سه منظره

یک


چشمانت را می بوسم
که گریسته اند برای عشق
لبانت را
که سکوت کرده اند برای عشق
و گونه هایت را
که از عشق داغ است
برای دل بیتابت اما
چه می توانم کرد
جز دوست داشتن تو


دو

ماه نیمه تمام
در آسمان شب پاییز
نیم دیگرش در سرزمین تو می تابد
اما دل من تمام
همانجا
لابلای درختانی خانه کرده است
که پنجره تو را
در قابی سبز گرفته بودند

سه

سیبی بالای سر ما
باغ خاموش قالیچه را شعله ور کرده است
بستر ما
رو به پنجره ای است
که از باران سمرقند خیس است
در بهشت کوچک تو مهمان ام
و بر سفره عشق
آب بوسه هست و نان نوازش
چه دوست می دارم آن پستان ها
را که مثل قند مکرر است

از: ماه سمرقند


 

مطالب دیگر

تنهایی سوگواری می کنم

مادر که رفت خاله جان امید من بود. گفته بودم با خودم و به خودش هم که اگر ایران برگردم می آیم گرگان تا نزدیک

برگی از یادداشتهای قدیم

دارم یادداشتهای سی سال پیش و پیشتر را از سواد به بیاض می آورم یا از دستنویس به نسخه تایپی بر می گردانم. داستانش مفصل