مولوی خوانی

به سی دی تازه انتشار داريوش و رامش و فرامرز اصلانی گوش می دهم که از رومی خوانده اند. می بينم نوری در جبين اين کار نيست. مقايسه می کنم کار آنها را با ترانه های دولتمند خواننده صاحب آوازه تاجيک که از ارادتمندان رومی است. انصافا دولتمند در آفريدن ضرب مناسب و آهنگ دلنشين بر روی شعرهای رومی بسيار پيشتر از گروه سه گانه خواننده هايی است که ياد کردم.
برای خواندن از شاعر بزرگی چون رومی چيزی بيشتر از يک گرايش ساده و دسترسی به ساز لازم است. همدلی با مولانا و روحيه مناسب اين همدلی هم شرط است بعلاوه ذوق و مايه آهنگسازی. و شايد يک نکته ديگر که فلسفه اجتماعی متناسب سبک و اسلوب انتخاب شده باشد.
اگر آثار برجسته و جاويدانی از آهنگسازان ايرانی مثل خالقی و وزيری و تجويدی و معروفی و مانند ايشان باقی مانده از آن است که آنها به فلسفه معينی در دوره و زمان خويش باور داشتند و کارشان مايه ور از آن ايمانی بود که از آن فلسفه برمی آمد مثل ناسيوناليسم يا نوعی ليبراليسم ترقی خواه.
دولتمند هم مايه ور از فرهنگ صوفيانه اسلام تاجيکی و سنت مولوی خوانی تاجيکان است و گرنه بهر حال بی مايه فطير می بود مثل کار اين خوانندگان سه گانه که نوعی حالات درويشی تنک مايه را با آهنگی ميانمايه جمع کرده اند و به پای شعر مولانا نرسيده اند.

مطالب دیگر

خُلبانگ پهلوی

یکم. آنچه در دی ماه ۱۴۰۴ در اپوزیسیون ایرونی اتفاق افتاد از هر منظر که نگاه کنیم نمایشگر بی هنری است! هر حرکت اصیل اجتماعی

کلمات

ترانه علیدوستی در زمانه حضیض کلمات دوباره ما را به دوران عزت کلمه برمی‌گرداند. عزت گمشده در میانه دعواهای سیاسی نماینده‌های مجلس با دولت و