عباث آزادکوهی

abbath-shab.jpg
حال نوشتن ام نیست. هنوز امیدوارم که برمی گردد از آن رودخانه. عباث پاکترین جوانمردی بود که می شناختم. عاشق ایران و انسان. مردی بی ریا. دوستی که فراموش نمی کرد تو را حتی از پس سالها. هنوز امیدوارم که بر می گردد. مردی با دل پاک و چشم روشن از عشق به خاک خدا. به آدمهای کوه و زندگی ساده بیابان. مثل عکسهاش (+). امیدوارم ما را سوگوار رفتن نابهنگام اش نکند. این چه وقت رفتن است برادر جان؟

مطالب دیگر

برگی از یادداشتهای قدیم

دارم یادداشتهای سی سال پیش و پیشتر را از سواد به بیاض می آورم یا از دستنویس به نسخه تایپی بر می گردانم. داستانش مفصل

ماه کاشغر

شب رفتم گردشی کوتاه در بازارچه نزدیک هتل. با خود قرار داشتم که شب بازار را هم ببینم. ساعت ۱۰ شب غروب می شود. پس