ایده رسول جعفریان برای ترویج کتاب؛ با شکر و هم شکایت

رسول جعفریان رئیس پیشین کتابخانه مجلس شورا و از آخوندهای باسواد و پرکار و پرکتاب و کتابدوست است. خدمات زیادی هم در دوره ریاست اش بر کتابخانه مجلس کرده است از جمله دیجیتال سازی بسیاری از منابع دور از دسترس عموم. علاقه غریبی به این دیجیتال سازی دارد که در جای خود بسیار مستحسن است. اما در مطلبی که در کانال تلگرام اش منتشر کرده مدعی است که ترویج کتاب نباید کرد و این ملت کتابخوان نیست و حرفهایی که به غر بیشتر شبیه است تا نظر آدمی اهل حرفه و اهل کتاب و دانشور. عنوان مطلب جعفریان هم تهاجمی

پوران فرخزاد؛ صدای دوستی و مهر

پوران فرخزاد را هرگز ندیدم. اما بارها با او صحبت داشتم. کار در رادیو اینطوری است. بسیاری را با صدا می شناسی. آهنگ صدا حالتهای بسیاری را منتقل می کند. نداشتن حضور و دیدار چهره به چهره همه توجه را به صدا می بخشد. بسیار وقتها نخست آدمها را شنیده ام بعد دیده ام. بسیارتر وقت ها هم آنها را هرگز ندیده ام. فقط شنیده ام. از این لحاظ پوران فرخزاد برای من مثل فروغ فرخزاد بود. هیچکدام را ندیده بودم. اما با آنها آشنا بودم. صدایشان را می شناختم. صدایشان در گوشم بود و هست. آشنایی من با پوران

حقوق شهروندی؛ سوپرمتن به جای سوپرمن

درباره حقوق شهروندی مقالات متعددی منتشر شده است. زاویه دید اصلی در این مقالات این است که این قانون چرا تضمین عملی ندارد. یادداشت زیر پاسخی به این سوال است و به کوتاهی قرار است روشن کند که چه رمزی در این عاطل و باطل ماندن اساسی ترین حقوق ما وجود دارد. برخی نکته ها باید گسترش یابد تا احیانا روشنتر شود یا حق مطلب بدرستی گزارده شود. ولی همین حالا هم این یادداشت دراز است. گرچه اندیشیدن به قانون که محور این بحث است به درازی یک تاریخ 150 ساله است برای ما و هنوز هم باید در آن

سیر حکمت جامعه مدنی

خب این کتاب مستطاب جامعه مدنی بالاخره منتشر شد. آن هم در چه ایامی! بی دل و دماغی! از سفر مراکش که برگشتم سرماخورده بودم و آن ده دقیقه نزدیک به فرود هواپیما بدترین تجربه سفرهایم بود. نفس ام بالا نمی آمد از بس سرفه می کردم و حال بد داشتم. بعد هم که رسیدیم خانه یک هفته افتان و خیزان تا یک شب بیخوابی با سرفه های عجیب. بالاخره فردایش دکتر قبول کرد که آنتی بیوتیک تجویز کند. اینجا خیلی سخت از این جنس ها دست بیمار می دهند. مدتها بود چنین خسته نبودم و خود را نیازمند بستر

فروختن طاهره صفارزاده به 80 میلیون تومان

شوکه شدم خواندم که طاهره صفارزاده را از قبرش جابجا کرده اند یا دقیق تر گور به گور کرده اند؛ برای 80 میلیون تومان! اتفاقی که سال پیش افتاده و من امروز دانستم. شاید شما هم مثل من نمی دانستید. و اگر می دانستید و می دانستند چرا کسی حرفی نزد اعتراضی نکرد؟ آیا عادی شده است این بی مرامی ها؟ طاهره صفارزاده تازه کسی بود که این نظام ولایی قبول اش داشت. البته برای او مهم نبود. ولی در هر صورت این نظام خاک بر سری به او احترام داشت. و البته احترام نظام خاک بر سری همین مقدار

چرخه معرفت؛ از طبیعت به ذهنیت و دوباره به طبیعت

دکتر پورجوادی که از صاحبنظران عرفان و ادب پارسی است در یادداشتی در فیسبوک به این نکته توجه داده بود که درک دینی در آغاز اسلام بسیار طبیعی بوده است و در طول قرون بتدریج ذهنی تر و مجردتر شده است. این ایده ای است که او در دو کتاب خود مفصل بحث کرده است یعنی در زبان حال و در عهد الست. من یادداشت ایشان را که مقدمه کوتاه و مفیدی به آن دو کتاب و این بحث عمیق است در راهک بازنشر کردم. اگر نخوانده اید اینجا می توانید بخوانید: وقتی زندگی اسب بود و مرگ قوچ. به

چراغ “کم فروغ” مجلات تخصصی؟ یا ندیدن راه حل؟

این یادداشت خیلی خصلت وبلاگی دارد. بنابرین بهتر بود اول در سیبستان منتشر می شد. اما لینک ورود به وبلاگ را گم کرده بودم! – نشانه ای از اینکه کم به کم به این خانه سر می زنم. قبول! ولی فکر کنم با کم مشتری شدن فیسبوک دوباره وبلاگ زنده شود. من هم دارم خودم را گرم می کنم که وارد زمین وبلاگ شوم. گرچه اصولا مینی وبلاگ فیسبوک کارکردهای خودش را دارد. ولی هیچ جا وبلاگ نمی شود. در هر صورت این شما و این یادداشت-کامنتی که در باره یادداشت-گزارشی در روزنامه ایران نوشته ام. برخی چیزها بدجوری گریبان