به رهبران جنبش: به لوازم نامشروع خواندن دولت پایبند باشید

نوشته آرش نراقی فلسفه شناس و اندیشور مقیم آمریکا نوشته بسیار خوبی است (+). اگر زمانه زمانه بود جایش در صفحه اندیشه زمانه بود که اکنون به انتشار مقالاتی اختصاص دارد که نه نویسندگانش را می شناسیم و نه اندیشه هاشان قوتی دارد. برای مطالعه و پیگیری خودم ناچار این روزها هر جا که در گوگل خوان خود به مطلبی شایسته تامل و اندیشه ورانه می رسم آن را با برچسب «اندیشه جنبش» مشخص می کنم. این مقالات همه هم از اهل فلسفه نیست اما خصلت اندیشگی جدی دارد و کم کم دارد حجم قابل توجهی می شود. شاید از

زنده باید مردم آنلاین ایران این که این روزها چطور گذشت بماند برای تاریخ که هستند کسانی که مطلع باشند. فعلا مرا ببخشید که خانواده‌ای از من و این وادیها بی‌خبر دارم و عزیزی در بند… وقتی این پست منتشر می‌شود یعنی از زمانی که مسافربر مورد نظر قول رسیدنم به منطقه‌ای امن را داده چندین روز گذشته. تضمین نداده که در این مسیر شکار گلوله نشوم که اتقاقا گفته پنجاه پنجاه (امیدوارم که زودتر از این پست به دهکده جهانی برسم) ولی وقتی آگاهانه قدم در مسیری می‌گذاری که از سرانجامش بی‌خبری نمی‌خواهی حرف نگفته‌ای مانده باشد. عازمم و

پیدا کردن نقطه تعادل در بیطرفی

بیطرفی اصلا یک مفهوم سرراست و روشن نیست. اما بسیاری از روزنامه نگاران امروزه آن را جزو اخلاق و اصول روزنامه نگاری می شمارند حتی اگر در عمل به آن پای بند نباشند یا نمانند! در این یادداشت می کوشم معنای بیطرفی را بر اساس دیدگاه های جدیدتر تفسیر متن و نیز نظریه دریافت بررسی کنم. اصل راهنمای من این است که هیچ نکته اخلاقی نباید بدون وارسی و معنایابی دقیق پذیرفته شود. زیرا اخلاق امری نسبی است و در جغرافیا و فرهنگ و زمان متغیر است. حتی اگر نهایتا بپذیریم که بیطرفی جزو اصول روزنامه نگاری است درک روشن

آینده ای که از چاه نامه آب می خورد و به فتنه نوید می دهد

گفتن از آخرالزمان اصلا آسان نیست. آدم از کجاش بگوید و از کدام خاموش بماند؟ این سخنی است که با همه حیثیت شیعه دوازده امامی در پیوند است. و من بر آنم که بی نقد ژرف و همه جانبه از آن نمی توان به نگرشی نجات بخش رسید که بنیاد اندیشه امام غایب است. ما در زمانه ای گرفتار شده ایم که از سویی باید اندیشه و رفتار مخرب آخرالزمانی های حاکم را نقد کنیم و از سویی به کل اندیشه که بنیادی چندهزارساله دارد آسیب نرسانیم. نمونه وار برخی نکته ها را می گویم که از دیروز به بهانه

باستان شناسی خبر ۱۸.۵ میلیارد دلاری

این یادداشت را برای نیوزبان نوشته ام. تمام خبرهای اصلی در باره ماجرا نقد و بررسی شده است و بنابرین مطلب بلندی است. آخرین خبر هم این است که مجلس قرار دارد موضوع را بررسی کند. امری که به خودی خود اهمیت مساله را تاکید می کند و ادعای بی پایه بودن خبر را با تردید روبرو می سازد. خبری که این روزها در باره خروج ۱۸.۵ میلیارد دلار ارز و طلا از ایران و توقیف یا مصادره آن در ترکیه مرتبا گزارش شده است خبر بسیار دشواری برای تایید یا تکذیب است. بخشی از مساله به دلیل حساسیت فوق

