دستگیری خانوادگی: اواخر هفته گذشته، من خبر دستگیری چند روزنامه نگار حوزه اینترنتی و نیز یکی از سینما گران قدیمی کشور که می گفتند به جرم وبلاگنویسی فرزندش که در خارج است دستگیر شده را دریافت کردم. به هر کجا که دستم می رسید مطلب را منتقل کردم.روز پنجشنبه گذشته رفته بودم منزل آقای موسوی لاری که بخصوص در مورد دستگیری خانوادگی حرف بزنم. او هم قول داد که پی گیری کند. در آن جلسه بحث مفصلی شد. به نکته ای دوستان اشاره کردند که خیلی جالب بود. می گفتند که موسوی اردبیلی خاطره ای نقل کرده که منتشر شده. وی

خاتمی، انار و خلعت

این تاجیکها را برای همین مهماندوستی شان دوست دارم. ببین که چگونه رحمانوف پیش دست انار را برای مهمانش به دست گرفته تعارف می کند. در جای دیگر باشی حتما پیشخدمتی برای هر دو می آورد. اما تاجیک می گوید مهمان نوازی این است که با دست خود به مهمان پیشکش کنی حتی اگر رئیس جمهور باشی:                     و چه عجیب است این تصویر. تاجیکان را مقالی است که می گویند تاجیک مهمان را هم تاجیک می کند. خاتمی در این لباس هیچ شباهتی به رئیس جمهور ندارد. “شبیه پادشاهان شده است.” یکی از دوستان تاجیکم می گوید. چه درست! فرهنگ تاجیکی هنوز

بالاخره مجموعه ای از عکس های سفر اخیرم به ازبکستان و تاجیکستان در آمد. کار انتخاب و قطع کردن سایز و حجم و زیرنویس گذاری و نمونه بندانگشتی درست کردن و از همه بدتر ایمیل کردن آن نفس گیر است. ولی خوشحالم که نتیجه اش پنجره ای است به روی شهرها و مردمی که دوست می دارم: از سمرقند تا دوشنبه. این مجموعه ۵۱ عکس از مردم و مکانهای عمومی است که امروز در ایرانیان دات کام منتشر شد. به لطف و همکاری جهانشاه جاوید – خانه مجازی و واقعی اش هر دو آباد باد!

سبک شناسی ابتذال در زبان و شعر – گام اول

دوست نادیده علیرضا بهنام که وبلاگ همهمه را می نویسد پای مطلب پیشین پیشنهاد کرده است که من تعریف خود را از ابتذال بدهم تا معلوم شود به چه جهت کارهایی از آن دست که از مریم هوله در همهمه آمده را نمونه شعر مبتذل می دانم. پرسش از ابتذال بسیار مهم است. مدتها پیش سید خوابگرد هم بحثی در این باب مطرح کرد که ظاهرا به جایی نرسید . ولی ایده هایی مطرح شد. من در آن بحث شرکت نکردم حال نیز  نمی خواهم پاسخی به چنان پرسشی به دست دهم که تاملی همه جانبه می طلبد. اما تا تاملات

مستندهایی که هرگز نمی سازیم: با شنیدن خبر مرگ دلکش، نخستین سوالی که در ذهنم نقش بست این بود که آیا کسی توانسته فیلم مستندی در باره او بسازد ؟ این پرسش البته ریشه ای تاریخی دارد واز این پرسش اساسی تر نشا ت می گیرد که اصولا چرا ما در باره هنرمندان ، نویسندگان، شاعران و همه کسانی که آنها را به نوعی در زمره مفاخر تاریخ و فرهنگ مان محسوب می کنیم، فیلم نمی سازیم و یا به ندرت فیلم ساخته ایم. آیا شما در میان مستند های ایرانی، فیلمی سراغ دارید که مثلا در باره ویگن، شجریان،

اشتیاق به هر آنچه ممنوع است؛ ایدئولوژی نسلی شورشگر

بهتر است همین اول بگویم که من شعرهای مریم هوله را دوست ندارم. اما این را هم اضافه کنم که خواندن آنها را برای هر کسی که می خواهد صدای نسل امروز را بشنود ضروری می دانم. چند روز پیش می خواستم به آخرین شعری که از او در وبلاگ همهمه منتشر شده ( یا لینک داده شده – به هرحال من اول آنجا دیدم) به عنوان نمونه ای از ابتذال در شعر اشاره کنم. اما در جستجوی آثار دیگر او در اینترنت به یکی دو مجموعه قابل خواندن تر برخوردم مثل همان تنها مجموعه ای که در ایران منتشر

