيست؟ خب شايد کسی بخواهد چنين کاری کند، ولی کار او نمی‌تواند علمی باشد، چون واقعياتی وجود دارند که بايد مدلول اسامی باشند و وقتی سکولاريسم وجود داشته باشد «روشنفکر سکولار» هم وجود دارد و وقتی «دين» وجود داشته باشد «روشنفکر دينی» هم وجود دارد. اگر کلمه‌ی «روشنفکر» به تنهايی به معنای «روشنفکر سکولار» است دليلی جز آن ندارد

خشت و آينه وبلاگ

پرويز جاهد هميشه در گروه ما لندنی های ملکوت بوده است. ولی اينکه تا امروز به حلقه ملکوت نپيوسته بوده حکايت از مقاومت کم نظيرش در ورود به عالم مجازی شبکه جهانی است. به درس و کارش می رسيد و نمی خواست آلوده اين اعتياد شود که ما شده ايم!  پيوستن او به حلقه نويسان ملکوت اما نشان می دهد که حتی ترديد کنندگان در وبلاگ هم بايد وبلاگی باشند (با وام گيری از آن جمله مشهور که می گويد هر که می خواهد در فلسفه ترديد کند بايد فلسفی باشد – با کمی دستکاری و روزآمد کردن!) و تا

جنگ سرد: حمله رمضان زاده، سخنگوي دولت، که روز قبلش بعضي رفتار ها را در مورد طرح جدا کردن زن و مرد را رفتار طالباني دانسته بود، بيش از هر چيز مجلسي ها را ناراحت کرده بود. اما اين اتفاق يک خوبي داشت که سبب شد همه شان از اين حرف تبري کنند. و ضمن بد و بيراه گفتن به رضان زاده، نسبت به اينکه اهل خشونت نيستند و مي خواهند در جامعه طرفدار آزادي باشند حرف زدند. چه بهتر از اين. خدا کند که اين نظرات مجلس تاثيري هم بر نيروي انتظامي که با اين هجوم گسترده در خيابانها

گلريزان

تا حال مشغول بازبينی عکس هايم از تاجيکستان و ازبکستان بودم. هنوز به نيمه هم نرسيده ام. بيش از 35 حلقه فيلم است. دارم آنها را موضوع بندی می کنم. بزودی چند گزيده موضوعی را در ايرانيان دات کام منتشر می کنم. و همينجا هم. تا از اين شب دراز شما نيز بی نصيب نمانده باشيد چشمتان را به اين گلريزان رقص مهمان می کنم. عکسی از مجموعه کاری است که در باره دو گروه از گروههای رقص دوشنبه کرده ام: گلريز و لاله. اين يکی از اجرای گروه گلريز است که رقصندگان چرخنده زيبايش در فيلم چرخ و فلک هم رقصيده اند.

از مجموعه کارت پستال هايی از تاجيکستان ، عکس های زائور دخده

ان هو الا ذکر للعالمين و لتعلمن نبآه بعد حين. سوره الزمر. بسم الله الرحمن الرحيم تنزيل الکتاب من الله العزيز الحکيم.

جمکران اروپا

نزديک به 300 هزار زائر مسيحی اين روزها در لورد ( يا لوردس Lourdes) جمع شده اند. نزديک به 10 هزار نفر از آنها بيمارانی هستند که روی صندلی چرخدار يا مستقيما روی بستر در مراسم مذهبی لورد شرکت می کنند. امروز می گفتند در ميان خطابه پاپ تنها صدايی که سکوت را می شکست آژير آمبولانس هايی بود که بايد بدحال ترين بيماران را به بيمارستان باز می گرداند يا به آنها خدمات پزشکی می رساند.آنها جمع شده اند تا شفا بطلبند.سالانه 6 ميليون نفر از شهرک لورد در فرانسه ( در جنوب غرب تولوز) زيارت می کنند. اين مقدس ترين