رسانه ملی-همگانی نه لنینی

اشاره: یادداشت دکتر نیکفر اشارات و نکات خوبی داشت هرچند نکاتی درآن نیازمند حاشیه​نویسی و نقد هستند، ادعای کامل بودن یا بی​عیب بودن نقد ذیل نیز نمیرود. الف) ایشان رسانه و جنبش را از طریق فرم دادن در گفتمان لنینی مترادف هم میبیند. ناگفته پیداست که – همانطور که دکتر نیکفر در نیمه دوم مقاله خود اشاره کرده است – با بودن زبان متکثر و قدرت توزیع شده و ابزارهای وافر در زمانه دیگری بسر میبریم که قابل قیاس با گذشته حتی صدسال پیش نیست. اگرچه رسانه هنوز عضو مهمی از یک جنبش میتواند باشد اما فضا دیگر فضای لنینی نیست. یعنی

نیمه خالی مجلس

برگزاری مجلس تحلیف رئیس جمهور غاصب به احتمال زیاد به عنوان پایان بحران و تسلط نظام بر اوضاع معرفی خواهد شد. از مردم دعوت خواهد شد به سر کار و خانه و زندگی شان بازگردند و اجازه بدهند دولت به خدمات مشعشع خود ادامه دهد. اما باقی ماندن گروه بسیاری از آزادگان در حبس و کشته شدن شمار زیادی از جوانان این مرز و بوم و نهایتا باور مردم به دروغ بودن نتیجه انتخابات چیزهایی است که نمی توان نادیده گرفت. بر اینها بیفزایید نیمه خالی مجلس امروز و غیبت بزرگان را از مجلس تنفیذ. این وضعیت معنای خاصی در

سالگرد بی سرور زمانه

رادیو زمانه امروز ۴ اوت برابر با سالگرد مشروطه سومین سال فعالیت خود را آغاز می‌کند. زمانه در ۴ اوت ۲۰۰۶ (۱۳ مرداد ۸۵) پس از یک دوره کارگاهی بحث و بررسی در باره اصول کاری در این رادیوی مدرن با یک لپ‌تاپ و نرم‌افزار پخش، کار پخش آزمایشی خود را از طریق اینترنت شروع کرد. از بیانیه زمانه در سال ۲۰۰۸ امروز هیچ خبری در زمانه نبود. نه یک خبر نه یک سرمقاله. سردبیر تازه هم آمده است. مدیر هم. مدیر فارسی نمی داند. اما لابد می داند که امروز چه روزی است. سردبیر فارسی می داند. اما لابد نمی داند

جمع پریشان آقای خامنه ای

تردیدی نیست که ابوابجمعی آقای خامنه ای همه تلاش شان را کرده بودند تا جمعی که برای تنفیذ به محضر آقا شرفیاب می شوند جمعی از نخبگان و بزرگان و صاحب منصبان و چهره های محبوب و ملی باشند تا نمونه کوچکی از آن ۲۴ میلیون رای کذایی در روز تنفیذ دیده شود. اما بیش از همین جمع پریشان نتوانسته بودند گرد آورند و وزنه غایبان بزرگتر از وزن حاضران بود. آقای خامنه ای اگر به جمع کوچکی که به این بهانه عمدتا به موجب موقعیت و منصب خود شرکت کرده بودند نگاه کند درخواهد یافت که اوضاع از آنچه

چه باید کرد؟ − مشارکتی در بحث تجهیز رسانه‌ای جنبش

نوشته محمدرضا نیکفر  مهدی جامی، که از کاردانان پهنه‌ی رسانه است، بحثی گشوده است درباره‌ی "رسانه‌ی ملی" و در آن تأکیدها دارد بر اینکه بایستی کمر به تأسیس چنین رسانه‌ای بست. این وجیزه را من به دعوت او می‌نویسم. خلاصه‌ی حرفم این است که بایستی کار رسانه‌ای را سخت جدی گرفت و به فکر رسانه‌ یا رسانه‌هایی توانمند بود، ولی با "رسانه‌ی ملی" مخالفم. هم با عنوان آن مخالفم، هم با فکری که در پس آن است. رسانه و جنبش  زمانی رسانه و جنبش مترادف هم بودند. رسانه‌ای تأسیس می‌شد و گرد آن جنبشی پا می‌گرفت. و اگر جنبش رو