آرامگاه مسیح: نیمه شب از کانال ۴ بی بی سی فیلم مستندی می بینم در باره تاریخی بودن مسیح. این بحث پردامنه ای است در ادبیات دینی و ضد دینی غربیان. اما نکته ای که در پایان فیلم مطرح شد برای من تازگی داشت و آن اینکه مسیح پس از مصلوب شدن و جان به در بردن از آن، در واقع از حیطه فرمانروایی رومیان به سمت شرق گریخت و در کشمیر استقرار یافت و از پس سی سال هدایت و شفابخشی جان به جان آفرین تسلیم کرد. مقبره ای در سریناگار را هم نشان می داد که مردم محلی

این عنوان فیلم الکساندر مقدونی است که بزودی راهی بازار می شود. ولی عجیب نیست که نام فیلم روی نشانه نامدار زرتشتیان نقش بندی شده است؟ در باره این نقش بحث های زیادی شده ولی هیچ کدام به الکساندر مربوط نیست. اشتباهی در تحقیق تاریخی فیلم شده یا نشانه ای از غلبه الکساندر بر هخامنشیان است؟ هر چه هست آدم را آزار می دهد. چیزی برخورنده در آن هست. شنیدم که زرتشتیان هند به این عنوان بندی اعتراض کرده اند. (تصویر عینا از سایت آگهی فیلم الکساندر نقل شد)

 بیچاره پدیدارشناسی شعر: پرداختن به چیستی شعر سعی در پدیدارشناسی شعر است. برای ورود به این سعی، بحث تعریف کیفی شعر بر اساس بستر ماهیتی آن یعنی زبان را مد نظر قرار می دهیم و سپس مرزهای تعین شعر به عنوان یک پدیدار را نام گذاری می کنیم.شعر از زبان شکل می گیرد و ساخته می شود لذا به منظور تعریف کیفی شعر باید مفهوم زبان را به عنوان یک بستر ماهیتی برای شعر نشانه گذاری کرد. زبان کانتینوم مورد استفاده بشر (در زمان و مکان معین) برای ایجاد ارتباط با بشری دیگر است. زبانشناسی مدرن تعریف این کانتینوم را

تلخ تر از گریستن بر مرگ پوچ هیچ نمی شناسم. (عکس از: مجموعه سوگواران بسلان در بی بی سی آنلاین)

کنفورمیسم و مدرنیسم

دوست کتابچه نویس من از ترجمه نظری که من در سیبستانک آورده بودم و در آن یک آمریکایی بی حجابی تحمیلی در فرانسه را خلاف اصول دولت سکولار دانسته بود، ظاهرا برآشفته و خطاب به من نوشته است:دوست سنت‌گرایِ مدرن‌ستیز من! واقعاً از این‌که گاهی از زبان غربی‌ها سخنی در نکوهش احوال و اطوار جامعه‌های مدرن بشنویم و صد بانگ شوق برآوریم که هان و هان ببینید که این‌ها چگونه علیه خود اعتراف و اقرار می‌کنند، چه طرفی خواهیم بست؟این سخن که «فرانسه هرگز آزاد نبوده است» البته سخنی است بی‌پایه و سست با هر معیاری که بسنجی. اگر آن

کودکانی که دیگر بزرگ نمی شوند

یک دقیقه سکوت یا ۱۰۰ دقیقه سکوت؟ یا مبادا ۱۵۰ دقیقه سکوت؟ آمار واقعی نشان خواهد داد. ولی سکوت شرمساری را درمان نیست. سیاست شغل کثیفی است چه گروگانگیر باشی چه کماندو یا رئیس جمهور پوتین. سیاست مشت آهنین یعنی خاتمه بحران به هر قیمت به نفع ما. اگر ۱۰۰ کودک یا ۱۵۰ کودک و بزرگسال نابود شدند اصلا مساله ای نیست. به قول شهزاده، که بزرگ شده شوروی است، آنچه در روسیه امروز ارزش ندارد جان آدمیزاد است. یاد قطار نیشابور خودمان می افتم. یاد بم شهری که هم نابود شد هم دیگر ساخته نشد. اما گیرم ده مدرسه دیگر هم در بسلان ساختند. لبخند و

برای او هنوز آغوشی هست. برای همسالان همکلاس اش که دیروز زنده بودند تنها آغوش خالی مانده حسرت است و ناباوری ابدی. (عکس: از مجموعه انتشاریافته در بی بی سی آنلاین)

France was never free. With the new law, they have begun the official conversion from a state of Orthodox Catholicism to one of orthodox secularism. A pluralistic and free society does not enforce conformity, even for the sake of the “secular and free state” itself. Jeff, Cleveland, USA فرانسه هرگز آزاد نبوده است. با این قانون جدید آنها دارند رسما از یک دولت ارتدوکس کاتولیک گرا به یک دولت ارتدوکس سکولار تبدیل می شوند. یک جامعه آزاد و کثرت گرا هم-شکلی (کنفورمیسم/ متحدالشکل شدن عهد بوق رضاشاهی!) را به دیگران تحمیل نمی کند، حتی بخاطر خود “دولت سکولار و آزاد”.

