قصه کهنه “تخلفات”ی که مجازات ندارد بالاخره بعد از مدت­ها تحقیق و بررسی نتیجه­ی تحقیقات قوه­ی قضائیه در مورد پرونده­ی وبلاگ­نویسان اعلام شد:۴نفر به دادگاه می­روند که با رأفت با آن­ها برخورد خواهد شد وخانم­ها هم جزء این ۴ نفر نیستند. عوامل ضابط (نیروی انتظامی) و قضائی هم «تخلفاتی»انجام داده­اند. به همین اختصار. اما: ۱- معلوم می­شود این­که وبلاگ­نویسان زندان رفته حکایت خود را از شکنجه­های سخت، اعتراف گیری­های جنسی، تک­نویسی علیه اصلاح طلبان، مصاحبه های اجباری تلویزیونی باز گفتند و درد مظلومیت خود را فریاد کردند، تأثیر خود را داشته است. مصاحبه­های دادستان تهران چه آن زمان که همه این­هارا گناهکار

از این عکس خوشم آمد ولی کارهای احسان خوشرو را در کشف “منظره های ایرانی” نیز ماهرانه  یافتم. نمی توانم همه آنها را که پسندیدم اینجا بیاورم ولی بسادگی خودتان پیدا خواهید کرد. عکس های او از ابیانه و ماسوله بهتر از عکس هایی است که از تهران و اصفهان گرفته است یا از مراسم عاشورا. شاید هم من بی آفتاب مانده از آن عکس ها (بخصوص ابیانه اش) برای زنده بودن رنگ زیر نور بی غش خورشید خوشم آمده است. باید از آفتاب ایران دور مانده باشید تا بدانید چه می گویم.

قلمدون

در این روزهای گرفتاری برای سفر به سمت غربی تر جهان، مطالب خوبی دیده ام که نتوانسته ام به آنها اشاره ای بیاورم. فکر کردم بار دیگر دفترچه قلمدون را باز کنم که ممکن است در دو سه هفته آینده هم بیشتر به آن نیاز داشته باشم. باری اینها همه مطالب دندانگیری که دیده ام نیست ولی کاچی از هیچی بهتر است:۱ کار سیروس علی نژاد با عنوان ایرانیان ارمنی: وزن یک اقلیت در میان یک ملت  از آن کارها ست که برای هر نویسنده ای اسباب آبرو ست. علی نژاد در مجموعه کارهای یکی دو سال اخیرش برای بی بی سی

عقل ایرانی میان دموکراسی و نظامیگری

دوست خوشفکر و واقعگرای ما حامد قدوسی که نکته های آموختنی بسیاری در وبلاگ خود دارد در تازه ترین مطلب خود به موضوعی پرداخته که من نمی توانم با شیوه بحث آن موافق باشم. حامد در این نوشته استدلال می کند که دموکراسی سه مولفه دارد و قائل به تفکیک میان آنها شده است. او می گوید: “وقتی در ایران در مورد دموکراسی‌خواهی صحبت می‌کنیم، به طور ضمنی داریم از حداقل سه مفهوم مختلف صحبت می‌کنیم: رعایت شدن حقوق فردی یا پایبندی به حقوق بشر، عقلانی  و موثر بودن نظام حکومتی و مشارکت در نظام سیاسی. این خلط معنایی می‌توان گمراه‌کننده باشد. علاوه بر آن

تنم اینجاست دلم آنجا در ایرانمسکوب در مرگ دوستى نوشت: «شاید مرگ هم دنباله زندگى است. آدم مى خواهد همان جایى بمیرد که زندگى کرده. زمانش را در همان مکانى که آغاز کرده به پایان برساند. این بستگى به خاک چیز عجیبى است، برگشتن به همان خاک که از آن بیرون آمده ایم.» و چند ساعت قبل که با دکتر شایگان در پاریس تلفنى گفت وگو مى کردم، گفت که مقدمات کار را فراهم کن تا او را بیاوریم در کنار عبدالحسین زرین کوب، مهرداد بهار، عباس زریاب خویى و دیگر دوستانش به خاک بسپاریم.قرار و مدار با مسکوب را گذاشته بودیم که نوروز را در