دکترین شوک به سبک ایرانی-ولایی

مقدمه کتاب دکترین شوک را اکنون بسیاری خوانده اند و می شناسند. نوآمی کلاین از کسی یاد می کند که تحت رژیم شوک خاطره اش را از دست داده است. او از قول طراحان رژیم شوک می گوید از نظر انها با شوک های پی در پی می توان مغز را به لوح سفیدی تبدیل کرد و سپس بر آن هر چه لازم است نوشت. نام فصل اول کتاب او هست: لوح ساده زیبا ست (Blank is Beautiful).  جریان اعتراف گیری مثل روزه ماه رمضان است. برای اینکه به خدا برسی باید اندرون از طعام خالی داری. پس یک دوره

رسانه ملی صدای ملت است نه دولت

رسانه ای که می خواهیم و هنوز نداریم چگونه رسانه ای باید باشد – این نوشته در باره صدا و سیمای تبلیغاتچی نیست در جمعی پالتاکی از دوستان وبلاگی صحبت از رسانه بود و هست و گرم و گیرا هم هست. گفتم خوب است که مثل بازی های وبلاگی از یک کنار شروع کنیم و همه بنویسیم و دیگران را هم دعوت کنیم بنویسند. قرار نبود به این زودی نوبت به من برسد. ولی اسد جان عزیز دعوت کرده (+) و رد نمی توان کرد. من پیشاپیش می گویم که مشغول کاری مفصل هستم در باب رسانه ملی. آنچه اینجا

در اسلام ستم به قاتل امیرالمومنین هم جایز نیست

یادداشت محمد مطهری* که پیداست فرزند صالح فقیه شهید مرتضی مطهری است نمونه روشنی از عدالت خواهی اسلامی است. اسلامی که آلوده هوای نفس و شهوت قدرت نشده باشد یا در کندی و کوری بصیرت گرفتار نباشد. صدای او صدای حق خواهی متین دین و دینداران است که دین را وسیله قتل و آزار و تحمیل نمی خواهند. صف امروز و فردای ما در برابر همه کسانی است که به تحمیل رای خویش می اندیشند دینی یا غیردینی و هرکس را که با ایشان نباشد دشمن می پندارند. یادداشت نفیس این خلف صالح را در زیر می خوانید: به جرأت

فراموشخانه کهریزک یا آغل انسانی

تعطیلی بازداشتگاه کهریزک گویی نشانه ای از رافت اسلامی معرفی می شود و از ما انتظار می رود که از تصمیم خردمندانه رهبر معظم تشکر کنیم که اینقدر به فکر ملت مظلوم است. کهریزک دست کم ۸ سال است بازداشتگاه است. و خدا می داند که چند صد نفر در آن از زندگی محروم شده اند و اگر زنده مانده اند چطور از آن فراموشخانه عدالت اسلامی که از آغل گوسفند هم بدتر است جان به در برده اند. توصیفاتی که از شرایط غیرانسانی این بازداشتگاه می شود با هیچ دین و منطق و اخلاقی سازگاری ندارد. آقای خامنه ای

معنای کشمکش احمدی نژاد و خامنه ای

باز کردن سرای قدرت به روی دار و دسته احمدی نژاد (که همه ناشناس اند و تازه کار و طبقه تازه ای از مثلا رجال) چهار سال بعد به جایی رسیده است که ملیجک آقا به روی آقا ناخن می کشد. و در این اسراری است: ۱. احمدی نژاد دیوانه ای است که فرجام یک نظام خردگریز به او منتهی شده است. اگر همه بزرگان این نظام از روی ریا و تظاهر هم دم از عقل و خرد سیاسی می زدند و مثل خود آقا از حکمت و عزت و مصلحت می گفتند، او یکسره و آشکارا بی خیال این

