Day: آوریل 20, 2006

به جايی سفر کن که دوستی هست

اصلا قرار بود برويم ايران. من و علی. نشد. سفارت معظم با آن همه عرض و طول فشنگ نداشت. يعنی که دفترچه پاسپورت نداشت! نتيجه اينکه هنوز هم پاسپورت من و به قول آن آقای سفارتی دو سه هزار نفر ديگر صادر نشده است. می گفت حالا شما شکر کنيد چون بعضی ها هستند برای عزا و عروسی بايد می رفته

ما برای سر زدن به هم لباس نمی پوشيم برای بچّه‌محلّم ـ یا نه، برای هم‌خانه‌ام: میثم يک:نوشته‌ات را خواندم و ناخودآگاه، آن‌گاه که در پایانِ نوشته‌ات از سوسیالیسمِ حاکم بر شهر اینترنت گفتی، یادِ «هنرمند به مثابه‌ی تولیدکننده»ی بنیامین افتادم. به‌خاطر بیاور؛ مسأله‌ی انقلابی‌گری هنری برای بنیامین از جنس انقلابِ در «رسانه» بود و نه الزاماً تحوّل در «پیام»: