وقتی وقت نداری به اينترنت دسترسی داری که البته بايد به کارهای ديگری برسی نه وبلاگ نويسی؛ و وقتی وقت داری در هتل هستی و داری با تنهايی و ملال سر می کنی لپ تاپ ات نيست دماغی تر کنی. فردا هتل-نشينی به حول و قوه الهی تمام می شود می روم آی بورخ IJburg در منزلی اقامت می گزينم که همان فردا کليدش را می گيرم بعد فردايش شهزاده عزيز با لپ تاپ و همه چی از راه می رسد و من دوباره می توانم وبلاگ بنويسم. هميشه فکر می کردم دلم برای علی و شهزاده تنگ می شود. حالا می بينم واسه اين باغ کوچولو هم دلتنگ می شوم. اين را گفتم تا بدانيد که به فکر اين باغ و سيب و سيبک هاش هستم. اگه بدونين چقدر حرف دارم. هی…هی…

تاجیکستان پاره ناشناخته تن ایران
نمایش که تمام شد از من پرسیدند که چرا تاجیکستان. چیزهایی گفتم که درست یادم نیست. باید چیزی از عشق گفته باشم و پیوند دیرین