سلوک مسکوب در آفاق معنوی ایرانمسکوب یکی از فضلای ادیب نبود که تمام عمرش فقط به شرح و تصحیح متون کهن بگذرد. او با دانش بی‌کرانی که داشت به گفتگوی هر آن چیزی می‌رفت که به آفاق معنوی ایران تعلق داشت و همین است که هیچ دوره‌ای از تاریخ فرهنگی و اجتماعی ایران، از پیش از اسلام تا ادبیات معاصر، نیست که چند صباحی دغدغه‌ی او نبوده باشد. سعی کرده بود پلی بزند میان خودش و آن دیگری، یعنی غرب و خیال می‌کنم خواسته بود با این کار به تن فرسوده‌ی درخت معرفت شرق قلمه بزند و برای همین از

شانه های کوچک رئیس جمهور

به نظر من همان اشتباه دوره انتخاب خاتمی دارد تکرار می شود. بار دیگر بارهای بزرگی را داریم روی شانه های کوچک رئیس جمهور آینده می گذاریم. هر نوع فعالیت سیاسی حداکثرطلب در واقع “غیر سیاسی” است. مگر آنکه طرحی ساختار شکن تلقی شود. اما حتی در آن صورت هم نمی توان مشکلات بزرگ ایران را که طی دست کم ۴ دهه گذشته شکل گرفته در چهار سال حل کرد. هیچ رئیس جمهور قدرتمندی هم قادر به حل همه این مسائل نیست چه رسد به رئیس جمهوری که می دانیم قدرت اصلی نیست و همیشه تحت الشعاع دولت سایه قرار

به پاس لذتی که امشب از دیدن این فیلم نیوزیلندی بردم. هالیوود هرگز نمی توانست چنین فیلمی بسازد. وگرنه به سوپر فیلم اش تبدیل می شد. ولی همان بهتر که نشد! یاد کارهای هرتسوگ افتادم بدون تلخی هایش. زیبا، عمیقا انسانی، با اعتقادی ژرف به جادوی ایمان و الهام و انس با طبیعت، و خوش ساخت. با کارگردانی خانم نیکی کارو و با بازی فوق العاده کیشا کاسل-هیوز. این هم سایت فیلم.

سهم ایران در خاکسپاری پاپ، فروتنانه اما مرکزی

سهم ایرانی در نقطه مرکزی جریان خاکسپاری – بهشت قالی ایران:می دانم که ایتالیا از مراکز فروش قالی ایرانی است و دلم گواهی می دهد که این قالی هم قالی ایران است. حال یا از قالی های واتیکان یا از قالی های اهداشده بازرگانان ایرانی ایتالیا به این مراسم. کسی خبر بیشتر داشته باشد خوشحال می شوم برای سیبستان یادداشتی بگذارد. عکس نمای نزدیک از Getty Images و نمای دور از بی بی سینیز:خاکسپاری پاپ و تلویزیون ایران – فرصت هایی که بسادگی از دست می رود؛ وحید پوراستاد. به نظر من این نشانه دیگری از دوگانگی مزمن در سیاست های ایران

بعضی وقتها ایده ها توارد پیدا می کنند. یکی دو سالی است که می خواسته ام با جلب حمایت سازمانی ایرانی، تخت جمشید را چنانکه بوده از طریق کامپیوتری بازسازی و زنده کنم و بیننده را به طور مجازی در کاخ های پارسه گردش دهم. حالا می بینم مردمی صاحب همت و خوشفکر این ایده را عملی کرده اند. هنوز فیلم را ندیده ام اما در راه است. از آنچه از طریق سایت فیلم دریافته ام کاری است بی نظیر حاصل ذهنی امروزی و متکی به اسناد تاریخی. مهم است که بتوانیم تکنولوژی را در خدمت فرهنگ خود درآوریم. امیدوارم

انقلاب گل سرخ یا انقلاب زنان ایرانی

به بهانه اخراج مسیح علی نژاد از مجلس هفتمچه چیزی بهتر از گل سرخ برای توصیف انقلاب زنان ایرانی؟ تمام ادبیات ایران زن را با گل برابر کرده و وصف کرده است. به نظرم چنین می رسد که هر تحول مهم در آینده نزدیک ایران که معادل یک انقلاب باشد انقلاب زنان خواهد بود – انقلاب گل سرخ. دلایل ام را بدون آنکه همه آنها را بخواهم ردیف کنم می توانم چنین یاد کنم:زنان ایران به همراه جوانان بزرگترین حرکت اجتماعی ایران پس از انقلاب را در سال ۱۳۷۶ در روی کار آوردن محمد خاتمی سازمان دادند و هستی بخشیدند. این

