آهو
هله ای درد کهن گشته!برکوب به امواجت هر يک هزار دشنهمراتا شاهد يگانه روشنیداوری کندتو قرار از ما می بریيا ما بيداد تو بر باد می دهيمدر خان چندمين زورق ما سلطان سهمگنانه دريای تو خواهد شد. يار را بگوبگريزما همچنان اسير آهوان دو چشم تو خواهيم ماندزمين خانه کوچکی استهر جا که رخت بيفکنی هم سايه تو خواهيم بود.