روشنه و منوره، طراحان مد تاجیک

منوره و روشنه مادر و دختر تاجیک هر دو در کار طراحی لباس اند. روشنه البته از مادر آموخته است و حالا در دانشگاه طراحی می خواند. با کمک مادرش و با حمایت سازمانهای بین المللی فعال در تاجیکستان تا حال دو نمایشگاه مد در دوشنبه برپا کرده است. در اینجا برای من با دو بادبیزن از کارهای دستی خودش برای دانشگاه مدل شده است: مادر مرا به اتاق کار روشنه می برد تا کارهایش را نشان دهد. اینها همه اتودهای او برای لباس های تازه اند: یکی از آنها را از نزدیک ببینید: و بعد چای هست و میز چیده

جایزه: در دایره چاپ و نشر گرفتار عجب بلبشویی شده‌ایم. به حرف و حدیث هیچ‌کس نمی‌توانی گوش بسپاری. اینک، هیچ فیلمی را، هیچ کتابی را، هیچ مطلبی را، طبق نقد بهمان و فلان، نمی‌توانی برای دیدن و خواندن انتخاب کنی. به حرف ایکس که می‌گوید فلان کتاب شاهکار است، نمی‌توانی گوش بسپاری همانطور که به حرف وای که می‌فرماید فلان کتاب بد است.اینک، دو کتاب مشابه، یکی‌شان با هیاهو تبدیل می‌گردد به شاهکاری که چشم روزگاران مانندش را ندیده و یکی دیگرش با همان هیاهو تبدیل می‌گردد به پاورقی عامه‌پسندی که نباید نامش را بر زبان آورد. و عجیب که هر دو

دست در دست در آزادی تهران – عکس از نادر داودی ( ایرانیان دات کام)

 بر شماست که حرمت این مکان های مقدس را حفظ کنید!

دریدا، چامسکی و تنک تی وی: دیروز در انستیتو/سینمای هنرهای معاصر لندن ( ICA ) سرانجام مستندی آمریکایی در باره ژاک دریدا را دیدم. بار قبل سفر آمریکا پیش آمد و اکران اش را از دست دادم. شاید چیزی در باره فیلم نوشتم. فیلمساز از آن آوانگاردیست هایی است که من هم از کارشان بیزارم هم چیزهای جالبی در کارشان می بینم. فعلا به گذاشتن لینک سایت فیلم بسنده می کنم: ژاک دریدا-فیلم. فیلمی هم از فعالیت های نوآم چامسکی تا دو هفته دیگر در همین آی سی ای به نمایش در می آید. حتما خواهم دید. چامسکی از جدی ترین منتقدان سیاست

حکمت سیاسی سیستانی

از صبح که خبرهای نجف را شنیده ام دارم فکر می کنم که آنچه آیت الله سیستانی کرد تنها از یک مرد خردمند متکی به حکمت شرقی برآمدنی است. او هم از نجف حمایت کرد هم قوای اشغالگر را تحقیر کرد هم پوچی الدرم بلدرم های دولت دست نشانده را وانمود و هم مبارزانی را که جان بر کف با اشغالگر جنگیدند نجات داد و هم مقتدی صدر را ساکت کرد.آنچه در گره گشایی بحران نجف اتفاق افتاد اگر به سرانگشت تدبیر آمریکایی ها شده بود تا حال رسانه های غربی دنیا را روی سرشان گذاشته بودند. اما آنها ساکت اند.

دانشوران آسیای میانه: اگر به ادبیات فارسی علاقه مندید و کنجکاوید که بدانید آشنایی با آسیای میانه و دانشوران و زبانهایش چقدر برای ما و دانشکده های ما در ایران مهم است این مقاله را بخوانید:خوانش تازه ای از سرود اهل بخارا، نوشته دادخدا سیم الدین اف رئیس پژوهشگاه زبان و ادبیات در فرهنگستان علوم تاجیکستان.او با تکیه به دانش و سرمایه زبانی خود یکی از معضلات در بررسی های زبان کهن فارسی و سندهای پراکنده اش را به آسانی حل کرده است. اگر دانشجوی ادب بوده اید یا هستید این بیت بسیار کهن را می شناسید:کور خمیر آمدخاتون دروغ کندهمقاله

آخر شاهنامه شعر

دیشب به اتفاق، واقعا به اتفاق، کتابی نازنین به دستم افتاد از اخوان ( و امروز متوجه شدم که سالگرد درگذشت اوست). کاغذ سفیدش آنقدر خوب است که هنوز پس از  ۳۷ سال رنگ نباخته. کاغذ سفید مرغوب با سطحی صاف و کمی براق. چاپ مروارید است. به سال ۱۳۴۵ به بهای ۶۰ ریال. آخر شاهنامه طرح ساده ای روی جلد دارد یا در واقع طرح ندارد. این از بهترین مجموعه شعرهای اخوان است: ” نادر یا اسکندر؟” همان که می گوید: مشتهای آسمانکوب قوی/ واشده ست و گونه گون رسوا شده ست/ یا نهان سیلی زنان یا آشکار/ کاسه پست گدایی