در ارزش وفاداری گئورگ زیمل جامعه شناس آلمانی در عبارتی پر معنا به اهمیت خصیصه ی وفاداری در حفظ و بقای ثبات اجتماعی اشاره می کند:« بدون پدیده ای که آن را وفاداری می نامیم جامعه مطلقاً نمی توانست برای هر مقطع زمانی، آن گونه که وجود دارد، وجود داشته باشد. عواملی که جامعه را زنده نگه می دارند( مثل نفع شخصی اعضای آن، اظهار نظرها، اجبار، ایده آلیسم، عادتهای مکانیکی، حس وظیفه شناسی،عشق، سکون ) نمی توانستند آن را از فروپاشی حفظ کنند اگر با عامل وفاداری تقویت نمی شدند. »وفاداری در سطح فردی عبارت است از پایبندی به ارزشهای خاصی که در طول

نگاه می نی مال و ماکزیمال به زهرا کاظمی

در دنیای خبر همیشه دو حیطه هست که آلوده و لغزنده است: خبرهای نظامی و جنگی و خبر های اطلاعاتی و امنیتی. در ماههای گذشته خبرهای آنچه بر زهرا کاظمی رفته است دستخوش آلودگی و لغزندگی و ابهام بوده است. اما جان کلام این است که نمی توان با “مدیریت خبری” هر قدر هم ماهرانه انجام شود چهره واقعه را عوض کرد. اگر کسانی فکر می کنند با ایجاد سوال در ادعاهای شهرام اعظم می توان اصل ماجرا را به دست فراموشی داد گمان نمی کنم به جایی برسند گرچه کاری که می کنند از نظر مدیریت خبرهای امنیتی کاملا توجیه داشته باشد. بنابرین

انقلاب 57 و میراث دهه ۴۰  مختصات این دوره به لحاظ فکری را می‌توانم به‌این ترتیب بشمارم:۱ ـ غرب ستیزی و تجدد ستیزی۲ ـ تقدس یافتن انقلاب و انقلابیگری نه به مثابه یک وسیله بلکه به مثابه یک هدف۳ ـ ضدیت با سرمایه‌داری وآمریکاستیزی۴ ـ تعریف عدالت به صورت عدالت توزیعی و طرفداری از سوسیالیزم و اقتصاددولتی۵ ـ تقدس یافتن طبقات سنتی و بحث‌هائی نظیر بازگشت به‌خویش، آنهم از نوع افراطی آن که این محور البته از دل غرب‌ستیزی و تجددستیزی بیرون آمد و پیرو آن طبقات سنتی نوعی تقدس و اصالت پیدا کردند. از همین رهگذر هم روحانیت که هنوز سوء‌عمل‌اش در

سیزده بدر، هشتمین روز هفته

هر حرکت بزرگ جمعی می ارزد که مورد دقت قرار گیرد. بدیهی انگاشتن حرکتها و رسم های جمعی که خودجوش انجام می شود یا انشا نوشتن در باره آن مفید هیچ بحث هویت شناختی نیست. مطالبی که اینجا و آنجا در باره سیزده بدر می خوانم مرا راضی نمی کند. به نظرم حتی در چند مقاله خوب که دیده ام چیزی کم است و گم است. می کوشم در یک نگاه اجمالی بعضی از مهمترین گم-بوده ها را که به نظر من می رسد یادآوری کنم. ۱ سیزده بدر بیش از آنکه به سیزده مربوط باشد به دوازده مربوط است. دوازده روز نوروز نماینده ۱۲ ماه

آزادگی و شوریدگی به سبک استاد آشتیانیفوت استاد آشتیانی مرا بسیار متاثر کرد آن هم در ایامی که نمی دانم چرا از فوت افراد، دیگر چندان متاثر نمی شوم اما فوت او مرا متاثر کرد. چرا؟ دقیق نمی دانم اما شاید به این علت که او “حرّ “زیست. من به این خاطر که پدرم دوست دوران جوانی تا مرگ او بود و در نجف با هم، هم مدرسه و هم درس و اندکی هم بحث بوده اند، داستان های موثق زیادی از حریت او و نیالودن خود به قدرت( خصوصا صورت دین مالی شده ی قدرت) شنیده بودم.بی قیدیِ او در

