مايل هروی

پيام دکتر ياحقی پای مطلب پيشين حسابی پريشانم کرد. تا شب که به خانه بازگشتم حال خود را نمی فهميدم حواسم پرت بود. چند خبط کاری کردم که به دوباره کاری ناگزيرم کرد. از فکر مايل هروی بيرون نمی آمدم. آخر از دست شدن سوی چشم کاری نه آسان است. آنهم برای مردی مردستان در کار کتاب و خواندن و پژوهش. از دست دادن چشم می دانی يعنی چه؟ آيا مايل نابينا شده است؟ نتوانستم و نمی توانم به خود جواب مثبت دهم. مثل اينکه خبر مرگ عزيزی را به تو داده باشند و نخواهی و نتوانی باور کنی.

برای ما که مهاجرت می کنيم زمان متوقف می شود. هميشه چيزها را همان طور که در وطن ديده بوديم به ياد می آوريم. غافل از گردش نابکار زمان. به دوست جوانمرد و نيک سرشتی که به ايران می رفت گفتم از مايل خبر بگيرد. باورم نيست که در گذر هفت سال زمانه با او چنين نابکاری کرده باشد. باورم نيست. مايل به اندازه کافی رنج کشيده بود اين درد تازه اصلا معنايی ندارد. اصلا.

مطالب دیگر

خُلبانگ پهلوی

یکم. آنچه در دی ماه ۱۴۰۴ در اپوزیسیون ایرونی اتفاق افتاد از هر منظر که نگاه کنیم نمایشگر بی هنری است! هر حرکت اصیل اجتماعی

کلمات

ترانه علیدوستی در زمانه حضیض کلمات دوباره ما را به دوران عزت کلمه برمی‌گرداند. عزت گمشده در میانه دعواهای سیاسی نماینده‌های مجلس با دولت و