اين پياده میشود، آن وزير میشود
صفحه چيده میشود دار و گير میشود
اين يكی فدای شاه، آن يكی فدای رخ
در پيادگان چه زود مرگ و مير میشود
فيل كجروی نمود، اين سرشت فيلهاست
كجروی در اين مقام دلپذير میشود
اسپ خيز میزند جست و خيز كار اوست
جست و خيز اگر نكرد، دستگير میشود
آن پياده ضعيف راست راست میرود
كج اگر كه میخورَد، ناگزير میشود
هركه ناگزير شد، نان كج بر او حلال
اين پياده قانع است، زود سير میشود
آن وزير میكُشد، آن وزير میخورد
خورد و برد او چه زود چشمگير میشود
ناگهان كنار شاه خانهبند میشود
زير پای فيل پهن، چون خمير میشود
آن پياده ضعيف عاقبت رسيده است
هرچه خواست میشود، گرچه دير میشود
اين پياده، آن وزير… ـ انتهای بازی است ـ
اين وزير میشود، آن بهزير میشود
از: محمد کاظم کاظمی شاعر جوان و خوش قريحه و کارکرده افغان که آبروی نسل مهاجران است در ايران

تاجیکستان پاره ناشناخته تن ایران
نمایش که تمام شد از من پرسیدند که چرا تاجیکستان. چیزهایی گفتم که درست یادم نیست. باید چیزی از عشق گفته باشم و پیوند دیرین