آزادی بدون آزادگی حسادت در رقابت و افشاگری برای بر زمین زدن رقیب، جزئی از فرهنگ ماست. وب‌نویسی و نظر‌گذاری نیز پاره‌ای از همین فرهنگ است. پس عجیب نیست اگر بازتاب صفات ناپسند اخلاقی را در روابط میان وب‌نگاران شاهد باشیم. اما این همه باعث نمی‌شود توهین و افترا را امری عادی قلمداد کنیم. فضای سایبر فضائی آزاد و رهاست. وب‌نگاران برای کنش و واکنش در چنین فضائی، تنها به “وجدان” خویش تکیه می‌کنند و هیچ عاملی جز آن، قادر به تغییر روش و منش آنان نیست. از این منظر، گفتگو بر سر کامنت‌های توهین‌آمیز و افشاگرانه بحثی به‌نسبت بیهوده خواهد بود،

قدرت ضد عقل، منطق پوز زدن

من فکر می کنم حوادث بعد از فوتبال ایران و ژاپن و دادگاه مایکل جکسون از یک جنس اند. البته یک جنس بودن آنها وقتی دیده می شود که شما پیشتر به منطق “پوز زدن” در حوادث اجتماعی و انسانی قائل شده باشید.حالا دیگر درست به یاد نمی آورم که این آینده آبی بود یا کسی دیگر (در آینده آبی دوباره جستم و نیافتم ولی به نظرم می آمد آنجا خوانده ام) که در تحلیل حوادث فوتبال نوشت و به یکی از عمیق ترین رانه های حیات اجتماعی و سیاسی اشاره داشت: پوز زدن. پیش از آنکه بحث ام را گسترش دهم خوب است به

بازگشت به آغاز

نوروز بازگشت به آغاز است. این حس ژرف در آدمی. همیشه می خواهیم برگردیم به منشا به سرچشمه به ابتدا به ریشه به نخستین به کودکی به آغاز. به خاک.درخت رمز نوشدن است. درخت این قابلیت را دارد که هر بار که می میرد و برگ و بار فرو می گذارد دوباره شکوفه کند. شکوفه یعنی آغاز.آدمی درخت بوده است. نبوده است با درخت نسبت نزدیک داشته است. کافی است درخت آدم و حوا را به یاد آورید. مشی و مشیانه اصلا درختچه ای بوته ای بوده اند – این آدم و حوای ایرانی-زرتشتی.درخت رمز تجدید حیات است یا دقیق تر آنطور

ورقی چند از تاریخ گل

شعر فارسی بسیاری از جنبه های حیات اجتماعی ایرانیان را در خود حفظ کرده است هر چند که تا کنون این جنبه ها کمتر کاویده شده است. شاید تسلط استعاره بر شعر عاملی برای توجه کمتر به آن در شناخت تاریخی بوده است زیرا چنین شناختی باید واقعگرایانه باشد و از استعاره دوری گزیند. کارکرد اصلی شعر به هر روی سیراب کردن ذوق هنری است. اما به دلیل آنکه شعر از سندهای تاریخی زبان است همیشه می تواند به عنوان سند تاریخ اجتماعی مردمان همزبان نیز به کار گرفته شود.پرسش آغازین من در تاریخ ایرانی گل آن بود که وقتی

شادمانی تراژیک فوتبال ایرانیبزرگترین شادی های ایرانی نیز قابلیت تبدیل به یک تراژدی غم انگیز رادارند. بازی روزجمعه ایران مقابل تیم ملی ژاپن نشان داد چگونه مرگ درخانه ما لانه کرده است. چه برف بیاید یا زلزله، چه اتوبوسی بخورد درایستگاه به یک تانکر یا قطاری در نیشابورآتش‌بگیرد. فرقی نمی کند. تراژدی سرنوشت محتوم ماست.  آن شش نفرقطعاآخرین خداحافظی ها را نکرده بودند. می‌توانم آنها را زیردست وپاتصورکنم ولگدهای نامهربان وبی تفاوتی که بهترین تماشاگران فوتبال جهان نثارشان کردند وکسی هم نپرسیدچرا؟ چنین پیروزی خاکستری وغمناک وخونینی را تاریخ فوتبال این سرزمین هیچگاه به خود ندیده بود. … …… از

راهنمای گردش در سیبستان

از دوستان نازنین که باغ آرایی جدید سیبستان را دوست داشته اند و به کلامی و پیامی و لینکی و ایمیلی مرا و نیز بلاگ آرای چیره دست حسین ستاره را نواخته اند سپاسگزارم. در همینجا نیز برای همه دوستان که پیام های شادباش نوروزی نوشته اند در سیبستان، نوروز هر روزه آرزو می کنم. بادا که زمستان سرشکسته باشد و همه ماههای ما ربیع الاول باشد. از خوابگرد جان عزیر ممنونم که نقد بجای او –گله های وبلاگی– باعث شد در این بلاگ آرایی تازه حرفهایش آویزه گوش باشد و به کار آید. حسین هم پیشنهاد کرد که فهرست مطالب مرتبط نیز به