خود را برای دوره بعد از نظام ولایی آماده کنیم

امروز دو خبر مرا به این فکر انداخت که جریان مذهبی هم دارد از نظام ولایی سرخورده می شود. نه اینکه مساله تازه ای باشد اما این روزها قد و قواره شاخصی پیدا کرده است. خبر اول در قالب ویدئوی کوتاهی بود از تجمع خانواده های زندانیان در مقابل اوین. اینکه زنان چادری در کنار زنان مانتویی صف اعتراض واحدی تشکیل داده باشند موضوع بسیار معناداری است. خبر دوم متن تکان دهنده ای بود که سردار علایی نوشته بود در شرح چگونگی شهادت محسن روح الامینی فرزند یکی از صاحب منصبان جمهوری مقدس. بازیافتن آن یقین گمشده  مساله برای اهل

جنبش رسانه خود را می خواهد

به اکبر گنجی و همراهانش ما مردم در سی سال گذشته چیزهای بسیار یاد گرفته ایم. بحرانهایی که از سر گذرانده ایم به ما نشان داده است چقدر مهم است که دستگاه قضا مستقل از سیاست باشد که نبوده است. بر قوانین خردمندانه و بی تبعیض و روزآمد اتکا داشته باشد که نداشته است. چقدر مهم است که صف بندی های سیاسی در قالب تشکل های شفاف کار کنند که نکرده اند. چقدر مهم است که امکانات کشور به گروههای معینی از جامعه اختصاص داده نشود و جامعه بیهوده در سهمیه بندی های بی پایان گفته و ناگفته غرق نشود که

مصباح: مردم حق حاکمیت ندارند  مصباح به «مشروعیت مردمی» نه‌تنها معتقد نیست، بلکه «مقبولیت» را نیز از آن مردم نمی‌داند؛ فقط معتقد است که مردم به ولی فقیه «عینیت» می‌بخشند: «مردم هیچ مشروعیتی به حکومت فقیه نمی‌دهند، رای و رضایت آنان باعث به وجود آمدن آن می‌شود… با این تحلیل، انتخابات زمینه‌ای برای کشف رهبری می‌شود، نه اینکه به او مشروعیت ببخشد(۷)… مردم اصلا حق حاکمیتی از خودشان ندارند تا به کسی اعطا کنند (۸)… حاکم را باید خدا تعیین کند و مشروعیت حکومت از طرف اوست. مردمی که اختیار خود را ندارند، چگونه می‌توانند اختیار خلق خدا را به

از منبر موعظه تا کارنامه بیست ساله

آقای خامنه ای ۲۰ سال است عادت کرده متکلم وحده باشد. آقا خودش را مثل مراجع می داند. حرف را می زند تا مستمع هم گوش کند و یاد بگیرد و مساله اش حل شود. اما فراموش می کند که او مسئول است. مسئول هم به زبان ساده یعنی کسی که از او سوال می شود در باره کارهایی که می کند. او سهم امام در اختیار ندارد. پول نفت و مالیات قانونی مردم است که بخواهند یا نخواهند باید بدهند. کارش دین خلق و حل مشکلات فقهی نیست. دنیا و سیاست است. آقای سیستانی حق دارد اگر یکطرفه حرف

خبررسانی به ملت بر اساس مصلحت دولت

آیت الله جعفر سبحانی از علمای قم روز شنبه دردیداری با مسئولان خبرگزاری فارس نکاتی را در باره خبر و شیوه اطلاع  رسانی از دید اسلامی خودمطرح کرد   که خوب است در آن درنگ کنیم. در دیدگاه آقای سبحانی خبر اصلا از آن رهبر کشور و مقامات است و باقی مردم اگر مصلحت باشد باید باخبر شوند. با اینهمه نیاز نیست همه جوانب راست و درست خبر هم به مردم منتقل شود. بر اساس این دیدگاه اطلاع رسانی همگانی بی معنا می شود؛ پنهانکاری ارزش شمرده می شود؛ و مردم به اندازه ای که مسئولان امور مصلحت بدانند در جریان