اگر شوخی فتوشاپ نباشد عجیب ترین عکسی است که از ماشین دیده ام. – از مجموعه عکس های هرات در : بی بی سی فارسی

در ستایش آشکارترین هنرها

صحنه هایی از ژیمناستیک المپیک را می بینم چند دختر نوجوان و تین ایجر به اصطلاح در حرکات زمینی و یک مرد ورزشکار بیست و چند ساله روس روی بارفیکس. تحسین مرا و هم اعجاب مرا برمی انگیزند. با خود می گویم واقعا چیزی بلدند. در کار اینان ادعا جایی ندارد. هر چه هست عیان و عینی است. هنری است آشکار که همگان می بینند و تصدیق می کنند. چقدر از چیزهای مشکوک بیزارم. از ادعاهای پوچ بیزارم. از خودفریبی بیزارم. شعر سهراب را با خود زمزمه می کنم که کاش این مردم هم دانه های دلشان و استعدادشان پیدا بود.

از اوراق بازیافته متون سغدی مسیحی در تورفان چین ( عکس از: آرشیو دیجیتالی تورفان)

شاخه زرین (پژوهشی در جادو و دین) نوشته جیمز جرج فریزر، ویرایش و مقدمه: رابرت فریزر، مترجم: کاظم فیروزمند ،۸۶۱ص، جلد سخت، تهران: انتشارات آگاه، ۲۰۰۴، چاپ اول. کتاب «شاخه زرین»، یک پژوهش فرهنگی و تطبیقی وسیع در اسطوره و دین است. مولف آن، «جیمز جرج فریزر»، اگر چه وابسته و معتقد به ارزش های سنتی جامعه بریتانیاست و تربیت و تحصیلات عمیق کلاسیک دارد، آن جا که دین را چون پدیده ای فرهنگی، و نه در متن الهیات، بررسی می کند، مدرنیست است. انتشار این کتاب در اوایل قرن بیستم، تحولی بزرگ در نگرش مطلق بینانه جامعه ویکتوریایی انگلستان پدید آورد. «شاخه زرین»،‌اثری

پای استدلال جهانبگلو چوبین بود: جهانبگلو معلوم نیست که به چه دلیل می‌گوید روشنفکر سکولار و دینی ندارد. اصطلاح روشنفکر سکولار که در متون انگلیسی فراوان است، اصطلاح «روشنفکر دینی» هم. آیا کسی می‌تواند «به طور پیشینی» تعیین کند که روشنفکر چیست؟ خب شاید کسی بخواهد چنین کاری کند، ولی کار او نمی‌تواند علمی باشد، چون واقعیاتی وجود دارند که باید مدلول اسامی باشند و وقتی سکولاریسم وجود داشته باشد «روشنفکر سکولار» هم وجود دارد و وقتی «دین» وجود داشته باشد «روشنفکر دینی» هم وجود دارد. اگر کلمه‌ی «روشنفکر» به تنهایی به معنای «روشنفکر سکولار» است دلیلی جز آن ندارد

خشت و آینه وبلاگ

پرویز جاهد همیشه در گروه ما لندنی های ملکوت بوده است. ولی اینکه تا امروز به حلقه ملکوت نپیوسته بوده حکایت از مقاومت کم نظیرش در ورود به عالم مجازی شبکه جهانی است. به درس و کارش می رسید و نمی خواست آلوده این اعتیاد شود که ما شده ایم!  پیوستن او به حلقه نویسان ملکوت اما نشان می دهد که حتی تردید کنندگان در وبلاگ هم باید وبلاگی باشند (با وام گیری از آن جمله مشهور که می گوید هر که می خواهد در فلسفه تردید کند باید فلسفی باشد – با کمی دستکاری و روزآمد کردن!) و تا

جنگ سرد: حمله رمضان زاده، سخنگوی دولت، که روز قبلش بعضی رفتار ها را در مورد طرح جدا کردن زن و مرد را رفتار طالبانی دانسته بود، بیش از هر چیز مجلسی ها را ناراحت کرده بود. اما این اتفاق یک خوبی داشت که سبب شد همه شان از این حرف تبری کنند. و ضمن بد و بیراه گفتن به رضان زاده، نسبت به اینکه اهل خشونت نیستند و می خواهند در جامعه طرفدار آزادی باشند حرف زدند. چه بهتر از این. خدا کند که این نظرات مجلس تاثیری هم بر نیروی انتظامی که با این هجوم گسترده در خیابانها