غربت مردان فلسفه امروز در مشهد تشییع جنازه ی استاد جلال الدین آشتیانی بود. در غربت کامل. در دوران حیاتش نیز در حوزه ی علمیه ی مشهد غریب بود.او آشنایی کم نظیری به علوم عقلی، فلسفه و عرفان داشت و به دلیل آنکه مشهد حوزه ای است که در آن همواره مسائل عقلی و فلسفی مهجور بوده است، مرحوم آشتیانی در انزوای کامل زندگی می کرد و کمتر کسی می توانست از محضر پر فضلش بهره بگیرد.این دردی است که در اکثر ابعاد واقعی علمی، حوزه های علمی را احاطه کرده است. هیچگاه مسائل فلسفی که نماد تعمق و استدلال

دموکراسی استصوابی

اگر تا امروز کسی در هوشمندی هاشمی رفسنجانی تردید داشته است با خواندن مصاحبه او با سالنامه شرق در می یابد که در صحنه سیاسی ایران و در بین چهره های فعال سیاسی، هاشمی رفسنجانی قطعا از زیرکی و هوشمندی یک سیاستمدار به معنای امروزی کلمه -در مقیاس منطقه ای- برخوردار است. من زیاد نمی خواهم در این مصاحبه بالا بلند بپیچم و به شیوه مقدمه نویسی و تنظیم سوال ها وارد شوم یا هر چه را هاشمی گفته زیر ذره بین بگذارم. راست می روم سراغ مطلبی که به نظرم با توجه به سیاست آمریکا در منطقه و در قبال ایران

جامع معقول و منقول بود استاد آشتیانیکاش یک خبرگزاری هم بود که از سوگواری اهل علم خبر می داد. و وقتی آن ها نوشتند ما هم شمه ای باید بگوئیم از مهر و همدلی وی با نسل جوان اهل تحقیق و اهل علم. این به عهده دکتر حسن لاهوتی است که خوب از مرد مواظبت کرد در همه این سال ها. و به عهده علی دهباشی است که از مهربانی های آن مرد نشانی ها دارد و همه دیگران. بایدمان نوشت از مردی که به دریا اندر بود و دامن تر نکرد.آخر بار از سفری ناخواسته باز آمده بودم، قصد

در معنای لطافت و ادراک امر بلاکیف

محمدرضا شفیعی کدکنیدر تاریخ اندیشه اسلامی، وقتی امام مالک بن‏انَس مسأله « ادراکِ بلاکیف» را در« الرّحمنُ عَلی‏العرشِ اِستوی‏» مطرح کرد، به‏نظرم یکی از مهمترین حرف‏های تاریخ‏اسلام را برزبان آورد و شاید هم یکی از مهمترین اندیشه‏ها را در عرصه الاهیّات جهانی. از آنجا که قلمروِ دین و قلمروِ هنر، هردو عرصه « ابلاغِ اقناعی» است و نه « ابلاغِ اثباتی» ، پس‏نظریه او در بابِ « ادراک بلاکیف» می‏تواند در هنرها نیز مورد بررسی قرار گیرد. تجربه دینی، تجربه هنری، تجربه عشق، همه از قلمروِ « ادراکِ بی چه‏گونه» سرچشمه‏می‏گیرند.بهترین تمثیلِ آن داستان مردی است که عاشق زنی بود و هرشب،

کاری از باربد جاهد، ۱۳ ساله، برگرفته از خشت و آینه

لاله زار خجند

نو شدن مدام

تلویزیونی را که از نوروز من نمی گوید دوست ندارم. تلویزیون خاموش است. به مادرم هنوز زنگ نزده ام. وجود چند میلیون ایرانی در خارج از کشور یعنی باید ساعتها پشت خط های شلوغ بمانی. هیچ وقت در صف ایستادن را دوست نداشته ام. یاد ایام جنگ می افتم. تمام هفته را کار می کنم و این یعنی که نه دیدی نه بازدیدی تا آخر هفته دیگر. گفتم که تقویم ما به هم ریخته است. عید شادمانی عمومی است. همیشه عید را پای سفره هفت سین گذرانده ام. حتی تعجب می کردم که چرا ساعت عید هنوز مردم در کوچه