تظاهرات: بازیگوشی، بی نظمی و سرخوشی

در باره نتایج و پیامدهای خطبه های رفسنجانی زیاد بحث شد امروز و خواهد شد. فشار خردکننده ای بر آخرالزمانی ها گذاشته شده و آنها بزودی خود را با بن بست هایی روبرو می بینند که دیگر از پس اش برنخواهند آمد. حرکت خامنه ای با همه طراحی ها و پشتیبانی ها به آخر رسیده و در چنته چیز تازه ای ندارد. از این پس بازی به دست گروههایی است که هنوز برگهای زیادی برای رو کردن دارند. خطبه رفسنجانی آغاز آن بود. موید حرف من رفتار بازیگوشانه و سرخوشانه تظاهرات کنندگان و خاصه جوانان از ایشان است. این سرخوشی

تحلیل دو-پایه و پیش بینی حرکت رفسنجانی

بیشتر آنچه این روزها در باره نماز جمعه ۲۶ تیرماه می خوانم حاوی انتظارات از رفسنجانی است. گروهی از دوستان نیز هشدار می دهند که نباید انتظار زیادی از رفسنجانی داشت. من تلاش می کنم وضعیت را برای حرکت رفسنجانی در صفحه شطرنج ایران آنچنان که خود می فهمم ترسیم کنم. محور کلیدی سخن من این است که موازنه قدرت در جمهوری اسلامی وقتی صحبت از اختلاف رجال و نیروهای داخل حاکمیت می کنیم به دلیل دو-پایه بودن همیشه فرسایشی و فاقد قاطعیت به سود این یا آن سوی سیاسی است. بعید است در ادامه تنش فعلی این قاعده تغییر

عدم خشونت یعنی طرد اوباشیگری، حزب الله بازی و کیهان نویسی

اینطور نیست که ادعا کنیم طرفدار عدم خشونت ایم و یکباره از خشونت عاری شده باشیم. اینطور نیست که چون در راه جنبش سبز و سفید قدم می زنیم هر کار خواستیم می توانیم بکنیم. از ما کسی قبول نمی کند اگر ادعای دموکراسی خواهی داشتیم اما رفتارمان تکروانه و آسیب رسان و هتاکانه بود. عدم خشونت فقط سکوت در راهپیمایی نیست. فقط مبارزه منفی نیست. نافرمانی مدنی نیست. عدم خشونت شناسایی روشهای حریفان و پرهیز از آن هم هست. هر چیزی که رنگ و بوی هوچیگری داشته باشد و دسته راه انداختن برای ساکت کردن حریفان و حرف خود را

بی بی سی را بی اعتبار نکنیم

دوستان جوان نباید خام تندروی ها شوند و نباید ابزار کودتاچی هایی شوند که از رسانه متنفرند. از بی بی سی انتقاد کنید اما آن را متهم و محکوم و رد و طرد نکنید. این خطای بزرگی است. آنها که بی بی سی را به کوتاهی و بی اعتنایی به جنبش مردم ایران متهم می کنند لزوما همه دلسوز رسانه و مردم نیستند. مراقب باید بود که کودتاچیان به دست و زبان ما مهمترین رسانه فارسی را بی اعتبار نکنند. شماری از بهترین فرزندان ایران و بهترین رسانه پردازان و روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان اسم و رسم دار ایرانی

فرقه آخرالزمان

یادداشت سرسخن برای شماره ۱۹ روزنامه نگاران ایرانی    این نوشته را به عنوان سرمقاله و سخن نخست یاد می کنند اما واقعیت این است که آخرین مقاله از نوشته ها و بنابرین سخن آخر است البته برای شما که ممکن است از این یادداشت خواندن را شروع کنید همان سخن نخست است ولی توصیه می کنم این را آخر بخوانید چون من همه نوشته های دیگر را خواندم و بعد شروع به نوشتن کردم. شاید خوب بود در این آخرنوشت گزیده ناب ترین بخش های هر نوشته را که خوانده ام می آوردم. هر کدام نکته یا نکته های مرکزی

