حالا گیریم
صد کامیون پتو
پنجاه هواپیما کفش
ده میلیون بطری آب
تو که دیگر گرم نمی شوی
تو که دیگر توی این خاک ها نمی دوی
و دیگر کسی شب صدا نمی زند
مامان آب
مامان آب
مامان آب
.
.
.
از: سارا محمدی، پاگرد
برگی از یادداشتهای قدیم
دارم یادداشتهای سی سال پیش و پیشتر را از سواد به بیاض می آورم یا از دستنویس به نسخه تایپی بر می گردانم. داستانش مفصل