طلسم ناشکسته

پرنده های دشتی
پرنده های وحشی شهر من
من خواب شمایان را بیدار می بینم
در باغ های سرسبز چون در مزار خویش
چی زود دست آموز می شوید
بی دستمزد
در کشت های پنبه و گندوم آرزو برباد می دهید
و بال های خویش را چون پای های فلج
از پی خویش می کشید

آوه، چی بسیار آسان شکار می شوید
در دام های بزرگ
دان های کوچک خویش را
انتظار می شوید

از سمرقند

مطالب دیگر

تنهایی سوگواری می کنم

مادر که رفت خاله جان امید من بود. گفته بودم با خودم و به خودش هم که اگر ایران برگردم می آیم گرگان تا نزدیک

برگی از یادداشتهای قدیم

دارم یادداشتهای سی سال پیش و پیشتر را از سواد به بیاض می آورم یا از دستنویس به نسخه تایپی بر می گردانم. داستانش مفصل