به ماه بنگر
وقتی در کوهستان
سردت است
به ماه بنگر
وقتی از کوچه های سرد
تنها عبور می کنی
پنجره ات را
به روی ماه باز کن
وقتی که قلبت را
اندوه سنگین کرده است
به روی ماه
که آیینه مشترک من و توست
در زیر نور ماه
به درختان برگ ریخته
گوش کن
بهار دور نیست

مطالب دیگر

تنهایی سوگواری می کنم

مادر که رفت خاله جان امید من بود. گفته بودم با خودم و به خودش هم که اگر ایران برگردم می آیم گرگان تا نزدیک

برگی از یادداشتهای قدیم

دارم یادداشتهای سی سال پیش و پیشتر را از سواد به بیاض می آورم یا از دستنویس به نسخه تایپی بر می گردانم. داستانش مفصل