روزنامه نگاران ایرانی: تحلیل وضعیت و چه باید کرد

سرانجام این هم شماره تازه روزنامه نگاران ایرانی. فعلا بنا به سنت شماره های قبلی نشریه در وبلاگ سردبیر مهمان، این بار سیبستان، منتشر می شود تا خود سایت نشریه (+) هم به روز شود. از همه دوستانی که دعوت مرا پذیرفتند و یادداشت و مقاله و تحلیل فرستادند سپاسگزارم. روی هر صفحه کلیک کنید تا صفحه را در اندازه بزرگ ببینید. فهرست در صفحه اول دیده می شود از این قرار:  فرقه آخرالزمان – آخرنوشت یا مقدمه من در صفحه ۲  نگاهی به آنچه در ایران می گذرد – داریوش آشوری در صفحه ۳ تا ۴ گام بعدی چیست؟ – پرشین

بهار خبر و آفت های آن

برای خبر نوشتن مثل زمین فوتبال باید به میدان رفت و توپ زد. در این یادداشتها تلاش می کنم در احترام به موج خبر-نگاری جدید تجربه های خودم را با دوستان جوانترم مطرح کنم. نیوزبان که سایتی برای نقد خبر است محل انتشار این یادداشتها خواهد بود: برای هیچ روزنامه نگاری چیزی بدتر از خماری بی خبری نیست. مثل دکان کسادی که فروشنده روی چارپایه ای بیرون در انتظار نشسته باشد در عصری دلگیر و کشدار. اما هیجان خبر و رونق و ترافیک خبر هم مثل رسیدگی به یک دکان شلوغ و پرمشتری کار آسانی نیست. همه باید به چیزی

عدم خشونت کافی نیست؛ …بسیار خوب! اما فقط یک پای دویدن است

من وارد بحث شورای نگهبان نمی شوم. به نظر من این آخرین فرصتی بود که آقای خامنه ای برای ترمیم بحران اعتماد می توانست از ان استفاده کند اما از دست داد. حالا بهتر است گامهای بعدی را بررسی کنیم. بازی در میانه راه است. فعلا شورای نگهبان می تواند به رختکن برود. در یک نگاه، نظام ولایی-سلطانی برای مهار بحران دو کار کرده است: اول اسلحه مردم را از دست شان جمع کرده است و دوم اسلحه را به دست ماموران خود داده است. روش پاسخ ما قاعدتا در خلاف این حرکت شکل می گیرد. به طور خلاصه: عدم خشونت پاسخ اسلحه

از طناب دروغ به آسمان نمی توان رفت

دوستان مان را بازداشت می کنند، مردمان مان را از زن و مرد و کوچک و بزرگ لت و کوب می کنند، ملت مان را سوگوار کرده اند، چشم در چشم ما می دوزند و دروغ می گویند، ستمگری را با اوباشیگری آمیخته اند و رجاله ها را به جان مردم انداخته اند. امنیت کار و خانه و زندگی و محله مردم را به بازی گرفته اند. بچه هامان را در سلول انفرادی نگاه می دارند بی انکه جرمی کرده باشند. هر کس را سخنی به اعتراض و مخالفت بگوید سرکوب می کنند. دین محمدی را به گروگان گرفته و

نسل دوم بیت سیاسیون یا جنگ فائزه و مجتبی

زمانی معمای کوچکی را با دوستان مطرح می کردم در باره اینکه آینده ایران دست چه کسانی خواهد بود. شماری از آنها فکر می کردند منظور اپوزیسیون خارج از کشور است و جوابی در آن راستا می دادند. شماری دیگر اصلاح طلبان را دارای آینده می دیدند. و هر کسی بر اساس تحلیل خود که خارج از عرف سیاسی نبود پیش بینی می کرد. اما سوال بعدی من بی جواب می ماند: نقش نسل دوم نخبگان سیاسی چه خواهد بود؟ جواب آن این روزها روشن تر شده است. در طول صد ساله گذشته هر نسلی از نخبگان سیاسی که رفته است