با همه شکستگی ارزد به صد درست

به لطف سايت صبحانه که عمرش دراز باد به اين گزارش خواندنی برخوردم از گفتگوی خانمی ناصری نام با نادر ابراهيمی مردی مردستان در ادب و داستان و فيلم و تحقيق: يادم تو را فراموش. خاطره سالها پيش خودم را زنده کرد که در هيات روزنامه نگار و در واقع برای کسب فيض و آشنايی از نزديک سه شنبه شبی به خانه اش رفتم (اين لطف کار روزنامه نگاری است که هميشه می توانی به محضر کميابان و نادران راه يابی و لذت حضور آنها را با ديگران تقسيم کنی. روزنامه نگاری که آدم شناس نباشد نباشد به). می گفت هر سه شنبه نشست و ديدار دارد با دوستان و دوستداران و شاگردان. قد رشيد و صدای مردانه اش آدم را به ياد گلن اوجا در سريال “آتش بدون دود” می انداخت که در فيلمسازی تلويزيون سالهای 50 تحولی بود و چه قدر نمودار همه آن چيزهايی که نادر ابراهيمی را بايد به آن شناخت: عشق و مردانگی و ايراندوستی و مهرورزی به اقوام ايرانی و چيره دستی در قصه گويی و همت بر احيای يادهايی که در حال فراموش شدن اند به سبب نادانی ما و هول ما در تجدد و سبک گرفتن ميراث وطنی خويش.
ياد ياران خوش است. حاليه نادر ابراهيمی فراموشکاری گرفته است. دريغ که مردی مردستان آنهمه کار و قصه و تحقيق را نيمه تمام گذارده است. فقط اگر می توانست “صوفيانه ها و عارفانه ها” را آنطور که می خواست به جايی برساند چه گوهر نفيسی به ما ارزانی شده بود. و اين يک از دهها کار او ست که ناتمام افتاده است. اما با وجود بيماری چه هوشيار است. بعضی آدمها چه نفاستی دارند که با همه شکستگی به صد درست می ارزند. دست چلچراغ که روزنامه نگار خوب و آدم شناسش را به اين گفتگو فرستاده مريزاد.

مطالب دیگر

خُلبانگ پهلوی

یکم. آنچه در دی ماه ۱۴۰۴ در اپوزیسیون ایرونی اتفاق افتاد از هر منظر که نگاه کنیم نمایشگر بی هنری است! هر حرکت اصیل اجتماعی

کلمات

ترانه علیدوستی در زمانه حضیض کلمات دوباره ما را به دوران عزت کلمه برمی‌گرداند. عزت گمشده در میانه دعواهای سیاسی نماینده‌های مجلس با دولت و