ما مسیر زندگی مان را خودمان تعیین می کنیم

چقدر این دختر خوب حرف می زند! چقدر مستقل است. آزاده و جسور است. ما را به جسارت دعوت می کند به اقدام و حرکت. اما پرخاشگر نیست. زندگی خواه است. از باور به دروغ خسته است. او نمونه ای از نوع آگاهی و بصیرتی است که در جوانان ما پیدا شده است در دختران ما. جوانانی که دیگر نمی خواهند راه پدران شان اطرافیان شان را بروند. می گوید ما آزادی می خواهیم مهم نیست که فرزند چه کسی هستیم. از اینجا به بعد ما مسیر زندگی مان را خودمان تعیین می کنیم. می گوید من جرات کرده ام. ولی تنها نیستم. روی پیشانی ما ننوشته شده که از آغاز تا پایان یک راه را باید برویم. کافی است چشم مان را باز کنیم. حقیقت در خیابان است.
 

مطالب دیگر

برگی از یادداشتهای قدیم

دارم یادداشتهای سی سال پیش و پیشتر را از سواد به بیاض می آورم یا از دستنویس به نسخه تایپی بر می گردانم. داستانش مفصل

ماه کاشغر

شب رفتم گردشی کوتاه در بازارچه نزدیک هتل. با خود قرار داشتم که شب بازار را هم ببینم. ساعت ۱۰ شب غروب می شود. پس